رده بندى بر مبناى ساخت معنايى
نبرد منشهای شعرگونه و علمی با یکدیگر
ب( اثر بر ساير منشها: اين كه يک منش در سطح فرهنگ چه ارتباطاتى را با منشهاى ديگرِ همسايهاش برقرار كند، توسط عاملى به نام درجهى همخوانی تعيين مىشود. منشهارا مىتوان بر حسب درجهى همخوانیشان بر طيفى جاى داد كه دو انتهاى آن را قطبهاى خودكامگى و روادارى اشغال كردهاند. براى ساده شدن بحث، نمونهاى از منشهاى منسوب به اين دو قطب را به عنوان نقاطى حدى در نظر مىگيريم. بر مبناى تمايز ساخت معنايى اين دو منش مىتوان طيفى را فرض كرد كه در ردهبندى منشها هم كاركرد داشته باشد. منش خودكامه، در افراطىترين بيان، آن منشى است كه حضور هيچ منش ديگرى را در مغزِ حامل خود تحمل نكند. ناگفته پيداست كه اين تعريف فرضى است و هيچ منشى با اين درجه از خودكامگى وجود ندارد، اما قصدمان از تعريف چنين منشى، نشان دادن حالتى حدى از اندركنش منشها با هم است. دستور منش خودكامه طوري است كه گذشته از تشويقِ حامل براي تكثير كردن خودش، تكثير ساير منشها را مهار مىكند. منش خودكامهى مطلق، منشى است كه مىكوشد تا تنها همانندساز سپهر فرهنگى باشد. با توجه به اين كه سپهر فرهنگى شبكهاى از منشهاى متداخل در هم است و سطح روانشناختى هم تنها با درونى شدن بخشی از اين شبكه پايدار مىماند، هيچ منش خودكامهى مطلقى در انسانهاى سالم وجود ندارد. شايد شيزوفرنى كاتاتونيک حاد و حالت تفكر اجبارى و تكرارى در آن را بتوان به عنوان حالتى تجربى از حضور منشهاى خودكامهى خطرناک پذيرفت. آن داستانِ بورخس كه در آن انديشهي يک سكهي عادي تمام فضاي ذهنی راوي را اشغال میكند هم میتواند شكلی ادبی و خالقانه از منش خودكامه دانسته شود. اما معموالً منشها رفتاري تحملپذيرتر را در قبال ساير منشها از خود نشان مىدهند. خودكامهترين منشهايى كه در افراد سالم عادى ديده مىشوند، معموالً شعرگونه و ناخودآگاه هستند و منجر به بروز حالتى شهودى و اشراقى ناگهانى مىشوند كه در نتيجهى آن شبكهاى پيچيده ا