زبان، زمان، زنان: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۹۵: | خط ۹۵: | ||
[[نظام انضباطی و سلسله مراتب فراز]] | [[نظام انضباطی و سلسله مراتب فراز]] | ||
<br /> | |||
[[تعویق لذت؛ راهبرد نظام انضباطی]] | |||
به این ترتیب چهار سطح یادشده را با سرواژه ی «[[فراز]]»، و چهار متغیر موردِ نظر را با سرواژه ی «[[قلبم]]» مورد اشاره | |||
قرار میدهیم. برای «من» که در سطحی روانی [[خودآگاه]] است و در سطحی اجتماعی این خودآگاهی را با دیگری به اشتراک میگذارد، نظام انضباطی ساز و کاری است که بیشتر در همین دو سطح مشاهده و لمس میشود. | |||
یک نظام انضباطی کارکرد اصلی خود را با به تعویق انداختن متغیر مرکزی مربوط به سطح جاری در آن نمایان می سازد. ماده ی خامی که سیستم انضباطی بر آن عمل میکند، جریانی پیچیده و فراگیر از رخدادهای متصل به هم است. در واقع، نظام انضباطی وظیفه ی مهارکردن، به جریان انداختن، شکل دادن، و محدود ساختن این رخدادهای لگام گسیخته و متصل به هم را به انجام می رساند؛ روندهایی که ممکن است منجر به ظهور [[آشوب]] و درهمریختگی در [[سیستم های پیچیده]] ی تکاملی شوند. | |||
به این ترتیب چهار سطح یادشده را با | <br /> | ||
قرار میدهیم. برای | |||
اشتراک میگذارد، نظام انضباطی ساز و کاری است که بیشتر در همین دو سطح مشاهده و لمس میشود. | این بدان معناست که در سطح روانی، نظام انضباطی بر محورِ [[تعویق لذت]] سازمان یافته است، اما تعویق لذتی که لزوماً به افزایش متغیر مرکزی سطح فرازین آن منتهی شود؛ یعنی یک نظام انضباطی زمانی در سطح روانی عمل میکند که کنشگر انسانی را به تعویق لذت، یعنی به عقب انداختن و چشم پوشیدن از متغیر مرکزی سطح روانی، وادار نماید. | ||
یک نظام انضباطی کارکرد اصلی خود را با به تعویق انداختن متغیر مرکزی مربوط به سطح جاری در آن نمایان | <br /> | ||
است. در واقع، نظام انضباطی | این تعویق لذت در شرایطی انضباطی محسوب میشود که به افزون شدن قدرت در سطح اجتماعی منجر گردد. به این ترتیب، می توان در سطح اجتماعی نیز، در میان نهادهای اجتماعی، نظام های انضباطی ای را نشان داد که قدرت را به تعویق می اندازند تا در سطح فرهنگی «معنا» را افزایش دهند. | ||
نظام انضباطی در کل بر مبنای سه روند عمومی کار میکند: | |||
نخست آنکه، نظام انضباطی جریان پیچیده و بغرنج و درهموبرهمِ رخدادهای چسبیده بههم را به بخشهایی | |||
گسسته و مجزا و تکرارپذیر تجزیه میکند. این کارکردِ تجزیهکنندگیِ نظام انضباطی به آن معنا است که محور اصلی | |||
آن بر چیزها استوار شده است. نظام انضباطی اصوالً ساختاری چیزمدار است؛ یعنی میکوشد روندهای پیچیده را به | |||
رخدادها، و رخدادها را به »چیزها« تجزیه کند. به این ترتیب، امکان بهدست آوردنِ واحدها و خشتهایی پایه به دست | |||
میآید که به کمک سازمان دادنِ مجدد آنها میتوان بناهایی مستقل و استوار را از بدنهی جریانهای آشوبناک | |||
محیطی جدا کرد و بازسازی نمود. | |||
دوم آنکه نظام انضباطی، عالوه بر بخشبندی کردن، گسستن، تجزیه کردن، و تکهتکه کردنِ روندها و جریانهای | |||
پیچیده، عناصر بهدستآمده را در قالبی منطقی و استداللی ردهبندی و سازماندهی میکند. این بدان معناست که، نظام | |||
انضباطی لزوماً همزمان با عمل تجزیه کردن، عمل ردهبندی کردن و طبقهبندی کردن را نیز به انجام میرساند. به عنوان | |||
مثال، وقتی قرار است جمعیتی در یک نظام اجتماعی منضبط شود، آن جمعیت به افراد و خانوادهها و اقوامِ مستق | |||
نسخهٔ ۸ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۵:۰۶
پیوند میان مفهوم زمان و نظمهای اجتماعی از دیرباز موضوع گمانهزنی و بحثِ روانشناسان و جامعهشناسان بوده است. «من» در بستری زمانمند تعریف میشود و خودآگاهی و هویت شخصی خود را در چارچوبی از توالیهای زمانی به دست میآورد. با وجود این، زمانی که پشتیبان شکلگیری و تحول دستگاه روانی و نظام اجتماعی آدمیان است به خطا بدیهی و طبیعی پنداشته شده است. شواهدی نیرومند هست که نشان میدهد زمانِ خاصی که به شکلی فراگیر در همه جا حضور دارد و درک میشود، در اصل برساختهای اجتماعی است که از مجرای زبان، پیکربندی شده و به واسطهی نهادهای اجتماعی، «من» را و کردارهای «من» را تعیین میکند.
کتاب «زبان، زمان، زنان» مجموعهی چند نوشتار است که به ارتباط میان زمان، زبان و جنسیت میپردازد و با تکیه به نظریهی سیستمهای پیچیده، زمان را در چارچوبی انتقادی بازسازی میکند. چند مقاله در پیوست کتاب آمده است که پیامدهای فلسفی این بازتعریف را و پرسشهای مربوط به آن را موضوع تامل قرار میدهد. ارتباط هستی/نیستی و حضور/غیاب با زبان و زمان و چگونگی پیوند خوردن «من» با مکان از زمرهی این پرسشها هستند.
در ادامه خلاصه ای از این کتاب کوچک اما خواندنی را خدمتتان ارائه می دهیم. امید که خوانده شده و مورد نقادی قرار گیرد.
گفتار نخست: چیستی زبان
صفحات ۱۰ الی ۱۹
درباره ی « زبان» بسا گفته اند و بسا نوشته اند. بی تردید یکی از مهمترین مضمون هایی که در درونِ زبان به آن پرداخته شده است، خودِ زبان است که خصلت خودارجاع بودنِ زبان را نشان می دهد و نتایجی گاه شگفت از آن برمی خیزد. پیش از پرداختن به بحثِ زبان و نقد آنچه بر سرِ سوژه ی فعال و «ِمن»اندیشمند می آورد، نخست باید تصویری روشن از «چیستیِ زبان» به دست آوریم.
چنین می نماید که دانش ِامروزین ما، چهار سطحِ متفاوت از تعریفِ زبان را برایمان ممکن کرده که با یکدیگر جمع شدنی و سازگار هستند:
توهم زدایی از زبان در مورد پیشفرض ها و پیشداشت ها
صفحات ۱۹ الی ۳۸
در مورد زبان پیشفرضها و پیشداشتهایی وجود دارد که بدیهی نمودن و طبیعی وانمود شدنِ روابط و ساختارهای زبانی را تقویت میکند.
در این گفتار، هشت مورد از پیشفرضهایی که درباره ی زبان وجود دارد یک به یک گوشزد شده و مورد نقد واقع میشود؛ به این امید که زمینه برای نگاهی دقیقتر به ماهیت واقعی زبان هموار گردد.
- نخست: شفافیت
- دوم: نظم مطلق
- سوم: عناصر پایه
- چهارم: روابط علّی
- پنجم: تحویل گرایی در زبان
- ششم: اسطوره ی اصالت
- هشتم: اصالت زبان
گفتار سوم: بازنمایی، رمزگذاری، حقیقت
صفحات ۳۸ الی ۴۸
- بازنمایی خویشتن در انسان و سایر جانوران
- زبان در نگاه ارسطو
- ردپای ارسطو در فلسفه تحلیلی
- نقش قدرت در معنا
- معنا در نگاه عصب روان شناسان
- فودور و تعمیم نگرش چامسکی به حوزه معناشناسی
- آیا معنا، مفهومی هنجاری است؟
گفتار چهارم: چیزها و رخدادها
صفحات ۴۸ الی ۵۹
- دستگاه شناسنده کاشف یا خالق چیزها-رخدادها
- شماتیزه کردن به روش لومان
- رابطه ای علّی میان رخدادهای جهان خارج و کارکردِ درونی سیستم؟؟
- نقد مدل احیاء شده ارسطویی
- زایش معنا محصول کارکرد مناسب
- کارکرد زبان در تثبت رابطه تجربه و انتظار
- کارکرد هنجارساز زبان
گفتار پنجم: زبان به مثابه ی نظامی انضباطی
صفحات ۶۰ الی
رخداد ها به مثابه ماده خام دستگاه های انظباطی
نظام انضباطی و سلسله مراتب فراز
تعویق لذت؛ راهبرد نظام انضباطی به این ترتیب چهار سطح یادشده را با سرواژه ی «فراز»، و چهار متغیر موردِ نظر را با سرواژه ی «قلبم» مورد اشاره قرار میدهیم. برای «من» که در سطحی روانی خودآگاه است و در سطحی اجتماعی این خودآگاهی را با دیگری به اشتراک میگذارد، نظام انضباطی ساز و کاری است که بیشتر در همین دو سطح مشاهده و لمس میشود.
یک نظام انضباطی کارکرد اصلی خود را با به تعویق انداختن متغیر مرکزی مربوط به سطح جاری در آن نمایان می سازد. ماده ی خامی که سیستم انضباطی بر آن عمل میکند، جریانی پیچیده و فراگیر از رخدادهای متصل به هم است. در واقع، نظام انضباطی وظیفه ی مهارکردن، به جریان انداختن، شکل دادن، و محدود ساختن این رخدادهای لگام گسیخته و متصل به هم را به انجام می رساند؛ روندهایی که ممکن است منجر به ظهور آشوب و درهمریختگی در سیستم های پیچیده ی تکاملی شوند.
این بدان معناست که در سطح روانی، نظام انضباطی بر محورِ تعویق لذت سازمان یافته است، اما تعویق لذتی که لزوماً به افزایش متغیر مرکزی سطح فرازین آن منتهی شود؛ یعنی یک نظام انضباطی زمانی در سطح روانی عمل میکند که کنشگر انسانی را به تعویق لذت، یعنی به عقب انداختن و چشم پوشیدن از متغیر مرکزی سطح روانی، وادار نماید.
این تعویق لذت در شرایطی انضباطی محسوب میشود که به افزون شدن قدرت در سطح اجتماعی منجر گردد. به این ترتیب، می توان در سطح اجتماعی نیز، در میان نهادهای اجتماعی، نظام های انضباطی ای را نشان داد که قدرت را به تعویق می اندازند تا در سطح فرهنگی «معنا» را افزایش دهند. نظام انضباطی در کل بر مبنای سه روند عمومی کار میکند: نخست آنکه، نظام انضباطی جریان پیچیده و بغرنج و درهموبرهمِ رخدادهای چسبیده بههم را به بخشهایی گسسته و مجزا و تکرارپذیر تجزیه میکند. این کارکردِ تجزیهکنندگیِ نظام انضباطی به آن معنا است که محور اصلی آن بر چیزها استوار شده است. نظام انضباطی اصوالً ساختاری چیزمدار است؛ یعنی میکوشد روندهای پیچیده را به رخدادها، و رخدادها را به »چیزها« تجزیه کند. به این ترتیب، امکان بهدست آوردنِ واحدها و خشتهایی پایه به دست میآید که به کمک سازمان دادنِ مجدد آنها میتوان بناهایی مستقل و استوار را از بدنهی جریانهای آشوبناک محیطی جدا کرد و بازسازی نمود. دوم آنکه نظام انضباطی، عالوه بر بخشبندی کردن، گسستن، تجزیه کردن، و تکهتکه کردنِ روندها و جریانهای پیچیده، عناصر بهدستآمده را در قالبی منطقی و استداللی ردهبندی و سازماندهی میکند. این بدان معناست که، نظام انضباطی لزوماً همزمان با عمل تجزیه کردن، عمل ردهبندی کردن و طبقهبندی کردن را نیز به انجام میرساند. به عنوان مثال، وقتی قرار است جمعیتی در یک نظام اجتماعی منضبط شود، آن جمعیت به افراد و خانوادهها و اقوامِ مستق