تعريف منش
عنصر فرهنگی در نگرش سیستمی
- عنصر فرهنگی به مثابه یک سیستم
- حد و مرز عنصر فرهنگی با جهان پیرامون
- عنصر فرهنگی به مثابه حامل معنا
- تکثیرپذیری عنصر فرهنگی
- خطا؛ هزینه غیر قابل اجتناب همانند سازی
- تفکیک من از محیط، نتیجه عملکرد عنصر فرهنگی
سیستم پاداش، معیار درونی ارزشگذاری
چند مثال از پویایی سیستمهای تکاملی
جهش و انتخاب طبیعی؛ شرط لازم سیستم تکاملی
منش به مثابه یک سیستم اطلاعاتی
منش الگويى از فعاليت شبكه ى عصبى است
رمزگذاری منش در نظام های معنایی-نشانگانی
انتقال منش ها از مجاری ارتباطی
منش؛ عامل تغيير رفتار در فرد حامل
چند نکته در مورد منشها
نكتهى چهارم آن كه منشها هم از واقعيتى مشابه با افراد انسانى و
جوامع و فرهنگها برخوردار هستند يا به عبارت دقيقتر، به همان اندازه از
واقعيت برخوردار »نيستند«! در واقع، تمام چيزها و رخدادهايی كه در نظام
شناختى ما به عنوان هستندهها به رسميت شناخته مىشوند، آفريدههاى
درونزاد سيستمى هستند كه در راه تالش خويش براى سازگار شدن با
محيط، به ناگزير محيط را به خشتهايی معنايى تجزيه مىكند.
پديدارهايى مانند سلول، فرد، جامعه، و فرهنگ همه دستساختههايى از
اين دست هستند كه تنها در مقام ابزارى شناختشناسانه - و نه
هستىشناختى - اعتبار دارند. به اين ترتيب، منش هم به عنوان عنصرى
همپايهى ساير اين مفاهيم، به همان اندازه واقعيت دارد - يا ندارد.
با توجه به آنچه گذشت، مىتوان به عمق استعارهاى كه در واژگانِ
فرهنگ، Bildung و Culture نهفته است پى برد. فرهنگ، فرآيندى است
كه از سطح منشها به شكلى همافزا زاييده مىشود، و از زمينهى قواعد
معنايى حاكم بر كنش متقابل آدميان بركشيده )فراهنجيده( مىشود.
فرهنگ پيكرهاى پوياست كه در هر لحظه، بسته به شرايط پيرامونى،
بازتوليد منشهايى خاص را ممكن مىسازد و به اين شكل مرتباً در حال
ساخته شدن )Bildung )است. فرهنگ را مىتوان محيطى مساعد دانست
كه منشها در آن مىرويند و بسته به اهميتى كه براي بقاي فرد و گونه
دارند انتخاب شده و پرورده )Culture )مىشوند.