زبان همچون چسبی در سطوح چهارگانه فراز

از ویکی زروان
پرش به ناوبری پرش به جستجو

به این ترتیب، آنگاه که به زبان به عنوان نیرنگی کارآمد می نگریم، می بینیم که در سطوح چهارگانه ی فراز همچون چسبی عمل میکند که کلیتِ کارکردهای مربوط به من ها را با همدیگر یگانه و منسجم می سازد. اما این کارکردِ نیرنگآمیز همواره موفق نیست. همواره کشمکشی میان شگفتیِ برخاسته از هستی و اقتدارِ رمزگذارانه ی زبان برقرار است. این کشمکش میتواند به چیرگی زبان منتهی شود که در چنین شرایطی زیستجهان باز هم به امری رمزگذاری شده، آشنا، بدیهی و یکنواخت فروکاسته میشود. زبان در این حالت میتواند هم وغمّ خود را، و شاخه زاییهای مجددِ خود را، به رمزگذاریِ افراطیِ آنچه آشنا و بدیهی است متمرکز کند. این چیزی است که به عنوان مثال در قرون وسطای اروپایی و سنت اندیشه ی مدرسی (اسکوالستیک) رخ داد. در این دوران هزار ساله، می بینیم که در غیاب انقلاب مهمی در عرصه ی شناخت، شاخهزایی نمادها و نشانگان و تلنبارشدنِ معانی جدید بر نشانگان کهن در زمینه ی فرهنگ مسیحی تداوم می یابد.

در موقعیتی که هستی، و پیچیدگی و آشوبِ حاکم بر آن، بر زبان چیره شود شرایطی دیگر رخ می نماید. در این شرایط پرسش، شگفتی و شکِ بر قطعیتِ حاکم بر زبان چیره میگردد. اگر زبان بر هستی غالب شود، قطعیتی زاییده میشود و در این قطعیت جم هایی تثبیت شده، محکم و جاودان پنداشته شده حُکم میراند، اما در شرایطی که هستی و شگفتیِ جاری در آن بر زبان چیره شود، این قطعیت از اعتبار می افتد و شک و ابهام جایگزینِ آن میگردد. شکی که در دل این شگفتی لانه کرده است همواره می تواند فلج کننده باشد. از اینروست که زبان، معمولا، و نظام اجتماعی، قطعاً، این چیرگیِ آشوب بر نظم را برنمی تابند و دیر یا زود چارچوب زبانیِ دیگری در رقابت با چارچوبهای کهن تر سر برمیکشد و بارِ دیگر بر آن آشوبِ شگفت انگیز چیره میشود و شیوه ای نو و کارآمد، و نیرنگی مقتدرتر برای رمزگذاریِ هستی را پیشنهاد می کند