زبان، زمان، زنان: تفاوت میان نسخهها
| خط ۹۲: | خط ۹۲: | ||
[[رخداد ها به مثابه ماده خام دستگاه های انظباطی]] | [[رخداد ها به مثابه ماده خام دستگاه های انظباطی]] | ||
[[نظام انضباطی و سلسله مراتب فراز]] | [[نظام انضباطی و سلسله مراتب فراز]] | ||
<br /> | <br /> | ||
[[تعویق لذت؛ راهبرد نظام انضباطی]] | |||
[[نظام انظباطی چگونه کار می کند؟]] | |||
[[ | نظام انضباطی در کل بر مبنای سه روند عمومی کار میکند: | ||
<br /> | |||
:'''نخست''' آنکه، نظام انضباطی جریان پیچیده و بغرنج و درهم وبرهمِ رخدادهای چسبیده به هم را به بخش هایی گسسته و مجزا و تکرارپذیر تجزیه می کند. این کارکردِ تجزیه کنندگیِ نظام انضباطی به آن معنا است که محور اصلی آن بر چیزها استوار شده است. نظام انضباطی اصولا ساختاری چیزمدار است؛ یعنی میکوشد روندهای پیچیده را به رخدادها، و رخدادها را به «چیزها» تجزیه کند. به این ترتیب، امکان به دست آوردنِ واحدها و خشت هایی پایه به دست می آید که به کمک سازمان دادنِ مجدد آنها میتوان بناهایی مستقل و استوار را از بدنه ی جریان های آشوبناک محیطی جدا کرد و بازسازی نمود. | |||
<br /> | <br /> | ||
این بدان معناست | :'''دوم''' آنکه نظام انضباطی، علاوه بر بخش بندی کردن، گسستن، تجزیه کردن، و تکه تکه کردنِ روندها و جریان های پیچیده، عناصر به دستآمده را در قالبی منطقی و استدلالی رده بندی و سازماندهی می کند. این بدان معناست که، نظام انضباطی لزوماً همزمان با عمل تجزیه کردن، عمل رده بندی کردن و طبقه بندی کردن را نیز به انجام میرساند. به عنوان مثال، وقتی قرار است جمعیتی در یک نظام اجتماعی منضبط شود، آن جمعیت به افراد و خانواده ها و اقوامِ مستقل شکسته میشود. این واحدها هر یک به عناصری خُردتر تجزیه میشود، در حدی که در سطح اجتماعی خشت پایه ای به نام «فرد» از آنها منتج شود. | ||
این فردها موجوداتی هستند که با ویژگیهای خاص خود ـ مثل جنسیت، شغل، مهارت، سن، دین و متغیرهای دیگری ـ شناسایی میشوند و برچسب خورده میشوند و به این نحو رده بندی میشوند. فردها همان عامل های اجتماعی ای هستند که خویشتن را در نظام خودآگاه خویش، در سطح روانی، به صورت «من» بازنمایی می کنند. به این ترتیب، دو کارکرد پایه ی نظام انضباطی، یعنی تجزیه و رده بندی، ظهور چیزهایی مجزا از هم ولی تکرارشونده را ممکن میسازد. چیزهایی که می توانند به شکل جدیدی بازآرایی شده و در نظامی نوبنیاد به کار گرفته شوند. | |||
<br /> | <br /> | ||
:'''سومین''' کارکرد اصلی نظام انضباطی آن است که نظم نوساخته ی برآمده از این چیزهای نوظهور را به کمک نظامی از نشانگان و برچسب گذاری ها توجیه میکند. به عبارت دیگر، نظام انضباطی نیازمند مشروعیت است و باید تعویقِ متغیر مرکزیِ مربوط به سطح خود را به شکلی در چشمِ نظام های خودمختاری که بر مبنای آن متغیرها کار میکنند، توجیه کند. این توجیه کردن امری زبانمدارانه است؛ یعنی با پیدایش نظامی نشانگانی همراه است که آن سیستمِ تجزیه شده ی منفرد و تشکیل شده از چیزها را برچسب گذاری کند، نشانه های خاصی برای آن تعبیه نماید، و سپس الگوی بازآراییِ آن را در قالب رخدادهایی مطلوب و شمردنی نشان داده و مشروع سازد. به عبارت دیگر، نظامی زبانی لازم است تا تعویق لذت ـ یعنی غیاب تن شآورِ یک متغیر مرکزی ـ را به امیدِ افزایش قدرت ـ یعنی متغیری مرکزی در سطحی دیگر ـ ترجمه نماید. زبان از این نظر در درون یک نظام انضباطی نقشی محوری دارد. زبان آن چیزی است که مشروعیتِ نظام انضباطی را ممکن میسازد و به تعبیری، وجود نظام انضباطی را رقم میزند. | |||
نظام | |||
اگر از زاویهای خاص به زبان بنگریم، خود نوعی نظام انضباطی است؛ یعنی هر سه کارکرد یادشده را با بیشترین | |||
شدتِ ممکن انجام میدهد. زبان پدیدارهای درهم و برهمِِ زیستجهان را به عناصری مانند چیزها و رخدادهای مستقل | |||
از هم، تجزیه میکند. زبان این چیزها و رخدادها را با نشانگانی تکرارشونده و هنجارین و مشابه، برچسبگذاری | |||
نسخهٔ ۸ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۵:۲۳
پیوند میان مفهوم زمان و نظمهای اجتماعی از دیرباز موضوع گمانهزنی و بحثِ روانشناسان و جامعهشناسان بوده است. «من» در بستری زمانمند تعریف میشود و خودآگاهی و هویت شخصی خود را در چارچوبی از توالیهای زمانی به دست میآورد. با وجود این، زمانی که پشتیبان شکلگیری و تحول دستگاه روانی و نظام اجتماعی آدمیان است به خطا بدیهی و طبیعی پنداشته شده است. شواهدی نیرومند هست که نشان میدهد زمانِ خاصی که به شکلی فراگیر در همه جا حضور دارد و درک میشود، در اصل برساختهای اجتماعی است که از مجرای زبان، پیکربندی شده و به واسطهی نهادهای اجتماعی، «من» را و کردارهای «من» را تعیین میکند.
کتاب «زبان، زمان، زنان» مجموعهی چند نوشتار است که به ارتباط میان زمان، زبان و جنسیت میپردازد و با تکیه به نظریهی سیستمهای پیچیده، زمان را در چارچوبی انتقادی بازسازی میکند. چند مقاله در پیوست کتاب آمده است که پیامدهای فلسفی این بازتعریف را و پرسشهای مربوط به آن را موضوع تامل قرار میدهد. ارتباط هستی/نیستی و حضور/غیاب با زبان و زمان و چگونگی پیوند خوردن «من» با مکان از زمرهی این پرسشها هستند.
در ادامه خلاصه ای از این کتاب کوچک اما خواندنی را خدمتتان ارائه می دهیم. امید که خوانده شده و مورد نقادی قرار گیرد.
گفتار نخست: چیستی زبان
صفحات ۱۰ الی ۱۹
درباره ی « زبان» بسا گفته اند و بسا نوشته اند. بی تردید یکی از مهمترین مضمون هایی که در درونِ زبان به آن پرداخته شده است، خودِ زبان است که خصلت خودارجاع بودنِ زبان را نشان می دهد و نتایجی گاه شگفت از آن برمی خیزد. پیش از پرداختن به بحثِ زبان و نقد آنچه بر سرِ سوژه ی فعال و «ِمن»اندیشمند می آورد، نخست باید تصویری روشن از «چیستیِ زبان» به دست آوریم.
چنین می نماید که دانش ِامروزین ما، چهار سطحِ متفاوت از تعریفِ زبان را برایمان ممکن کرده که با یکدیگر جمع شدنی و سازگار هستند:
توهم زدایی از زبان در مورد پیشفرض ها و پیشداشت ها
صفحات ۱۹ الی ۳۸
در مورد زبان پیشفرضها و پیشداشتهایی وجود دارد که بدیهی نمودن و طبیعی وانمود شدنِ روابط و ساختارهای زبانی را تقویت میکند.
در این گفتار، هشت مورد از پیشفرضهایی که درباره ی زبان وجود دارد یک به یک گوشزد شده و مورد نقد واقع میشود؛ به این امید که زمینه برای نگاهی دقیقتر به ماهیت واقعی زبان هموار گردد.
- نخست: شفافیت
- دوم: نظم مطلق
- سوم: عناصر پایه
- چهارم: روابط علّی
- پنجم: تحویل گرایی در زبان
- ششم: اسطوره ی اصالت
- هشتم: اصالت زبان
گفتار سوم: بازنمایی، رمزگذاری، حقیقت
صفحات ۳۸ الی ۴۸
- بازنمایی خویشتن در انسان و سایر جانوران
- زبان در نگاه ارسطو
- ردپای ارسطو در فلسفه تحلیلی
- نقش قدرت در معنا
- معنا در نگاه عصب روان شناسان
- فودور و تعمیم نگرش چامسکی به حوزه معناشناسی
- آیا معنا، مفهومی هنجاری است؟
گفتار چهارم: چیزها و رخدادها
صفحات ۴۸ الی ۵۹
- دستگاه شناسنده کاشف یا خالق چیزها-رخدادها
- شماتیزه کردن به روش لومان
- رابطه ای علّی میان رخدادهای جهان خارج و کارکردِ درونی سیستم؟؟
- نقد مدل احیاء شده ارسطویی
- زایش معنا محصول کارکرد مناسب
- کارکرد زبان در تثبت رابطه تجربه و انتظار
- کارکرد هنجارساز زبان
گفتار پنجم: زبان به مثابه ی نظامی انضباطی
صفحات ۶۰ الی
رخداد ها به مثابه ماده خام دستگاه های انظباطی
نظام انضباطی و سلسله مراتب فراز
تعویق لذت؛ راهبرد نظام انضباطی
نظام انظباطی چگونه کار می کند؟
نظام انضباطی در کل بر مبنای سه روند عمومی کار میکند:
- نخست آنکه، نظام انضباطی جریان پیچیده و بغرنج و درهم وبرهمِ رخدادهای چسبیده به هم را به بخش هایی گسسته و مجزا و تکرارپذیر تجزیه می کند. این کارکردِ تجزیه کنندگیِ نظام انضباطی به آن معنا است که محور اصلی آن بر چیزها استوار شده است. نظام انضباطی اصولا ساختاری چیزمدار است؛ یعنی میکوشد روندهای پیچیده را به رخدادها، و رخدادها را به «چیزها» تجزیه کند. به این ترتیب، امکان به دست آوردنِ واحدها و خشت هایی پایه به دست می آید که به کمک سازمان دادنِ مجدد آنها میتوان بناهایی مستقل و استوار را از بدنه ی جریان های آشوبناک محیطی جدا کرد و بازسازی نمود.
- دوم آنکه نظام انضباطی، علاوه بر بخش بندی کردن، گسستن، تجزیه کردن، و تکه تکه کردنِ روندها و جریان های پیچیده، عناصر به دستآمده را در قالبی منطقی و استدلالی رده بندی و سازماندهی می کند. این بدان معناست که، نظام انضباطی لزوماً همزمان با عمل تجزیه کردن، عمل رده بندی کردن و طبقه بندی کردن را نیز به انجام میرساند. به عنوان مثال، وقتی قرار است جمعیتی در یک نظام اجتماعی منضبط شود، آن جمعیت به افراد و خانواده ها و اقوامِ مستقل شکسته میشود. این واحدها هر یک به عناصری خُردتر تجزیه میشود، در حدی که در سطح اجتماعی خشت پایه ای به نام «فرد» از آنها منتج شود.
این فردها موجوداتی هستند که با ویژگیهای خاص خود ـ مثل جنسیت، شغل، مهارت، سن، دین و متغیرهای دیگری ـ شناسایی میشوند و برچسب خورده میشوند و به این نحو رده بندی میشوند. فردها همان عامل های اجتماعی ای هستند که خویشتن را در نظام خودآگاه خویش، در سطح روانی، به صورت «من» بازنمایی می کنند. به این ترتیب، دو کارکرد پایه ی نظام انضباطی، یعنی تجزیه و رده بندی، ظهور چیزهایی مجزا از هم ولی تکرارشونده را ممکن میسازد. چیزهایی که می توانند به شکل جدیدی بازآرایی شده و در نظامی نوبنیاد به کار گرفته شوند.
- سومین کارکرد اصلی نظام انضباطی آن است که نظم نوساخته ی برآمده از این چیزهای نوظهور را به کمک نظامی از نشانگان و برچسب گذاری ها توجیه میکند. به عبارت دیگر، نظام انضباطی نیازمند مشروعیت است و باید تعویقِ متغیر مرکزیِ مربوط به سطح خود را به شکلی در چشمِ نظام های خودمختاری که بر مبنای آن متغیرها کار میکنند، توجیه کند. این توجیه کردن امری زبانمدارانه است؛ یعنی با پیدایش نظامی نشانگانی همراه است که آن سیستمِ تجزیه شده ی منفرد و تشکیل شده از چیزها را برچسب گذاری کند، نشانه های خاصی برای آن تعبیه نماید، و سپس الگوی بازآراییِ آن را در قالب رخدادهایی مطلوب و شمردنی نشان داده و مشروع سازد. به عبارت دیگر، نظامی زبانی لازم است تا تعویق لذت ـ یعنی غیاب تن شآورِ یک متغیر مرکزی ـ را به امیدِ افزایش قدرت ـ یعنی متغیری مرکزی در سطحی دیگر ـ ترجمه نماید. زبان از این نظر در درون یک نظام انضباطی نقشی محوری دارد. زبان آن چیزی است که مشروعیتِ نظام انضباطی را ممکن میسازد و به تعبیری، وجود نظام انضباطی را رقم میزند.
اگر از زاویهای خاص به زبان بنگریم، خود نوعی نظام انضباطی است؛ یعنی هر سه کارکرد یادشده را با بیشترین شدتِ ممکن انجام میدهد. زبان پدیدارهای درهم و برهمِِ زیستجهان را به عناصری مانند چیزها و رخدادهای مستقل از هم، تجزیه میکند. زبان این چیزها و رخدادها را با نشانگانی تکرارشونده و هنجارین و مشابه، برچسبگذاری