ردپای ارسطو در فلسفه تحلیلی

از ویکی زروان
نسخهٔ تاریخ ‏۸ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۱:۵۱ توسط Mehrdad.akhavan (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای جدید حاوی «نگرش ارسطویی که در چارچوب فلسفه ی تحلیلی نیز تا حدودی باقی مانده، در نهایت به...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

نگرش ارسطویی که در چارچوب فلسفه ی تحلیلی نیز تا حدودی باقی مانده، در نهایت به پیدایش «زبانِ ذهنی» باور دارد؛ به این معنی که رابطه ای یک به یک، مشخص، و محکم میان بازنماییِ ذهنیِ برخاسته از جهان خارج و ساختارهای زبانی و ارجاعات واژگانی برقرار است. این زبانِ ذهنی، معنای خود را از ارجاع به امور بیرونی کسب میکند. اندیشمندانی مانند پاتـنَم نشان داده اند که این زبانِ ذهنی در واقع وجود خارجی ندارد. «معنا» به ظاهر امری پویا و پیچیده و وابسته به موقعیتهای بیرونی است و این پویایی میان نشانگان و معنا، بدان معناست که بازنمایی در این میان، موقعیتی متفاوت و رابطه ای غیر سرراست و پر پیچ وخم را با مفاهیم دیگر برقرار میکند.

چنین می نماید که معنا، در واقع، امری معیاری و هنجارین است که بر مبنای توافقِ میان متخصصان شکل میگیرد و از تقسیم کارِ عملگرایانه در میان نشانگانِ زبانی برمی خیزد، نه ارجاعِ واقع گرایانه ی ِخام به اموری بیرونی که به طور بیواسطه و صریح تجربه شوند. گَرِت اِوانز برداشتی در مورد معنای واژه دارد که ذکر کردنِ آن در اینجا خالی از فایده نیست. از دید او معنای یک واژه عبارت است از کل اطلاعاتی که درباره ی آن واژه در یک بافت زبانی وجود دارد. بر این مبنا، واژه ای مانند انسان در زبان فارسی، دایره ای وسیع و بزرگ از معانی را همراهِ خود حمل میکند که مجموعه ی آنها بیشتر توسط متخصصان و اندیشمندانی که در مورد ماهیتِ واژگان می اندیشند، تعیین می شود. از دید اِوانز، دانستنِ معنای یک واژه عبارت است از توانایی یک کاربرِ عادیِ زبان، تا بخشی از این محتوای معنایی را کسب کند و در حد رفع نیازهای خود از آن بهره جوید. به این ترتیب، کشمکش و رقابتی که میان متخصصان بر سر تعریف معنای یک واژه جریان دارد، به سطح کاربرهای عادیِ یک زبان تعمیم نمی یابد.