زبان، زمان، زنان: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۸۳: | خط ۸۳: | ||
:[[کارکرد زبان در تثبت رابطه تجربه و انتظار]] | :[[کارکرد زبان در تثبت رابطه تجربه و انتظار]] | ||
:[[کارکرد هنجارساز زبان]] | :[[کارکرد هنجارساز زبان]] | ||
---- | |||
<br /> | |||
==='''گفتار پنجم: زبان به مثابه ی نظامی انضباطی'''=== | |||
صفحات ۶۰ الی | |||
<br /> | |||
[[رخداد ها به مثابه ماده خام دستگاه های انظباطی]] | |||
[[نظام انضباطی و سلسله مراتب فراز]] | |||
نظام انضباطی به شکلی که مورد بحث ما در این نوشتار است، بیشتر به ترکیب سطوح اجتماعی و روانی مربوط میشود؛ یعنی در دو لایه ای که پیچیده ترین نظامها و رخدادها را در «[[سلسله مراتب]] [[فراز]]» در بر میگیرد. سلسله مراتب فراز، چنانکه در نوشتارهای دیگری نشان داده ام عبارتند از چهار [[سطحِ زیستی]]، [[روانی]]، [[اجتماعی]]، و [[فرهنگی]]؛ که صورتبندی مفهوم «من» لزوماً باید در این چهار سطح به انجام برسد. هر یک از سطوح یادشده، ارزشی شناخت شناسانه و توصیفی دارند، و نه هستی شناختی. | |||
این بدان معناست که تمایزهای میان این چهار سطح، به عواملی شناختی و راهبردی بازمیگردد که به روش شناساییِ ما در مقام پژوهشگران و توصیفگران سیستمِ «من» مربوط میشود. | |||
هر یک از چهار سطح یادشده، مجموعهای از سیستمهای تکاملیِ خودمختار، خودسازمانده، و خودزاینده را در بر | |||
میگیرد. در سطح زیستی؛ بدنها، در سطح روانی؛ نظامهای شخصیتی، در سطح اجتماعی؛ نهادها، و در سطح فرهنگی؛ | |||
منشها را داریم که هر یک همچون سیستم تکاملی مستقلی پویایی درونی ویژهی خود را دارا هستند. | |||
سیستمهایی که در هر یک از این سطوح قرار دارند بر مبنای متغیر پایهی منحصر بهفردی رفتار میکنند؛ یعنی در | |||
هر سطح از فراز، متغیر پایهای وجود دارد که رفتار سیستمهای مربوط به آن سطح را میتوان با تحلیل آن متغیر | |||
پیشبینی و وارسی نمود. در سطح زیستی؛ بقا، در سطح روانی؛ لذت، در سطح اجتماعی؛ قدرت، و در سطح فرهنگی؛ | |||
معنا است که چنین اهمیتی را دارد. | |||
به این ترتیب چهار سطح یادشده را با سرواژهی »فراز«، و چهار متغیر موردِ نظر را با سرواژهی »قلبم« مورد اشاره | |||
قرار میدهیم. برای »من« که در سطحی روانی خودآگاه است و در سطحی اجتماعی این خودآگاهی را با دیگری به | |||
اشتراک میگذارد، نظام انضباطی ساز و کاری است که بیشتر در همین دو سطح مشاهده و لمس میشود. | |||
یک نظام انضباطی کارکرد اصلی خود را با به تعویق انداختن متغیر مرکزی مربوط به سطح جاری در آن نمایان | |||
میسازد. مادهی خامی که سیستم انضباطی بر آن عمل میکند، جریانی پیچیده و فراگیر از رخدادهای متصل به هم | |||
است. در واقع، نظام انضباطی وظیفهی مهارکردن، به جریانانداختن، شکل دادن، و محدود ساختن این رخدادهای | |||
نسخهٔ ۸ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۴:۵۹
پیوند میان مفهوم زمان و نظمهای اجتماعی از دیرباز موضوع گمانهزنی و بحثِ روانشناسان و جامعهشناسان بوده است. «من» در بستری زمانمند تعریف میشود و خودآگاهی و هویت شخصی خود را در چارچوبی از توالیهای زمانی به دست میآورد. با وجود این، زمانی که پشتیبان شکلگیری و تحول دستگاه روانی و نظام اجتماعی آدمیان است به خطا بدیهی و طبیعی پنداشته شده است. شواهدی نیرومند هست که نشان میدهد زمانِ خاصی که به شکلی فراگیر در همه جا حضور دارد و درک میشود، در اصل برساختهای اجتماعی است که از مجرای زبان، پیکربندی شده و به واسطهی نهادهای اجتماعی، «من» را و کردارهای «من» را تعیین میکند.
کتاب «زبان، زمان، زنان» مجموعهی چند نوشتار است که به ارتباط میان زمان، زبان و جنسیت میپردازد و با تکیه به نظریهی سیستمهای پیچیده، زمان را در چارچوبی انتقادی بازسازی میکند. چند مقاله در پیوست کتاب آمده است که پیامدهای فلسفی این بازتعریف را و پرسشهای مربوط به آن را موضوع تامل قرار میدهد. ارتباط هستی/نیستی و حضور/غیاب با زبان و زمان و چگونگی پیوند خوردن «من» با مکان از زمرهی این پرسشها هستند.
در ادامه خلاصه ای از این کتاب کوچک اما خواندنی را خدمتتان ارائه می دهیم. امید که خوانده شده و مورد نقادی قرار گیرد.
گفتار نخست: چیستی زبان
صفحات ۱۰ الی ۱۹
درباره ی « زبان» بسا گفته اند و بسا نوشته اند. بی تردید یکی از مهمترین مضمون هایی که در درونِ زبان به آن پرداخته شده است، خودِ زبان است که خصلت خودارجاع بودنِ زبان را نشان می دهد و نتایجی گاه شگفت از آن برمی خیزد. پیش از پرداختن به بحثِ زبان و نقد آنچه بر سرِ سوژه ی فعال و «ِمن»اندیشمند می آورد، نخست باید تصویری روشن از «چیستیِ زبان» به دست آوریم.
چنین می نماید که دانش ِامروزین ما، چهار سطحِ متفاوت از تعریفِ زبان را برایمان ممکن کرده که با یکدیگر جمع شدنی و سازگار هستند:
توهم زدایی از زبان در مورد پیشفرض ها و پیشداشت ها
صفحات ۱۹ الی ۳۸
در مورد زبان پیشفرضها و پیشداشتهایی وجود دارد که بدیهی نمودن و طبیعی وانمود شدنِ روابط و ساختارهای زبانی را تقویت میکند.
در این گفتار، هشت مورد از پیشفرضهایی که درباره ی زبان وجود دارد یک به یک گوشزد شده و مورد نقد واقع میشود؛ به این امید که زمینه برای نگاهی دقیقتر به ماهیت واقعی زبان هموار گردد.
- نخست: شفافیت
- دوم: نظم مطلق
- سوم: عناصر پایه
- چهارم: روابط علّی
- پنجم: تحویل گرایی در زبان
- ششم: اسطوره ی اصالت
- هشتم: اصالت زبان
گفتار سوم: بازنمایی، رمزگذاری، حقیقت
صفحات ۳۸ الی ۴۸
- بازنمایی خویشتن در انسان و سایر جانوران
- زبان در نگاه ارسطو
- ردپای ارسطو در فلسفه تحلیلی
- نقش قدرت در معنا
- معنا در نگاه عصب روان شناسان
- فودور و تعمیم نگرش چامسکی به حوزه معناشناسی
- آیا معنا، مفهومی هنجاری است؟
گفتار چهارم: چیزها و رخدادها
صفحات ۴۸ الی ۵۹
- دستگاه شناسنده کاشف یا خالق چیزها-رخدادها
- شماتیزه کردن به روش لومان
- رابطه ای علّی میان رخدادهای جهان خارج و کارکردِ درونی سیستم؟؟
- نقد مدل احیاء شده ارسطویی
- زایش معنا محصول کارکرد مناسب
- کارکرد زبان در تثبت رابطه تجربه و انتظار
- کارکرد هنجارساز زبان
گفتار پنجم: زبان به مثابه ی نظامی انضباطی
صفحات ۶۰ الی
رخداد ها به مثابه ماده خام دستگاه های انظباطی
نظام انضباطی و سلسله مراتب فراز
نظام انضباطی به شکلی که مورد بحث ما در این نوشتار است، بیشتر به ترکیب سطوح اجتماعی و روانی مربوط میشود؛ یعنی در دو لایه ای که پیچیده ترین نظامها و رخدادها را در «سلسله مراتب فراز» در بر میگیرد. سلسله مراتب فراز، چنانکه در نوشتارهای دیگری نشان داده ام عبارتند از چهار سطحِ زیستی، روانی، اجتماعی، و فرهنگی؛ که صورتبندی مفهوم «من» لزوماً باید در این چهار سطح به انجام برسد. هر یک از سطوح یادشده، ارزشی شناخت شناسانه و توصیفی دارند، و نه هستی شناختی.
این بدان معناست که تمایزهای میان این چهار سطح، به عواملی شناختی و راهبردی بازمیگردد که به روش شناساییِ ما در مقام پژوهشگران و توصیفگران سیستمِ «من» مربوط میشود.
هر یک از چهار سطح یادشده، مجموعهای از سیستمهای تکاملیِ خودمختار، خودسازمانده، و خودزاینده را در بر میگیرد. در سطح زیستی؛ بدنها، در سطح روانی؛ نظامهای شخصیتی، در سطح اجتماعی؛ نهادها، و در سطح فرهنگی؛ منشها را داریم که هر یک همچون سیستم تکاملی مستقلی پویایی درونی ویژهی خود را دارا هستند. سیستمهایی که در هر یک از این سطوح قرار دارند بر مبنای متغیر پایهی منحصر بهفردی رفتار میکنند؛ یعنی در هر سطح از فراز، متغیر پایهای وجود دارد که رفتار سیستمهای مربوط به آن سطح را میتوان با تحلیل آن متغیر پیشبینی و وارسی نمود. در سطح زیستی؛ بقا، در سطح روانی؛ لذت، در سطح اجتماعی؛ قدرت، و در سطح فرهنگی؛ معنا است که چنین اهمیتی را دارد. به این ترتیب چهار سطح یادشده را با سرواژهی »فراز«، و چهار متغیر موردِ نظر را با سرواژهی »قلبم« مورد اشاره قرار میدهیم. برای »من« که در سطحی روانی خودآگاه است و در سطحی اجتماعی این خودآگاهی را با دیگری به اشتراک میگذارد، نظام انضباطی ساز و کاری است که بیشتر در همین دو سطح مشاهده و لمس میشود. یک نظام انضباطی کارکرد اصلی خود را با به تعویق انداختن متغیر مرکزی مربوط به سطح جاری در آن نمایان میسازد. مادهی خامی که سیستم انضباطی بر آن عمل میکند، جریانی پیچیده و فراگیر از رخدادهای متصل به هم است. در واقع، نظام انضباطی وظیفهی مهارکردن، به جریانانداختن، شکل دادن، و محدود ساختن این رخدادهای