رده بندى بر مبناى ساخت معنايى: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی زروان
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳: خط ۳:




منشهای علمى؛ منشهايى كه با تعداد زيادى از واژگان، و تعداد كمى از
[[منشهای علمی]]
روابط بيناواژگانى صورتبندي مىشوند. اين نوع منشها را میتوان به
 
234 پيروى از انديشمندان فرانسوى، به ويژه ميشل لودوف
 
، »علمى« ناميد.
زبان كودكانه، به دليل تازه كار بودن مغز كودک و تجربه ي اندكش در استفاده از رمزگانِ زبانى، چنين ساختارى دارد. در ابتداى كار هم تعداد واژگان در كودک كم است و هم تعداد روابط، و تا چند سال، با وجود افزايش سريع تعداد واژگان، روابط درونى همچنان ساده باقى مى ماند. در واقع سرعت رشد روابط درونى زبان نسبت به عناصر آن به قدرى كم است كه تسلط بر ساخت هاى زبانىِ داراى روابط درونى متراكم (زبان استعارى و شاعرانه) براى بسياري از مردم هرگز ممكن نمى شود! منش هاى منتقل شده در كودكان هم از اين محدوديت ساختار رمزگذارشان تبعيت مى كنند و معانى شفاف و روشن و سرراستى را در بر مى گيرند.
اين منشها به دليل شفافيت روابط درونىشان، مىتوانند حجم زيادى پيدا
 
كنند و مقدار زيادى از اطالعات را منتقل نمايند. تعداد زياد واژگان در اين
 
منشها به آن معناست كه هر واژه حوزهى تنگ و محدودى از ارجاعهاي
زبان كودكانه با ساختار ويژه اش از دو جنبه اهميت دارد. نخست آن كه به دليل روابط درونىِ شفافش، و زودفهم بودنش، مى تواند منشهايى با اندازه ى بزرگ - و همچنان مفهوم - را در دل خود توليد كند. اين منشهاى بزرگ، به دليل شيوهى خطىِ انتقال معنايشان، مىتوانند به
معنايى را شامل مىشود و معناى روشن و دقيقى را حمل مىكند. شفاف
سادگى واگشايى شوند. تنها چيزى كه در رمزگذارى و رمزگشايى اين
بودن روابط درونى بين واژگان هم به آن معناست كه اين انبوهِ معانى
منشها اهميت دارد، تسلط بر واحدهاى معنايى سازندهشان -
رمزگذارى شده در بسيارى از واژگان، ارتباطاتى ساده و سرراست با هم پيدا
كليدواژگانشان - است. منظومهى اين واژگان مىتواند به تدريج تكامل يابد
مىكنند و بنابراين به سادگى مىتوانند فهميده شوند.
و بسيار پرشمار و تخصصيافته شود.
منشهايى كه به اين شكل صورتبندي مىشوند، در دو حوزهى اصلى
دومين ويژگى مهم شيوهى كودكانه براى رمزگذارى منشها،
از فرهنگ تبلور يافتهاند، كه عبارتند از زبان كودكانه، و زبان علم.
توافقپذيرى آن است. به دليل روشن بودن معناى نهفته در منشهاى اين
زبان كودكانه، به دليل تازهكار بودن مغز كودک و تجربهي اندكش در  
رده، تمام حامالنى كه آنها را رمزگشايى مىكنند به معناهايى نزديک به هم
استفاده از رمزگانِ زبانى، چنين ساختارى دارد. در ابتداى كار هم تعداد  
مىرسند و تفسيرى مشابه از محتواى اين منشها به دست مىآورند.
واژگان در كودک كم است و هم تعداد روابط، و تا چند سال، با وجود  
اين دو ويژگى، شيوهى رمزگذارى كودكانه را به ابزارى كارآمد براى
افزايش سريع تعداد واژگان، روابط درونى همچنان ساده باقى مىماند. در  
صورتبندي منشهاى علمى تبديل كرده است. منشهايى كه مدعى تمايز
واقع سرعت رشد روابط درونى زبان نسبت به عناصر آن به قدرى كم است  
گذاشتن بين معناهاى درست و نادرست هستند، بايد در نهايت توافق
كه تسلط بر ساختهاى زبانىِ داراى روابط درونى متراكم )زبان استعارى و  
كنشگران انسانى را جلب كنند، و چنين توافقى تنها در ساخت زبان
شاعرانه( براى بسياري از مردم هرگز ممكن نمىشود! منشهاى منتقلشده
كودكانه ممكن است.
در كودكان هم از اين محدوديت ساختار رمزگذارشان تبعيت مىكنند و  
تا عصر نوزايى، معناهاى موجود در حوزهى علم آنقدر كممايه و نزديک
معانى شفاف و روشن و سرراستى را در بر مىگيرند.
به حوزههاى اخالق و هنر بود كه بازتعريف كردن دستگاهِ رمزگذاري
زبان كودكانه با ساختار ويژهاش از دو جنبه اهميت دارد. نخست آن كه  
منشهاى آن ضرورت نداشت. اما با دميدنِ طليعهي نوزايى، منشهايى
به دليل روابط درونىِ شفافش، و زودفهم بودنش، مىتواند منشهايى با  
پديدار شدند كه در نظامهاي مرسومِ قديمى قابل رمزگذارى نبودند و
اندازهى بزرگ - و همچنان مفهوم - را در دل خود توليد كند. اين
معنايشان به راحتى مورد توافق قرار نمىگرفت. پس نياز به روشی براي
رمزگذارى معانی احساس شد كه از ابهام و خطا پيشگيري نمايد.
فرانسيس بيكن يكى از نخستين كسانى بود كه اين زبان كودكانه را در زبان
انگليسی به كار گرفت. او كه، به نظر گروهى از اديبان، نويسندهى واقعى
آثار منسوب به شكسپير نيز هست در آثار فلسفی و علمیاش با شيوايی و
زيبايى زبان كودكانه را به كار برد و امكانات ناديده انگاشتهشدهى آن را
براى ديگران آشكار كرد.
از آن زمان تا كنون، نظام رمزگذارى كودكانه، در جريان روندى
تشديدشونده، ساختار درونى خود را تا پايهاى شگفتانگيز پيچيده ساخته
است. اين پيچيدگى، چنان كه گفتيم، تنها از زاويهى تعداد كليدواژگان و

نسخهٔ ‏۲۱ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۲۰:۲۰

سادگى منشها


منشهای علمی


زبان كودكانه، به دليل تازه كار بودن مغز كودک و تجربه ي اندكش در استفاده از رمزگانِ زبانى، چنين ساختارى دارد. در ابتداى كار هم تعداد واژگان در كودک كم است و هم تعداد روابط، و تا چند سال، با وجود افزايش سريع تعداد واژگان، روابط درونى همچنان ساده باقى مى ماند. در واقع سرعت رشد روابط درونى زبان نسبت به عناصر آن به قدرى كم است كه تسلط بر ساخت هاى زبانىِ داراى روابط درونى متراكم (زبان استعارى و شاعرانه) براى بسياري از مردم هرگز ممكن نمى شود! منش هاى منتقل شده در كودكان هم از اين محدوديت ساختار رمزگذارشان تبعيت مى كنند و معانى شفاف و روشن و سرراستى را در بر مى گيرند.


زبان كودكانه با ساختار ويژه اش از دو جنبه اهميت دارد. نخست آن كه به دليل روابط درونىِ شفافش، و زودفهم بودنش، مى تواند منشهايى با اندازه ى بزرگ - و همچنان مفهوم - را در دل خود توليد كند. اين منشهاى بزرگ، به دليل شيوهى خطىِ انتقال معنايشان، مىتوانند به سادگى واگشايى شوند. تنها چيزى كه در رمزگذارى و رمزگشايى اين منشها اهميت دارد، تسلط بر واحدهاى معنايى سازندهشان - كليدواژگانشان - است. منظومهى اين واژگان مىتواند به تدريج تكامل يابد و بسيار پرشمار و تخصصيافته شود. دومين ويژگى مهم شيوهى كودكانه براى رمزگذارى منشها، توافقپذيرى آن است. به دليل روشن بودن معناى نهفته در منشهاى اين رده، تمام حامالنى كه آنها را رمزگشايى مىكنند به معناهايى نزديک به هم مىرسند و تفسيرى مشابه از محتواى اين منشها به دست مىآورند. اين دو ويژگى، شيوهى رمزگذارى كودكانه را به ابزارى كارآمد براى صورتبندي منشهاى علمى تبديل كرده است. منشهايى كه مدعى تمايز گذاشتن بين معناهاى درست و نادرست هستند، بايد در نهايت توافق كنشگران انسانى را جلب كنند، و چنين توافقى تنها در ساخت زبان كودكانه ممكن است. تا عصر نوزايى، معناهاى موجود در حوزهى علم آنقدر كممايه و نزديک به حوزههاى اخالق و هنر بود كه بازتعريف كردن دستگاهِ رمزگذاري منشهاى آن ضرورت نداشت. اما با دميدنِ طليعهي نوزايى، منشهايى پديدار شدند كه در نظامهاي مرسومِ قديمى قابل رمزگذارى نبودند و معنايشان به راحتى مورد توافق قرار نمىگرفت. پس نياز به روشی براي رمزگذارى معانی احساس شد كه از ابهام و خطا پيشگيري نمايد. فرانسيس بيكن يكى از نخستين كسانى بود كه اين زبان كودكانه را در زبان انگليسی به كار گرفت. او كه، به نظر گروهى از اديبان، نويسندهى واقعى آثار منسوب به شكسپير نيز هست در آثار فلسفی و علمیاش با شيوايی و زيبايى زبان كودكانه را به كار برد و امكانات ناديده انگاشتهشدهى آن را براى ديگران آشكار كرد. از آن زمان تا كنون، نظام رمزگذارى كودكانه، در جريان روندى تشديدشونده، ساختار درونى خود را تا پايهاى شگفتانگيز پيچيده ساخته است. اين پيچيدگى، چنان كه گفتيم، تنها از زاويهى تعداد كليدواژگان و