رده بندى بر مبناى ساخت معنايى: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی زروان
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۹: خط ۲۹:




[[شیوه تکثیر منش در مجاری ارتباطی]]
راه ديگر، به شيوه ى تكثير شدنشان در اين مجارى ارتباطى مربوط مى شود. معيار اين رده بندى مى تواند بر مبناى دو نوع متغيرِ متفاوت تعريف شود:
'''نخست'''، ساختى كه منش در آن بسته بندى و رمزگذارى مى شود و براى مخاطبان ديگر فهميدنى مى گردد. منشها را بر مبناى مسيرى كه براى تكثير خود انتخاب مى كنند، مى توان به دو دسته ى اصلى تقسيم كرد.
برخی در '''نظام هاي نمادينِ قراردادى''' - مانند زبان - صورتبندي مى شوند و از مجراى آنها تكثير مى گردند.
برخی ديگر تنها در سطح '''شبكه ى عصبى''' رمزگذارى مى شوند و توسط رفتارهاى حركتى به افراد ديگر منتقل مى گردند. اين دو دسته با منشهاى خودآگاه و ناخودآگاه همخوانی دارند.
با توجه به غنى بودن ساختار نشانگانى- معنايیِ سطح خودآگاه، مجارى ارتباطىِ شكل گرفته در اين سطح بسيار پيچيده ترند، چرا كه ابزار بيانشان و تصويرهايى مانند ASL241 مى تواند گفتار، نوشتار، زبانهاى اشاره اى مانند فيلم باشد.
در مقابل منشهاى ناخودآگاه تنها به حركات عضلانىِ ناآگاهانه ى بدن به عنوان ابزار بيانى متكى هستند. به عبارت ديگر، مسيرهاى انتقالمنشهاى خودآگاه از بدن انسان تفكيک شده اند و منابعى مستقل از مغز (مانند كتاب) را براى ذخيره سازى منشها پديد آورده اند. در حالى كه منشهاى ناخودآگاه همچنان براى تكثير به رفتار حاملان شان وابسته هستند. يک داستان يا نظريه ى اخلاقى كه در قالب متنى عرضه مى شود، نمونه اى از منشهاى خودآگاه، و يک ژست بدنىِ بيانگر معنا - مثلا حركت دست به نشانه ى دلخورى - نمونه اى از منشهاى ناخودآگاه است.
'''متغير دوم'''، مجراى حسىِ به كار گرفته شده براى انتقال منش است. هردو دسته ى خودآگاه و ناخودآگاه، به طيفى از گيرنده هاى حسى و مسيرهاى ورود اطلاعات به مغزِ مخاطبشان دسترسى دارند. يک راهِ تقسيم بندى مجارى انتقال منش، همان تفكيکِ كلاسيکِ بينايى، شنوايى،بويايى- چشايى و پساوايى از يكديگر است. تابلوى موناليزا، سمفونى پنجم بتهوون، دستور پخت ماكارونى، و حركت دوستانه ى ضربه زدن بر كتف مخاطب، نمونه هايى از منشهاى مربوط به هر يک از اين مجارى هستند.
آنچه در اين مجراهاى حسى اهميت دارد، نظام هاي نمادينى است كه به واسطه شان رمزگان خود را منتقل مى كنند.
نظام هاي نمادينِ موفق و كارآمد تمايل دارند به حسهاى گوناگون ترجمه شوند و به اين ترتيب در سپهر گسترده ترى از تبادل اطلاعات تكثير شوند. يک مثال درخشان از اين پديده را مى توان در زبان طبيعى ديد.
زبان، در واقع، دستگاهى نشانگانى است كه از مجراى شنوايى عمل مى كند، اما در تمدن هاى انسانى به بينايى (خط) و پساوايى (خط بريل) هم ترجمه شده است.
- الگوى ديگر، تمايل نظام هاي نشانگانى براى بسط يافتنِ همزمان در چند مجراى حسى، و تركيب كردن داده هاى مربوط به آنهاست. به اين ترتيب، منشى كه توسط آن نظام نمادين رمزگذارى شده، از دامنه ى بسيار گسترده اى از نمادهاى بازنماينده برخوردار مى شود و احتمال انتقالش به مخاطب افزايش مى يابد. در اين مورد هم مثال هاى زيادى وجود دارد. گره خوردن نمادهاى حركتى با مجراى بينايى و پيدايش رقص و تركيب مجدد اين مجموعه با سيستم شنوايى و پيدايش اپرا و باله نمودهايى از اين تركيب هستند. مثال خوبِ ديگر، سينماست كه نخست بر مجراى بينايى متمركز بود، اما به زودى از نشانگان صوتى هم براى انتقال معنا استفاده كرد. جنگ و جدلى كه در آمريكاى دههى م. بر سر استفاده كردن يا نكردن از صدا در سينما وجود داشت، نشانگر كشمكش ميان دو الگوي رمزگذاري منشها بود، كه خود در قالب منشهاي نوشته شده در مقاله هاي موافقان و مخالفان تبلور می يافت.


راه ديگر، به شيوه ى تكثير شدنشان در اين مجارى ارتباطى مربوط مى شود. معيار اين رده بندى مى تواند بر مبناى دو نوع متغيرِ متفاوت تعريف شود:
[[منشها و مخاطبانشان]]
- نخست، ساختى كه منش در آن بستهبندى و رمزگذارى مىشود و براى
 
مخاطبان ديگر فهميدنى مىگردد. منشها را بر مبناى مسيرى كه براى  
 
تكثير خود انتخاب مىكنند، مىتوان به دو دستهى اصلى تقسيم كرد.
ت( مخاطب: منشها را مى توان بر مبناى تعداد، تخصص، و زمان مندى مخاطبانشان رده بندى كرد.
برخی در نظامهاي نمادينِ قراردادى - مانند زبان - صورتبندي مىشوند و  
برخى از منشها كه معمولا ساده اند و از راهبرد كمى براى تكثير استفاده مىكنند، مى توانند در مغز مخاطبان زيادى جايگير شوند. لايه بندى اجتماعى مخاطبان منشها، و طبيعتِ مخاطبانى كه حامل بالقوه شان محسوب مى شوند، معيارى است كه به ويژه در هنر براى رده بندى منشها كاربرد دارد. در حوزه ى هنر، منشها را بسته به اين كه مخاطبشان همه ى مردم، آدمهاى مرتبط با مراكز قدرت سياسى، يا آدمهاى مرتبط با روند توليد منشهاى هنرى باشند، به سه نوعِ هنر تودهاى، بورژوايى و نخبه گرا تقسيم مى كنند.  
از مجراى آنها تكثير مىگردند. برخی ديگر تنها در سطح شبكهى عصبى
 
رمزگذارى مىشوند و توسط رفتارهاى حركتى به افراد ديگر منتقل
 
مىگردند. اين دو دسته با منشهاى خودآگاه و ناخودآگاه همخوانی دارند.  
اين تقسيم بندى سه گانه را مى توان در مورد ساير حوزه هاى فرهنگى هم به كار گرفت يعنى چنين مى نمايد كه مى توان مخاطبان منشها را به سه گروهِ عمده تقسيم كرد. آنهايى كه خودشان هم به شكلى در فرآيند توليد منشهاى مشابه درگير هستند، آنهايى كه به دليل ارتباط با قدرت سياسى ارزيابىشان براى تكثير منش اهميت دارد، و آنهايى كه هيچكدام از دو ويژگى يادشده را ندارند و عامه ى مردم را تشكيل مىدهند. علم، هنر، و اخلاقِ وابسته به هر يک از اين سه گروه مخاطب، با برچسب نخبه گرا -روشنفكرانه، سياسى- دولتى و عاميانه- توده اى از هم تفكيک مى شوند.
با توجه به غنى بودن ساختار نشانگانى- معنايیِ سطح خودآگاه، مجارى
 
ارتباطىِ شكل گرفته در اين سطح بسيار پيچيدهترند، چرا كه ابزار بيانشان
 
و تصويرهايى مانند ASL241 مىتواند گفتار، نوشتار، زبانهاى اشارهاى مانند
مثلا علم عاميانه آن علمى است كه براى مخاطبانى كه شبكه ى معنايى شان شكلى هنجارين و عادى دارد توليد مى شود و ساختارى ساده تر
فيلم باشد.
از منشهاى رايج ميانِ دانشمندان دارد. منشهايی كه توسط متخصصان و براى متخصصان توليد مىشوند منشهاى علمىِ نخبه گرا را بر مى سازند، كه بخش اصلى پيكره ى علمِ كلاسيک را هم تشكيل مى دهد. از سوي ديگر علمى كه در پيوند با ساختارهاى قدرت سياسى توليد مىشود، بيشتر از جنبه ى حفظ سلطه و ثبات ساخت قدرت اهميت دارد. يک مقاله ى تخصصى علمى را مى توان نمونه اى از علم نخبه گرا دانست، و يک پروژه ى فنى- عمرانى يا نظامى، علمى دولتى- سياسى است.
 
در مورد اخلاق هم مى توان چنين گفت. منشهاى اخلاقى عاميانه، آن
آداب و سنن و رسومى هستند كه در كل اليههاى جمعيت رواج دارند و
ساختى سادهتر از نظريهىهاى پيچيدهى فلسفهى اخالق دارند، كه توسط
متخصصان علم اخالق، براى همتايانشان توليد مىشود. اخالق سياسى-
دولتى هم آن هنجارهايى است كه از سوى نهادهاى حكومتى و سياسى
براى ثبات ساختار جامعه سودمند تشخيص داده مىشود و توسط نهادهاى
سلطه ترويج مىگردد.
چنان كه آشكار است، منشهاى عاميانه، نخبهگرا و سياسى از
راهبردهاى متفاوتى براى تكثير استفاده مىكنند. منشهاى تودهاى از
راهبرد كمى استفاده مىكنند و با ساده و همهفهم شدن در مدتى كوتاه كل
جمعيت را درمىنوردند. منشهاى نخبهگرا خصلت خودارجاعى دارند و با
وجود محدود ماندنِ جمعيت مخاطبشان، اين امكان را پيدا میكنند كه در
چرخههايى بازگشتى از تبادالت معنايى تشديد شوند و پيچيدگى درونى
خود را افزايش دهند و به آرامى در جامعه نشو و نما يابند. اين منشها، در  
واقع، از راهبرد كيفى استفاده مىكنند. منشهاى سياسى از راه تغيير شكلِ
ساخت معنايىشان با پويايى قدرت در جامعه همسو مىشوند و با قرار
گرفتن در رسانهها و مجاري ارتباطیِ قدرتمدار خود را تكثير مىكنند. آنها
بسته به موقعيت مىتوانند از هر يک از راههاى كمى و كيفى بهره ببرند، اما
راهبرد كمى و تكثير سريع از مجراى دستگاههاى تبليغاتى متمركز بيشتر
در ميانشان رايج است. حال، كارگزارِ اين مجراى تبليغاتى مىتواند يک
جارچى ممالک فخيمهي قاجار باشد يا گويندهى شبكهى بىبىسى. به اين

نسخهٔ ‏۲۱ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۲۲:۱۴

سادگى منشها

منشهای علمی

زبان كودكانه

زبان علمى

منشهاى شعرگونه

نبرد منشهای شعرگونه و علمی با یکدیگر


اثر بر ساير منشها

الف)‌منش خودكامه
ب)‌منشهاى روادار


مجرای انتقال منشها


منشهای نوشتی و نانوشتنی

منشها و حافظه هاى غيرعصبى


شیوه تکثیر منش در مجاری ارتباطی راه ديگر، به شيوه ى تكثير شدنشان در اين مجارى ارتباطى مربوط مى شود. معيار اين رده بندى مى تواند بر مبناى دو نوع متغيرِ متفاوت تعريف شود:

نخست، ساختى كه منش در آن بسته بندى و رمزگذارى مى شود و براى مخاطبان ديگر فهميدنى مى گردد. منشها را بر مبناى مسيرى كه براى تكثير خود انتخاب مى كنند، مى توان به دو دسته ى اصلى تقسيم كرد.

برخی در نظام هاي نمادينِ قراردادى - مانند زبان - صورتبندي مى شوند و از مجراى آنها تكثير مى گردند. برخی ديگر تنها در سطح شبكه ى عصبى رمزگذارى مى شوند و توسط رفتارهاى حركتى به افراد ديگر منتقل مى گردند. اين دو دسته با منشهاى خودآگاه و ناخودآگاه همخوانی دارند.

با توجه به غنى بودن ساختار نشانگانى- معنايیِ سطح خودآگاه، مجارى ارتباطىِ شكل گرفته در اين سطح بسيار پيچيده ترند، چرا كه ابزار بيانشان و تصويرهايى مانند ASL241 مى تواند گفتار، نوشتار، زبانهاى اشاره اى مانند فيلم باشد.

در مقابل منشهاى ناخودآگاه تنها به حركات عضلانىِ ناآگاهانه ى بدن به عنوان ابزار بيانى متكى هستند. به عبارت ديگر، مسيرهاى انتقالمنشهاى خودآگاه از بدن انسان تفكيک شده اند و منابعى مستقل از مغز (مانند كتاب) را براى ذخيره سازى منشها پديد آورده اند. در حالى كه منشهاى ناخودآگاه همچنان براى تكثير به رفتار حاملان شان وابسته هستند. يک داستان يا نظريه ى اخلاقى كه در قالب متنى عرضه مى شود، نمونه اى از منشهاى خودآگاه، و يک ژست بدنىِ بيانگر معنا - مثلا حركت دست به نشانه ى دلخورى - نمونه اى از منشهاى ناخودآگاه است.

متغير دوم، مجراى حسىِ به كار گرفته شده براى انتقال منش است. هردو دسته ى خودآگاه و ناخودآگاه، به طيفى از گيرنده هاى حسى و مسيرهاى ورود اطلاعات به مغزِ مخاطبشان دسترسى دارند. يک راهِ تقسيم بندى مجارى انتقال منش، همان تفكيکِ كلاسيکِ بينايى، شنوايى،بويايى- چشايى و پساوايى از يكديگر است. تابلوى موناليزا، سمفونى پنجم بتهوون، دستور پخت ماكارونى، و حركت دوستانه ى ضربه زدن بر كتف مخاطب، نمونه هايى از منشهاى مربوط به هر يک از اين مجارى هستند.


آنچه در اين مجراهاى حسى اهميت دارد، نظام هاي نمادينى است كه به واسطه شان رمزگان خود را منتقل مى كنند. نظام هاي نمادينِ موفق و كارآمد تمايل دارند به حسهاى گوناگون ترجمه شوند و به اين ترتيب در سپهر گسترده ترى از تبادل اطلاعات تكثير شوند. يک مثال درخشان از اين پديده را مى توان در زبان طبيعى ديد.

زبان، در واقع، دستگاهى نشانگانى است كه از مجراى شنوايى عمل مى كند، اما در تمدن هاى انسانى به بينايى (خط) و پساوايى (خط بريل) هم ترجمه شده است.


- الگوى ديگر، تمايل نظام هاي نشانگانى براى بسط يافتنِ همزمان در چند مجراى حسى، و تركيب كردن داده هاى مربوط به آنهاست. به اين ترتيب، منشى كه توسط آن نظام نمادين رمزگذارى شده، از دامنه ى بسيار گسترده اى از نمادهاى بازنماينده برخوردار مى شود و احتمال انتقالش به مخاطب افزايش مى يابد. در اين مورد هم مثال هاى زيادى وجود دارد. گره خوردن نمادهاى حركتى با مجراى بينايى و پيدايش رقص و تركيب مجدد اين مجموعه با سيستم شنوايى و پيدايش اپرا و باله نمودهايى از اين تركيب هستند. مثال خوبِ ديگر، سينماست كه نخست بر مجراى بينايى متمركز بود، اما به زودى از نشانگان صوتى هم براى انتقال معنا استفاده كرد. جنگ و جدلى كه در آمريكاى دههى م. بر سر استفاده كردن يا نكردن از صدا در سينما وجود داشت، نشانگر كشمكش ميان دو الگوي رمزگذاري منشها بود، كه خود در قالب منشهاي نوشته شده در مقاله هاي موافقان و مخالفان تبلور می يافت.

منشها و مخاطبانشان


ت( مخاطب: منشها را مى توان بر مبناى تعداد، تخصص، و زمان مندى مخاطبانشان رده بندى كرد. برخى از منشها كه معمولا ساده اند و از راهبرد كمى براى تكثير استفاده مىكنند، مى توانند در مغز مخاطبان زيادى جايگير شوند. لايه بندى اجتماعى مخاطبان منشها، و طبيعتِ مخاطبانى كه حامل بالقوه شان محسوب مى شوند، معيارى است كه به ويژه در هنر براى رده بندى منشها كاربرد دارد. در حوزه ى هنر، منشها را بسته به اين كه مخاطبشان همه ى مردم، آدمهاى مرتبط با مراكز قدرت سياسى، يا آدمهاى مرتبط با روند توليد منشهاى هنرى باشند، به سه نوعِ هنر تودهاى، بورژوايى و نخبه گرا تقسيم مى كنند.


اين تقسيم بندى سه گانه را مى توان در مورد ساير حوزه هاى فرهنگى هم به كار گرفت يعنى چنين مى نمايد كه مى توان مخاطبان منشها را به سه گروهِ عمده تقسيم كرد. آنهايى كه خودشان هم به شكلى در فرآيند توليد منشهاى مشابه درگير هستند، آنهايى كه به دليل ارتباط با قدرت سياسى ارزيابىشان براى تكثير منش اهميت دارد، و آنهايى كه هيچكدام از دو ويژگى يادشده را ندارند و عامه ى مردم را تشكيل مىدهند. علم، هنر، و اخلاقِ وابسته به هر يک از اين سه گروه مخاطب، با برچسب نخبه گرا -روشنفكرانه، سياسى- دولتى و عاميانه- توده اى از هم تفكيک مى شوند.


مثلا علم عاميانه آن علمى است كه براى مخاطبانى كه شبكه ى معنايى شان شكلى هنجارين و عادى دارد توليد مى شود و ساختارى ساده تر از منشهاى رايج ميانِ دانشمندان دارد. منشهايی كه توسط متخصصان و براى متخصصان توليد مىشوند منشهاى علمىِ نخبه گرا را بر مى سازند، كه بخش اصلى پيكره ى علمِ كلاسيک را هم تشكيل مى دهد. از سوي ديگر علمى كه در پيوند با ساختارهاى قدرت سياسى توليد مىشود، بيشتر از جنبه ى حفظ سلطه و ثبات ساخت قدرت اهميت دارد. يک مقاله ى تخصصى علمى را مى توان نمونه اى از علم نخبه گرا دانست، و يک پروژه ى فنى- عمرانى يا نظامى، علمى دولتى- سياسى است.

در مورد اخلاق هم مى توان چنين گفت. منشهاى اخلاقى عاميانه، آن آداب و سنن و رسومى هستند كه در كل اليههاى جمعيت رواج دارند و ساختى سادهتر از نظريهىهاى پيچيدهى فلسفهى اخالق دارند، كه توسط متخصصان علم اخالق، براى همتايانشان توليد مىشود. اخالق سياسى- دولتى هم آن هنجارهايى است كه از سوى نهادهاى حكومتى و سياسى براى ثبات ساختار جامعه سودمند تشخيص داده مىشود و توسط نهادهاى سلطه ترويج مىگردد. چنان كه آشكار است، منشهاى عاميانه، نخبهگرا و سياسى از راهبردهاى متفاوتى براى تكثير استفاده مىكنند. منشهاى تودهاى از راهبرد كمى استفاده مىكنند و با ساده و همهفهم شدن در مدتى كوتاه كل جمعيت را درمىنوردند. منشهاى نخبهگرا خصلت خودارجاعى دارند و با وجود محدود ماندنِ جمعيت مخاطبشان، اين امكان را پيدا میكنند كه در چرخههايى بازگشتى از تبادالت معنايى تشديد شوند و پيچيدگى درونى خود را افزايش دهند و به آرامى در جامعه نشو و نما يابند. اين منشها، در واقع، از راهبرد كيفى استفاده مىكنند. منشهاى سياسى از راه تغيير شكلِ ساخت معنايىشان با پويايى قدرت در جامعه همسو مىشوند و با قرار گرفتن در رسانهها و مجاري ارتباطیِ قدرتمدار خود را تكثير مىكنند. آنها بسته به موقعيت مىتوانند از هر يک از راههاى كمى و كيفى بهره ببرند، اما راهبرد كمى و تكثير سريع از مجراى دستگاههاى تبليغاتى متمركز بيشتر در ميانشان رايج است. حال، كارگزارِ اين مجراى تبليغاتى مىتواند يک جارچى ممالک فخيمهي قاجار باشد يا گويندهى شبكهى بىبىسى. به اين