تله کاهش قاطعیت برای شکست تقارن
ممكن است شناسنده با درک ماهيت جم انگيزه، ميل، يا قاطعيت لازم براي شكستن تقارن را از دست بدهد. در اين صورت، ديدن تقارن همچون نوعی تله عمل خواهد كرد.
اين پايبند شدن به تقارن، تنها در بازه اي خاص از خرد رخ میدهد. در شرايطی كه شناسنده بتواند جمها را ببيند و امكان درک تقارن حاكم بر آنها را داشته باشد اما از فهم اين كه شكست تقارن آن به خودش وابسته ست باز بماند و قدرت كافی براي گذر از اين تقارن و بهره برداري از جمها را از دست بدهد.
تقارن امري فريبنده است. يعنی نگريستن به آن به قدري تكان دهنده است كه میتواند كاركردهاي عادي جمها را مختل كند. شناسنده وقتی به تقارن حاكم بر جفتهاي متضاد معنايی دست يابد جمها را ناديده خواهد انگاشت و آنها را بی ارزش، بی فايده، فريب آميز، يا دروغين فرض خواهد كرد. اين باورها از آنجا ناشی میشوند كه وي در ابتدا جمها را قطعی، عينی، واقعی و بيرونی میدانسته است. در اين شرايطِ سرخوردگی از جمهايی استعلايی و تخيلی است كه ممكن است شناسنده از به كار گرفتنِ جمهامحروم شود. در اين حالت، شناسنده به موجودي بی هدف، سردرگم، جبرگرا و قدري مسلک تبديل میشود كه منكر اهميت جمهاست، و از اين رو خود تقارن حاكم بر آنها را نمیشكند. اين همان است كه در دوران مدرن به خاطر آشكار شدن بخشی از ماهيت جمها، رواج بسيار يافته استو نيچه آن را با نام «نيهيليسم مدرن» مورد اشاره قرار داده است.