رده بندى بر مبناى ساخت معنايى: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی زروان
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۵: خط ۵:
[[منشهای علمی]]
[[منشهای علمی]]


[[زبان كودكانه]]


زبان كودكانه، به دليل تازه كار بودن مغز كودک و تجربه ي اندكش در استفاده از رمزگانِ زبانى، چنين ساختارى دارد. در ابتداى كار هم تعداد واژگان در كودک كم است و هم تعداد روابط، و تا چند سال، با وجود افزايش سريع تعداد واژگان، روابط درونى همچنان ساده باقى مى ماند. در واقع سرعت رشد روابط درونى زبان نسبت به عناصر آن به قدرى كم است كه تسلط بر ساخت هاى زبانىِ داراى روابط درونى متراكم (زبان استعارى و شاعرانه) براى بسياري از مردم هرگز ممكن نمى شود! منش هاى منتقل شده در كودكان هم از اين محدوديت ساختار رمزگذارشان تبعيت مى كنند و معانى شفاف و روشن و سرراستى را در بر مى گيرند.


 
زبان علمى، در واقع، زيرسيستمى از دستگاه نشانه- معناى زبانى است،
زبان كودكانه با ساختار ويژه اش از دو جنبه اهميت دارد. نخست آن كه به دليل روابط درونىِ شفافش، و زودفهم بودنش، مى تواند منشهايى با اندازه ى بزرگ - و همچنان مفهوم - را در دل خود توليد كند. اين منشهاى بزرگ، به دليل شيوهى خطىِ انتقال معنايشان، مىتوانند به
كه منشهايى با حجم اطالعاتى بسيار زياد، شفافيت معنايى باال، و توافق
سادگى واگشايى شوند. تنها چيزى كه در رمزگذارى و رمزگشايى اين
پذيرى چشمگير را صورتبندي میكند. در نتيجه، شبكهاى توسعهيابنده از
منشها اهميت دارد، تسلط بر واحدهاى معنايى سازندهشان -
منشهاى علمى در درون اين فضاي نمادين رشد و نمو كردهاند. اين
كليدواژگانشان - است. منظومهى اين واژگان مىتواند به تدريج تكامل يابد
منشها در دو قرن گذشته قدرت تكثير بسيار زيادى به دست آوردهاند و
و بسيار پرشمار و تخصصيافته شود.
بخش مهمى از سپهر فرهنگ را در جوامع پيشرفتهتر اشغال كردهاند. اين  
دومين ويژگى مهم شيوهى كودكانه براى رمزگذارى منشها،
زمينهي نمادين از يكسو با منشهاى فنآورانه - و عقالنيت ابزارىِ وبرى -
توافقپذيرى آن است. به دليل روشن بودن معناى نهفته در منشهاى اين
پيوند خورده و آنها را در دل خود جذب كرده، و از سوى ديگر حوزهى علم
رده، تمام حامالنى كه آنها را رمزگشايى مىكنند به معناهايى نزديک به هم
را به مرتبهى تنها زمينهى ممكن براى توافق بينافردى در جوامع پيچيدهى
مىرسند و تفسيرى مشابه از محتواى اين منشها به دست مىآورند.
مدرن بركشيده است.  
اين دو ويژگى، شيوهى رمزگذارى كودكانه را به ابزارى كارآمد براى  
در نتيجه دو كاركرد عمدهى چيرگى انسان بر طبيعت، بر ديگرى، و بر
صورتبندي منشهاى علمى تبديل كرده است. منشهايى كه مدعى تمايز
»من« )يعنی كنشهاى فنآورانه( و توافق بيناذهنى بر سر معانى پايهى
گذاشتن بين معناهاى درست و نادرست هستند، بايد در نهايت توافق
زيستجهانِ آدميان به تدريج در اين عرصه متراكم شده است. اين امر به
كنشگران انسانى را جلب كنند، و چنين توافقى تنها در ساخت زبان
تحويل شدن دو حوزهى ديگر )اخالق و هنر( به حوزهى علم انجاميده، و  
كودكانه ممكن است.
براى منشهاى علمى ادعاى تماميتى هستىشناختى رابه ارمغان آورده
تا عصر نوزايى، معناهاى موجود در حوزهى علم آنقدر كممايه و نزديک
است. اين همان چيزى است كه توسط نويسندگان معاصر بسيار مورد نقد
به حوزههاى اخالق و هنر بود كه بازتعريف كردن دستگاهِ رمزگذاري
قرار گرفته است. اما در واقع چيزى جز پيامد طبيعى پيكربندى معنا در
منشهاى آن ضرورت نداشت. اما با دميدنِ طليعهي نوزايى، منشهايى
235 نظامهاي نمادينِ كودكانه- علمى نيست. شناخت تکساحتىِ ماركوزه
پديدار شدند كه در نظامهاي مرسومِ قديمى قابل رمزگذارى نبودند و
،
معنايشان به راحتى مورد توافق قرار نمىگرفت. پس نياز به روشی براي
تصويرگونگى جهان و تجاوز چارچوب تكنولوژيک به هستى در آثار  
رمزگذارى معانی احساس شد كه از ابهام و خطا پيشگيري نمايد.  
، و سيطرهى روش بر حقيقت در آثار گادامر 236 هايدگر
فرانسيس بيكن يكى از نخستين كسانى بود كه اين زبان كودكانه را در زبان
با وجود زمينهى
انگليسی به كار گرفت. او كه، به نظر گروهى از اديبان، نويسندهى واقعى
آثار منسوب به شكسپير نيز هست در آثار فلسفی و علمیاش با شيوايی و
زيبايى زبان كودكانه را به كار برد و امكانات ناديده انگاشتهشدهى آن را
براى ديگران آشكار كرد.
از آن زمان تا كنون، نظام رمزگذارى كودكانه، در جريان روندى
تشديدشونده، ساختار درونى خود را تا پايهاى شگفتانگيز پيچيده ساخته
است. اين پيچيدگى، چنان كه گفتيم، تنها از زاويهى تعداد كليدواژگان و

نسخهٔ ‏۲۱ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۲۰:۲۷

سادگى منشها


منشهای علمی

زبان كودكانه


زبان علمى، در واقع، زيرسيستمى از دستگاه نشانه- معناى زبانى است، كه منشهايى با حجم اطالعاتى بسيار زياد، شفافيت معنايى باال، و توافق پذيرى چشمگير را صورتبندي میكند. در نتيجه، شبكهاى توسعهيابنده از منشهاى علمى در درون اين فضاي نمادين رشد و نمو كردهاند. اين منشها در دو قرن گذشته قدرت تكثير بسيار زيادى به دست آوردهاند و بخش مهمى از سپهر فرهنگ را در جوامع پيشرفتهتر اشغال كردهاند. اين زمينهي نمادين از يكسو با منشهاى فنآورانه - و عقالنيت ابزارىِ وبرى - پيوند خورده و آنها را در دل خود جذب كرده، و از سوى ديگر حوزهى علم را به مرتبهى تنها زمينهى ممكن براى توافق بينافردى در جوامع پيچيدهى مدرن بركشيده است. در نتيجه دو كاركرد عمدهى چيرگى انسان بر طبيعت، بر ديگرى، و بر »من« )يعنی كنشهاى فنآورانه( و توافق بيناذهنى بر سر معانى پايهى زيستجهانِ آدميان به تدريج در اين عرصه متراكم شده است. اين امر به تحويل شدن دو حوزهى ديگر )اخالق و هنر( به حوزهى علم انجاميده، و براى منشهاى علمى ادعاى تماميتى هستىشناختى رابه ارمغان آورده است. اين همان چيزى است كه توسط نويسندگان معاصر بسيار مورد نقد قرار گرفته است. اما در واقع چيزى جز پيامد طبيعى پيكربندى معنا در 235 نظامهاي نمادينِ كودكانه- علمى نيست. شناخت تکساحتىِ ماركوزه ، تصويرگونگى جهان و تجاوز چارچوب تكنولوژيک به هستى در آثار ، و سيطرهى روش بر حقيقت در آثار گادامر 236 هايدگر با وجود زمينهى