زبان، زمان، زنان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی زروان
پرش به ناوبری پرش به جستجو
خط ۱۴۰: خط ۱۴۰:


   
   
از دید لومان، «سطح حقیقی»در معنا عبارت است از بُعدی که در آن نشانگان و نمادهای زبانی به امری بیرونی و عینی ارجاع می دهند. از نظر او این امرِ بیرونی و عینی حقیقت و عینیتی راستین ندارد، بلکه خود مشتق هایی از روابط چرخه ای و بازگشتیِ درون نظام معنایی هستند. به عبارت دیگر، آنچه عینیت پنداشته میشود از نظر لومان، امری سطحی و تراوش شده از دلِ نظامهای زبانی است.  
از دید لومان، «سطح حقیقی»در معنا عبارت است از بُعدی که در آن نشانگان و نمادهای زبانی به امری بیرونی و عینی ارجاع می دهند. از نظر او این امرِ بیرونی و عینی حقیقت و عینیتی راستین ندارد، بلکه خود مشتق هایی از روابط چرخه ای و بازگشتیِ درون نظام معنایی هستند. به عبارت دیگر، آنچه عینیت پنداشته می شود از نظر لومان، امری سطحی و تراوش شده از دلِ نظام های زبانی است.  
<br />
<br />


به هر صورت بُعد حقیقی، سطحی از معنا را برمیسازد که از آن تعبیر به واقعیت میشود. این همان سطحی است که مردم، نمادها و علایمی را که در آن به کار می گیرند، به حقیقتی بیرونی منسوب می کنند و این شبکه ی امور عینی پنداشته شده، زمینه ای است که تثبیت و مشروعیتِ معناهای نهفته در نشانگان را ممکن می سازد. اما بُعد زمانی ناشی از تعمیم و صورتبندی پویاییِ دایمی سیستمها در تقابل با محیط اطرافشان است.  
به هر صورت بُعد حقیقی، سطحی از معنا را برمیسازد که از آن تعبیر به [[واقعیت]] میشود. این همان سطحی است که مردم، [[نماد]]ها و علایمی را که در آن به کار می گیرند، به حقیقتی بیرونی منسوب می کنند و این شبکه ی امور عینی پنداشته شده، زمینه ای است که تثبیت و مشروعیتِ معناهای نهفته در نشانگان را ممکن می سازد. اما بُعد زمانی ناشی از تعمیم و صورتبندی پویاییِ دایمی سیستمها در تقابل با محیط اطرافشان است.  
لومان دیدگاه ویژهای در مورد مفهوم زمان دارد. وی زمان را همچون عاملی در نظر میگیرد که توسط سیستمها  
<br />
ابداع میشود تا هماهنگی روابط درونی سیستم با رخدادهای بیرونی و محیطِ پیرامون سیستم ممکن گردد. بُعد زمانیِ  
'''زمان از نظر لومان'''
معنا نیز کارکردی مشابه را بر عهده دارد. سیستمها بر مبنای رمزگذاری رخدادهایی که در گذشته تجربه کردهاند و آن  
<br />
را در قالب تاریخچه و حافظهای در درون خود حفظ میکنند، شرایط زمان حال را وارسی و رمزگذاری کرده و به این  
 
ترتیب به زمانِ کنونی دست مییابند که مقدمهی ورود به زمانِ آینده است.  
لومان دیدگاه ویژه ای در مورد مفهوم زمان دارد. وی زمان را همچون عاملی در نظر میگیرد که توسط سیستمها ابداع میشود تا هماهنگی روابط درونی سیستم با رخدادهای بیرونی و محیطِ پیرامون سیستم ممکن گردد. بُعد زمانیِ معنا نیز کارکردی مشابه را بر عهده دارد. سیستمها بر مبنای [[رمزگذاری]] [[رخداد]]هایی که در گذشته تجربه کرده اند و آن را در قالب تاریخچه و حافظه ای در درون خود حفظ میکنند، شرایط زمان حال را وارسی و رمزگذاری کرده و به این ترتیب به زمانِ کنونی دست می یابند که مقدمه ی ورود به زمانِ آینده است.  
مهمترین ویژگیای که زمان آینده دارد نامعلومبودن و غیرقطعیبودناش است. به این ترتیب، زمانِ حال نقطهای
<br />
است که فرد و سیستم، در آن دست به انتخاب میزنند و از میان گزینههای رفتاریِ پیشاروی خود، یکی را انتخاب  
 
میکنند. بر مبنای این انتخاب است که آینده شکل میگیرد و جهانهای موازی و محتملی که پیشاروی سیستم چیده  
'''شکست تقارن = زایش اطلاعات'''
شدهاند از بین میروند تا یکی از آنها تحقق یابد. این فناشدنِ تمام حاالتِ قابل تصور برای آینده و برگزیده شدنِ  
<br />
یکی از آنها، همان است که در نگرش موردِ نظر ما با عنوان »شکست تقارن« نامیده میشود.  
 
این شکست تقارن، این تمایز یافتنِ میان حاالت هموزن و هماحتمالِ مربوط به آینده، با زایش اطالعات مترادف  
مهمترین ویژگی ای که زمان آینده دارد نامعلوم بودن و غیرقطعی بودن اش است. به این ترتیب، زمانِ حال نقطه ای است که فرد و سیستم، در آن دست به انتخاب میزنند و از میان گزینه های رفتاریِ پیشاروی خود، یکی را انتخاب می کنند. بر مبنای این انتخاب است که آینده شکل می گیرد و جهان های موازی و محتملی که پیشاروی سیستم چیده شده اند از بین می روند تا یکی از آنها تحقق یابد. این فناشدنِ تمام حالاتِ قابل تصور برای آینده و برگزیده شدنِ یکی از آنها، همان است که در نگرش موردِ نظر ما با عنوان «'''[[شکست تقارن]]'''» نامیده میشود.  
است. به عبارت دیگر، سیستم با دست زدن به انتخاب، اطالعاتی را در هستی تولید میکند و از میان اَشکالِ گوناگون  
<br />
و محتمل برای آینده، یکی را برمیگزیند و موقعیت آینده را در یک وضعیت خاص و انتخابشده تثبیت مینماید.  
 
این همان شکست تقارنی است که در کنش فعالِ درونیِ سیستم نهفته است. سیستمی که خود دست به انتخاب  
این شکست تقارن، این تمایز یافتنِ میان حالات هموزن و هم احتمالِ مربوط به آینده، با زایش [[اطلاعات]] مترادف است. به عبارت دیگر، سیستم با دست زدن به انتخاب، اطلاعاتی را در هستی تولید می کند و از میان اَشکالِ گوناگون و محتمل برای آینده، یکی را برمی گزیند و موقعیت آینده را در یک وضعیت خاص و انتخابشده تثبیت مینماید.  
میزند و از میان گزینههای پیشاروی خود، یکی را، بسته به متغیرهای درونیِ خود، انتخاب میکند، در واقع، هم از  
این همان شکست تقارنی است که در کنش فعالِ درونیِ سیستم نهفته است. سیستمی که خود دست به انتخاب میزند و از میان گزینه های پیشاروی خود، یکی را، بسته به متغیرهای درونیِ خود، انتخاب می کند، در واقع، هم از سویی مشغول تولید اطلاعات است و هم از سوی دیگر با رمزگذاریِ این اطاعات در قالب یک نظام زبانی، زیستجهان خود را توسعه داده و در شکلی خاص تثبیت میکند
سویی مشغول تولید اطالعات است و هم از سوی دیگر با رمزگذاریِ این اطالعات در قالب یک نظام زبانی،  
زیستجهان خود را توسعه داده و در شکلی خاص تثبیت میکند

نسخهٔ ‏۱۰ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۵:۳۵

پیوند میان مفهوم زمان و نظم‌های اجتماعی از دیرباز موضوع گمانه‌زنی و بحثِ روانشناسان و جامعه‌شناسان بوده است. «من» در بستری زمان‌مند تعریف می‌شود و خودآگاهی و هویت شخصی خود را در چارچوبی از توالی‌های زمانی به دست می‌آورد. با وجود این، زمانی که پشتیبان شکل‌گیری و تحول دستگاه روانی و نظام اجتماعی آدمیان است به خطا بدیهی و طبیعی پنداشته شده است. شواهدی نیرومند هست که نشان می‌دهد زمانِ خاصی که به شکلی فراگیر در همه جا حضور دارد و درک می‌شود، در اصل برساخته‌ای اجتماعی است که از مجرای زبان، پیکربندی شده و به واسطه‌ی نهادهای اجتماعی، «من» را و کردارهای «من» را تعیین می‌کند.

کتاب «زبان، زمان، زنان» مجموعه‌ی چند نوشتار است که به ارتباط میان زمان، زبان و جنسیت می‌پردازد و با تکیه به نظریه‌ی سیستم‌های پیچیده، زمان را در چارچوبی انتقادی بازسازی می‌کند. چند مقاله‌ در پیوست کتاب آمده است که پیامدهای فلسفی این بازتعریف را و پرسش‌های مربوط به آن را موضوع تامل قرار می‌دهد. ارتباط هستی/نیستی و حضور/غیاب با زبان و زمان و چگونگی پیوند خوردن «من» با مکان از زمره‌ی این پرسش‌ها هستند.
در ادامه خلاصه ای از این کتاب کوچک اما خواندنی را خدمتتان ارائه می دهیم. امید که خوانده شده و مورد نقادی قرار گیرد.


گفتار نخست: چیستی زبان

صفحات ۱۰ الی ۱۹

درباره ی « زبان» بسا گفته اند و بسا نوشته اند. بی تردید یکی از مهمترین مضمون هایی که در درونِ زبان به آن پرداخته شده است، خودِ زبان است که خصلت خودارجاع بودنِ زبان را نشان می دهد و نتایجی گاه شگفت از آن برمی خیزد. پیش از پرداختن به بحثِ زبان و نقد آنچه بر سرِ سوژه ی فعال و «ِمن»اندیشمند می آورد، نخست باید تصویری روشن از «چیستیِ زبان» به دست آوریم.
چنین می نماید که دانش ِامروزین ما، چهار سطحِ متفاوت از تعریفِ زبان را برایمان ممکن کرده که با یکدیگر جمع شدنی و سازگار هستند:

نخست: زبان پدیده ای زیستشناختی و تکاملی است
دوم: زبان یک نظام نشانگانی ـ معنایی است
سوم: زبان امری انتزاعی نیست، بلکه نوعی کنش است
چهارم: زبان الگویی از پردازش اطلاعات است


توهم زدایی از زبان در مورد پیشفرض ها و پیشداشت ها

صفحات ۱۹ الی ۳۸

در مورد زبان پیشفرضها و پیشداشتهایی وجود دارد که بدیهی نمودن و طبیعی وانمود شدنِ روابط و ساختارهای زبانی را تقویت میکند. در این گفتار، هشت مورد از پیشفرضهایی که درباره ی زبان وجود دارد یک به یک گوشزد شده و مورد نقد واقع میشود؛ به این امید که زمینه برای نگاهی دقیقتر به ماهیت واقعی زبان هموار گردد.

نخست: شفافیت
دوم: نظم مطلق
سوم: عناصر پایه
چهارم: روابط علّی
پنجم: تحویل‌ گرایی در زبان
ششم: اسطوره ی اصالت
هفتم: باور به امکان نفی معنا در درون نظام معنایی
هشتم: اصالت زبان


گفتار سوم: بازنمایی، رمزگذاری، حقیقت

صفحات ۳۸ الی ۴۸

بازنمایی خویشتن در انسان و سایر جانوران
زبان در نگاه ارسطو
ردپای ارسطو در فلسفه تحلیلی
نقش قدرت در معنا
معنا در نگاه عصب روان شناسان
فودور و تعمیم نگرش چامسکی به حوزه معناشناسی
آیا معنا، مفهومی هنجاری است؟


گفتار چهارم: چیزها و رخدادها

صفحات ۴۸ الی ۵۹

دستگاه شناسنده کاشف یا خالق چیزها-رخدادها
شماتیزه کردن به روش لومان
رابطه ای علّی میان رخدادهای جهان خارج و کارکردِ درونی سیستم؟؟
نقد مدل احیاء شده ارسطویی
زایش معنا محصول کارکرد مناسب
کارکرد زبان در تثبت رابطه تجربه و انتظار
کارکرد هنجارساز زبان


گفتار پنجم: زبان به مثابه ی نظامی انضباطی

صفحات ۶۰ الی ۶۶

رخداد ها به مثابه ماده خام دستگاه های انظباطی

نظام انضباطی و سلسله مراتب فراز

تعویق لذت؛ راهبرد نظام انضباطی

نظام انظباطی چگونه کار می کند؟

زبان؛ یک نظام انظباطی کامل

زبان و منضبط کردن ذهن من


گفتار ششم: فرهنگ، منش، معنا

زبان، نخ تسبیح فراز


نگرش سیستمی-اجتماعی لومان به معنا

نیکلاس لومان در بخشی از کتاب عمیق و مهم خود ـ نظام های اجتماعی به بحث در مورد ماهیت زبان و معنا می پردازد. از دید لومان، معنا، بر خلاف آنچه از دید کلاسیک پذیرفته شده، مسیری خطی نیست که سر و تهی مشخص داشته باشد. رابطه ی دوسویه ای میان دال و مدلول که امری نشانگانی را به معنایی بیرونی ارجاع دهد، شالوده ی زبان را نمی سازد. معنا از ارجاعِ نظام نشانگانی به امر بیرونی بر نمی خیزد، که آفریده ی چرخه ای همانگویانه و خودارجاع در درون شبکه ی نمادهاست. چرخه ای که در قالب مجموعه ای از دلالت های پیاپی و اشاره های خودارجاع و اتصال های بازگشتی، تبلور می یابد.

ابعاد سه گانه لومانی

از نظر لومان، معنا دارای سه بُعدِ متمایز است که عبارتند از ابعاد اجتماعی، زمانی و حقیقی.
این سه سطح از معنا، که لایه هایی از چرخه های خودارجاع و بازگشتیِ یادشده را در خود جای داده اند، کارِ ارجاعِ نمادین به حوزه های گوناگون اجتماعی و ارتباطی را به انجام می رسانند و به این ترتیب، دو سطح آگاهی را، که از دید لومان برسازنده ی نظام اجتماعی است، به یکدیگر متصل می کنند. این دو سطحِ آگاهی و ارتباطی تقریباً با دو لایه ی روانی و اجتماعی در نگرش موردِ نظر ما مترادف دانسته میشود.

زبان، چسب لایه ها

لومان معتقد است که زبان زیربنایی نمادین را بر میسازد که پیوند و چفت وبست شدنِ این دو لایه را ممکن میسازد. در این تعبیر معنا که محتوای حملشده در درون نظامهای نمادینِ زبان است، به عنوان بستری زیربنایی و بنیادین عمل میکند که آگاهی و ارتباط از دل آن میروید. به عبارت دیگر، از دید لومان، معنا و زبان خصلتی پیشینی نسبت به سطوح آگاهی و ارتباطی دارد و سوژه ی انسانی و من هایی که در سطح اجتماعی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند، اموری ثانویه و فرعی هستند که از دل این نظام خودارجاع نشانگانی استخراج میشوند.

تمایز نظریه شروین وکیلی و لومان تمایز دیدگاه لومان با چشمانداز پیشنهادی ما در اینجاست که از دید ما زیربنا و روبنا معنای چندانی ندارد. چهار لایه ای که در قالب فراز پیشنهاد کردیم و آن را جایگزینِ دو سطح آگاهی و ارتباطیِ لومان میدانیم، سطوحی توصیفی هستند و هیچیک دارای تقدم یا تأخرِ هستی شناسانه نسبت به دیگری نیست.

سلطه پساساختارگرایان بر لومان

همگان در این مورد توافق دارند که تحلیل رخدادهای لایه ی اجتماعی تنها با پیشفرض گرفتنِ رابطه ی میان من و دیگری ممکن میشود. اما از دید لومان، این من و دیگری، یا این ارتباط میان سوژه های انسانی، امری ثانویه است که از دل خودِ ساختارهای زبانی مشتق میشود. به این ترتیب، نگرش لومان را میتوان به دیدگاه پساساختارگرایان و حتی هواداران واسازی مانند دِریدا نزدیک دانست.


از دید لومان، «سطح حقیقی»در معنا عبارت است از بُعدی که در آن نشانگان و نمادهای زبانی به امری بیرونی و عینی ارجاع می دهند. از نظر او این امرِ بیرونی و عینی حقیقت و عینیتی راستین ندارد، بلکه خود مشتق هایی از روابط چرخه ای و بازگشتیِ درون نظام معنایی هستند. به عبارت دیگر، آنچه عینیت پنداشته می شود از نظر لومان، امری سطحی و تراوش شده از دلِ نظام های زبانی است.

به هر صورت بُعد حقیقی، سطحی از معنا را برمیسازد که از آن تعبیر به واقعیت میشود. این همان سطحی است که مردم، نمادها و علایمی را که در آن به کار می گیرند، به حقیقتی بیرونی منسوب می کنند و این شبکه ی امور عینی پنداشته شده، زمینه ای است که تثبیت و مشروعیتِ معناهای نهفته در نشانگان را ممکن می سازد. اما بُعد زمانی ناشی از تعمیم و صورتبندی پویاییِ دایمی سیستمها در تقابل با محیط اطرافشان است.
زمان از نظر لومان

لومان دیدگاه ویژه ای در مورد مفهوم زمان دارد. وی زمان را همچون عاملی در نظر میگیرد که توسط سیستمها ابداع میشود تا هماهنگی روابط درونی سیستم با رخدادهای بیرونی و محیطِ پیرامون سیستم ممکن گردد. بُعد زمانیِ معنا نیز کارکردی مشابه را بر عهده دارد. سیستمها بر مبنای رمزگذاری رخدادهایی که در گذشته تجربه کرده اند و آن را در قالب تاریخچه و حافظه ای در درون خود حفظ میکنند، شرایط زمان حال را وارسی و رمزگذاری کرده و به این ترتیب به زمانِ کنونی دست می یابند که مقدمه ی ورود به زمانِ آینده است.

شکست تقارن = زایش اطلاعات

مهمترین ویژگی ای که زمان آینده دارد نامعلوم بودن و غیرقطعی بودن اش است. به این ترتیب، زمانِ حال نقطه ای است که فرد و سیستم، در آن دست به انتخاب میزنند و از میان گزینه های رفتاریِ پیشاروی خود، یکی را انتخاب می کنند. بر مبنای این انتخاب است که آینده شکل می گیرد و جهان های موازی و محتملی که پیشاروی سیستم چیده شده اند از بین می روند تا یکی از آنها تحقق یابد. این فناشدنِ تمام حالاتِ قابل تصور برای آینده و برگزیده شدنِ یکی از آنها، همان است که در نگرش موردِ نظر ما با عنوان «شکست تقارن» نامیده میشود.

این شکست تقارن، این تمایز یافتنِ میان حالات هموزن و هم احتمالِ مربوط به آینده، با زایش اطلاعات مترادف است. به عبارت دیگر، سیستم با دست زدن به انتخاب، اطلاعاتی را در هستی تولید می کند و از میان اَشکالِ گوناگون و محتمل برای آینده، یکی را برمی گزیند و موقعیت آینده را در یک وضعیت خاص و انتخابشده تثبیت مینماید. این همان شکست تقارنی است که در کنش فعالِ درونیِ سیستم نهفته است. سیستمی که خود دست به انتخاب میزند و از میان گزینه های پیشاروی خود، یکی را، بسته به متغیرهای درونیِ خود، انتخاب می کند، در واقع، هم از سویی مشغول تولید اطلاعات است و هم از سوی دیگر با رمزگذاریِ این اطاعات در قالب یک نظام زبانی، زیستجهان خود را توسعه داده و در شکلی خاص تثبیت میکند