رده بندى بر مبناى ساخت معنايى
منشهاى شعرگونه؛ با اين همه، زبان كودکنماى علمى تنها شيوهى صورتبندي منشها نيست. راهبرد دومى هم وجود دارد كه با كم كردن تعداد واژگان و باال بردن تراكم ارتباطات بيناواژگانى همراه است. اين راهبرد زيرمجموعهاى از منشها را در بر میگيرد كه حالتى استعارى، مبهم و شاعرانه دارند. كم بودن تعداد عناصر معنايى به كار گرفتهشده در اين منشها به بسط دامنهى معنايشان مىانجامد و اين همان عاملى است كه از سويى ارتباطات درونى غنى و چندسويه را ممكن مىسازد، و از سوى ديگر - به كمک همين عامل نخست - ابهام و چندمعنايى منش را رقم مىزند. منشهاى شعرگونه از واحدهاى معنايى پيچيده )واژگانى مبهم( تشكيل شدهاند، اما خودشان سادهتر از منشهاى گاه غولآساى علمى هستند، و فاقد سلسلهمراتب بسيار و شاخههاي انبوهِ آنان هستند. نظريههاي علمی میتوانند ميان شماري نامتناهی از منشهاي كوچک و روشن و دقيق همنشينی و تركيب ايجاد كنند، اما در مورد منشهاي مبهمِ شعرگونه چنين امكانی وجود ندارد. هر چه ابهام و تراكمِ ارجاعهاي درونیِ ميان نمادها در يک منش شعرگونه بيشتر باشد، معنايی بيش از پيش مستقل و