تعريف منش: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی زروان
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۹: خط ۳۹:
[[منش الگويى از فعاليت شبكه ى عصبى است]]  
[[منش الگويى از فعاليت شبكه ى عصبى است]]  


: [[دو برداشت متفاوت از منش]]
[[رمزگذاری منش در نظام های معنایی-نشانگانی]]


: [[دو برداشت متفاوت از منش]]




پ( منش در نظامهاي معنايى- نشانگانى رمزگذارى مىشود؛ يعنى، تنها آن
ت( آشكار است كه منشهاى رمزگذارىشده در نظامهاي نشانگانى-
الگوهايى از پويايى عصبى شايستهى نام منش هستند كه بتوانند در
معنايى از مجارىِ ارتباطىِ برآمده از همين سيستمها منتقل مىشوند. به
سيستمهاى خودارجاعِ توليدكنندهى معناى نمادينشده صورتبندي شوند.  
اين ترتيب، تكثير منشها و منتقل شدنشان از مغزى به مغز ديگر، مديون
ادراکهاي شهودىِ درونى، حاالت روانىِ غيرقابل بيان، و دريافتهايى كه
مجارى ارتباطىاى است كه تبادل معنا در ميان كنشگران منفرد را
هيچ راهى براى انتقالشان به ديگران وجود ندارد، منش نيستند. مهمترين
سازماندهى مىكنند.
نظامهاي نمادينِ تكامليافته در جوامع انسانى عبارتند از زبان گفتارى-
ث( آخرين شرط يک منش )تغيير رفتار در فرد حامل( را بايد با چند
نوشتارى، الگوهاى حركتى- عالمتى )مثل زبان اشاره و حركات بيانگرِ چهره
تبصره همراه كرد.
و دستها(، و نظامهاي زيبايىشناسانه )نقاشى، موسيقى و رقص و...(.
در واقع هيچ راهى براى سنجش تأثير يک منش منفرد در رفتار يک
از اين ميان، نظامهاي زبان گفتارى- نوشتارى دقيقترين شيوهى ارجاع
نفر وجود ندارد. كل منشهاى حاضر در مغز يک انسان به همراه عناصر
نشانه- معنا را در دل خود پروردهاند، و به همين دليل هم امكان نيل به
اطالعاتىِ غيرمنش - مانند برخى از حاالت روانى ناخودآگاه - سيستمى
توافق را در حوزههاى گوناگونِ اندركنشهاى انسانى فراهم آوردهاند.  
پيچيده را تشكيل مىدهند كه تعيينكنندهى بافت روانى فرد و ساخت
گسترش بىنظير اين نظام و موفقيتش در انتقال منشها را بايد مديون
شخصيتى اوست. به اين ترتيب، شخصيت و خلق و خوى روانى فرد در هر
همين توانايى دانست.
برش زمانى به شكلى همافزا از اندركنش منشهاى موجود در مغز وى
نظامهاي عالمتىِ غيرقراردادىِ مربوط به بدن - مانند خنده، حالت غم،
نتيجه مىشوند. رفتار فرد محصول اين پيكرهى كالنِ روانشناختى است و  
مشت كردن دست هنگام خشم و... - سادهترين و فراگيرترين ساختهاي
ارتباطِ يک به يكى ميان يک رفتار يگانه و منشى يكتا وجود ندارد.
نشانگانى را تشكيل مىدهند و ارتباطاتى سرراست و همگانى را ميان الگوى
پس چگونه مىتوان آخرين شرط را مورد وارسى قرار داد؟
خاصى از انقباضات عضالنى و اليههايى متفاوت از حاالت روانى برقرار
مىدانيم كه يكى از تعاريف اطالعات، »عاملِ شكستن تقارن« است.
مىكنند. اين سيستم نشانگانى به لحاظ تكاملى بسيار قديمى است و با
تقارن در اينجا ابهام معنا مىدهد و مترادف است با هموزن بودن دو يا
توجه به همگون بودنش در تمام جمعيتها و تمدنهاى انسانى، مىتوان  
131 فرض كرد كه در ساخت ژنتيكى انسان ريشه د

نسخهٔ ‏۱۷ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۰۳:۰۲

مروری بر این گفتار


تعریف عنصر فرهنگى

ویژگی های عناصر فرهنگی

عنصر فرهنگی در نگرش سیستمی

  1. عنصر فرهنگی به مثابه یک سیستم
  2. حد و مرز عنصر فرهنگی با جهان پیرامون
  3. عنصر فرهنگی به مثابه حامل معنا
  4. تکثیرپذیری عنصر فرهنگی
  5. خطا؛ هزینه غیر قابل اجتناب همانند سازی
  6. تفکیک من از محیط، نتیجه عملکرد عنصر فرهنگی


سیستم پاداش، معیار درونی ارزشگذاری


چند مثال از پویایی سیستمهای تکاملی

  1. شباهت هاى رفتارىِ عنصر فرهنگى با سيستم زنده
  2. ويروس هاى رايانه اي
  3. پریونها
  4. ميمون هاى ماكاک


جهش و انتخاب طبیعی؛ شرط لازم سیستم تکاملی


تعریف عنصر فرهنگی (منش)

منش

منش به مثابه یک سیستم اطلاعاتی

منش الگويى از فعاليت شبكه ى عصبى است

دو برداشت متفاوت از منش

رمزگذاری منش در نظام های معنایی-نشانگانی


ت( آشكار است كه منشهاى رمزگذارىشده در نظامهاي نشانگانى- معنايى از مجارىِ ارتباطىِ برآمده از همين سيستمها منتقل مىشوند. به اين ترتيب، تكثير منشها و منتقل شدنشان از مغزى به مغز ديگر، مديون مجارى ارتباطىاى است كه تبادل معنا در ميان كنشگران منفرد را سازماندهى مىكنند. ث( آخرين شرط يک منش )تغيير رفتار در فرد حامل( را بايد با چند تبصره همراه كرد. در واقع هيچ راهى براى سنجش تأثير يک منش منفرد در رفتار يک نفر وجود ندارد. كل منشهاى حاضر در مغز يک انسان به همراه عناصر اطالعاتىِ غيرمنش - مانند برخى از حاالت روانى ناخودآگاه - سيستمى پيچيده را تشكيل مىدهند كه تعيينكنندهى بافت روانى فرد و ساخت شخصيتى اوست. به اين ترتيب، شخصيت و خلق و خوى روانى فرد در هر برش زمانى به شكلى همافزا از اندركنش منشهاى موجود در مغز وى نتيجه مىشوند. رفتار فرد محصول اين پيكرهى كالنِ روانشناختى است و ارتباطِ يک به يكى ميان يک رفتار يگانه و منشى يكتا وجود ندارد. پس چگونه مىتوان آخرين شرط را مورد وارسى قرار داد؟ مىدانيم كه يكى از تعاريف اطالعات، »عاملِ شكستن تقارن« است. تقارن در اينجا ابهام معنا مىدهد و مترادف است با هموزن بودن دو يا