<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.soshians.net//api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=R.fazeli</id>
	<title>ویکی زروان - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.soshians.net//api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=R.fazeli"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/R.fazeli"/>
	<updated>2026-06-15T06:16:11Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.7</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%BE&amp;diff=4389</id>
		<title>کی گشتاسپ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%BE&amp;diff=4389"/>
		<updated>2022-08-02T11:24:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;واپسین شاه کیانی، کی‌گشتاسپ است که به خاطر همزمانی‌اش با ظهور [[زرتشت]]، در ادبیات زرتشتی جایگاهی پرارج دارد و به خاطر تصویر کاملا متفاوتی که از او در شاهنامه بازنموده شده، موضوع بحث و سخن بسیار بوده است. &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، یا چنان که در پارسی باستان و اوستایی رواج داشته، ویشتاسپ، فرزند [[کی‌لهراسپ]] بود. برادرِ نامداری به نام زریر داشت، که نخستین &#039;&#039;&#039;حماسه‌ی ایرانی&#039;&#039;&#039; در شرح نبردهای او برای دفاع از دین زرتشتی پرداخته شده است. وزیر خردمندش [[جاماسپ]] نام داشت و خویشاوند او نیز به شمار میرفت. [[اسفندیار]] دلاور که نخستین جهان پهلوان زرتشتی است، فرزند این شاه-پهلوان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
====[[کی‌گشتاسپ در گاهان]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039; محور مرکزی سرودهای گاهانی است و با مرور این کهنترین اشعار ایرانی می‌توان دریافت که زرتشت به پشتگرمی او موفق به ترویج آیین خویش شده است . در [[گاهان]]، او عضوی از گروه پیروان خاص [[زرتشت]] یعنی &#039;&#039;&#039;انجمن [[مغان]]&#039;&#039;&#039; (مَگَه) است ، و به او وعده داده شده که با سرودهای &#039;&#039;منش نیک&#039;&#039; و نیروی این گروه به اقتدار و پیروزی دست خواهد یافت . او آشکارا شاهی پهلوان و رزم‌آور بوده، چون زمانی که در زمیاد یشت ستوده می‌شود، از گرزِ سنگینش، قدرتش در چیرگی بر دیوپرستانی مانند &#039;&#039;ارجاسپ&#039;&#039; و پشن سخن در میان است. همچنین او را بازو و پناه دین زرتشت نامیده‌اند . در ضمن در همین بندها به این موضوع اشاره شده که گرزِ او، همان گرزی است که [[فریدون]] از آن برای کوبیدن سر ضحاک استفاده کرد و بعدها برای کیخسرو به ارث رسید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[کی‌گشتاسپ در اوستا]]===&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در یکی از بخش‌های [[اوستا]] به نام [[آبان یشت]]، فهرستی از [[شاه-پهلوانان]] ذکر شده که برای آناهیتا قربانی گزاردند و چیرگی بر دشمنان و به دست آوردن قدرت سیاسی را خواستار شدند. در میان سیاهه نام ایشان، تنها یک استثنا وجود دارد و آن هم زرتشت است. او تنها کسی است که در &#039;&#039;&#039;آبان یشت&#039;&#039;&#039; [[آناهیتا]] را ستایش می‌کند، ولی برایش قربانی نمی‌گزارد، و در ضمن تنها کسی است که در میان فهرست ستایندگان ناهید نامش آمده، بی آن که شاه یا سردار جنگی باشد. خواسته‌ی او نیز ویژه و متفاوت با بقیه بود، چون پادشاهی و قدرت را برای خود نخواست، و تغییر رفتار در شاهی را آرزو کرد.  زرتشت تنها با زبانِ پرخردِ منترَه، و با اندیشه و گفتار و کردار نیک &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; را نماز برد و از او خواست تا کی‌گشتاسپ همواره بر اساس دین او بیندیشد، بر مبنای دین او سخن بگوید و سازگار با دین او رفتار کند ، و آناهیتا این خواسته را برآورده کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[گرویدن کی‌گشتاسپ به آیین زرتشت]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
زرتشت برای آن که گشتاسپ را به دین خویش درآورد، مراسم درون یشتی برای وی برگزار کرد. گشتاسپ از او چهار خواسته داشت که عبارت بود از عمر جاویدان، &#039;&#039;&#039;رویین‌تن&#039;&#039;&#039; شدن، دانشِ فراگیر و  خطاناپذیر، و آگاهی بر جایگاه خویش در دنیای مینویی. زرتشت مراسم درون یشت را برای او برگزار کرد و از نوشابه‌ای توهم‌زا که بعدها &#039;&#039;منگ یا بنگِ گشتاسپی&#039;&#039; نام گرفت، به او خوراند. به این ترتیب گشتاسپ به جهان مینویی رفت و به جایگاه خویش در آنجا آگاه شد و روان بزرگان دین را دید و به آیین زرتشت گروید.پشوتن، اسفندیار، و جاماسپ نیز از سه خواسته‌ی دیگر شاه برخوردار شدند و جاویدان، رویین تن و همه چیزدان گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب، آشکار است که زرتشت با اجرای مراسمی &#039;&#039;&#039;شمنی&#039;&#039;&#039;، که با مصرف مواد توهم‌آور همراه بوده است، درست به همان شکلی که بعدها مانی در مورد برادر شاهنشاه ساسانی عمل کرد، روان گشتاسپ را به سفری مینویی برده است و به این ترتیب حقانیت دین خویش را اثبات کرده است. البته ناگفته نماند که روایت‌های دیگری در دست است که تلاش زرتشت در این مورد را دشوارتر جلوه می‌دهد، و از برگزاری آزمون وَری خبر میدهد که زرتشت در آن شرکت کرد و قبول کرد تا برای اثبات راستگویی‌اش، بر سینه‌اش فلز گداخته بریزند. از آنجا که فلز گداخته به زرتشت صدمه‌ای نزد، همگان به راستی وی ایمان آوردند و در دربار گشتاسپ جایگاهی بلندمرتبه یافت. &lt;br /&gt;
گشتاسپ به این ترتیب نخستین شاه زرتشتی است، و به دلیل پیوندی که با این پیامبر ایرانی و توسعه‌ی آیین او دارد، مقدس پنداشته می‌شود. گذشته از این رابطه با امر قدسی، گشتاسپ شاهی فرهمند هم بود و فره کیانی که افراسیاب در پی آن بود و بدان نرسید، در نهایت به تملک او در آمد . در ویسپرد بندی  وجود دارد که گردآمدن فره هر سه طبقه در شخصیت گشتاسپ را به ذهن متبادر می‌کند. در آنجا که زرتشت هنگام دعا کردن برای او، از اهورامزدا می‌خواهد تا ده پسر نصیب وی نماید، که سه تا ارتشتار، سه تا موبد، سه تا کشاورز و یکی همچون خودِ او باشد ، که گویا به معنای بهره‌وری از هر سه فره طبقات است و به اسفندیار اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
====[[روایت شاه شدن کی‌گشتاسپ ]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اوستا، اشاره‌ای به دوران جوانی و کودکی گشتاسپ وجود ندارد، و او را ولیعهدی تصویر کرده‌اند که در زمان حیات پدرش ازسوی او به پادشاهی برگزیده می‌شود. در شاهنامه اما، ماجراهای دوران جوانی گشتاسپ و زمانی که هنوز شاه نشده بوده، با آب و تاب روایت شده است و این نشانه‌ی آن است که مجموعه‌ای از روایت‌های مردمی در مورد این شاه-پهلوان وجود داشته است. به روایت فردوسی، گشتاسپ جوانی سرکش و جاه طلب بود که خود خواهان تاج و تخت پدر بود، و چون دید &#039;&#039;&#039;لهراسپ&#039;&#039;&#039; با این خواست وی همدل نیست، به حالت قهر دربار ایران را ترک کرد و رو به سوی سرزمین روم نهاد. در آنجا اژدهایی که مایه‌ی آزار و هراس مردم بود را از پا در آورد و به این ترتیب در میان پهلوانان اژدها اوژن شاهنامه جایی برای خود گشود. پس از آن، با دختر شاه روم که کتایون نام داشت نرد عشق باخت و هنگامی که به مرتبه‌ای بلند در درگاه رومیان رسیده بود، به کشور خویش بازگشت. در این هنگام لهراسپ پیر شده بود و در برابر خود فرزندی داشت که دلاوری و فرهمندی خویش را در سرزمینه‌ای دوردست به اثبات رسانده بود. پس تاج و تخت را به وی سپرد و از سنت فریدون و [[کیخسرو]] پیروی کرد. گشتاسپ سی سال پیش از ظهور زرتشت سلطنت کرد، و پس از پذیرفتن آیین وی نیز نود سال دیگر بر گاه و تخت باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[جنگ کی‌گشتاسپ با همسایگان]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
گشتاسپ، پس از آن که بر تخت نشست و دین زرتشت را پذیرفت، با دشمنی همسایگانش روبرو شد. این همسایگان قبایل ایرانی نژادِ کوچگردی بودند که در یادگار زریران و اوستا با نام &#039;&#039;&#039;خیونان&#039;&#039;&#039; مورد اشاره واقع شده‌اند. بزرگترین فرمانروای خیونان، شاهی بود به نام &#039;&#039;&#039;[[ارجاسپ]]&#039;&#039;&#039; که با شنیدن پشت کردنِ گشتاسپ به دین کهن آریاییان، دو پیک را به دربار وی فرستاد و از او خواست تا به آیین کهن باز گردد و از پشتیبانیِ زرتشت دست بردارد. دو پیکِ خیون که نامخواست و بیدرفش جادو نام داشتند، در ضمن از سوی ارجاسپ تهدید کردند که اگر گشتاسپ چنین نکند، به ایران زمین خواهند تاخت و آن را غارت خواهند کرد. زریر که مانند برادرش پیام خیونان را توهین‌آمیز یافته بود، به ایشان وعده کرد که در میدان نبرد با ایشان روبرو خواهد شد و میدانی را برای رویارویی با ایشان تعیین کرد. پس از آن، گشتاسپ سپاهی گران بسیج کرد و رو به سوی نبرد نهاد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از در گرفتن نبرد، گشتاسپ از جاماسپ که همه چیز را میدانست، خواست تا سرنوشت روز نخستِ نبرد را پیشگویی کند. جاماسپ با ترس و لرز به شاه گفت که از میان پسران و برادران شاه بیست و سه تن در نخستین روز نبرد کشته خواهند شد که زریر و پادخسرو برادران شاه، و فرشاورد پسرش در آن میان خواهند بود. گشتاسپ که از این پیشگویی خشمگین و نگران شده بود، به جاماسپ پرخاش کرد و از تخت برخاست و بر زمین نشست و حاضر نشد بار دیگر بر تخت بنشیند. زریر نزد او رفت و بر عهده گرفت که فردای آن روز صد و پنجاه هزار از خیونان را نابود کند. اما گشتاسپ بر نخاست. آنگاه &#039;&#039;&#039;پادخسرو&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;فرشاورد&#039;&#039;&#039;  نزد وی رفتند و به ترتیب کشتن صد و چهل و صد و سی هزار تن از خیونان را بر گردن گرفتند، اما باز گشتاسپ برنخاست. تا آن که پسر رویین‌تناش اسفندیار پیش رفت و برعهده گرفت که تمام خیونان را از دم تیغ بگذراند. آنگاه گشتاسپ برخاست و بار دیگر بر تخت نشست و سوگند خورد که حتی اگر تمام خویشاوندانش هم کشته شوند دین جدید را رها نکند. پس از آن در جایی به نام سپید بیشه که به روایت بندهش در منطقه‌ی کومش (قومس در دامغان امروزین قرار داشت) ، نبردی بسیار مهم در میان دو گروه در گرفت که به آسیب فراوان به هردو سو انجامید. اما در نهایت ایرانیان در آن پیروز شدند و دین زرتشت برقرار ماند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[کی‌گشتاسپ و مرگ اسفندیار]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
گشتاسپ در روزگار پیری با فاجعه‌ای بزرگ روبرو شد، و آن هم کشته شدن پسرش به دست [[رستم]] بود. در متون &#039;&#039;اوستایی&#039;&#039; در این مورد مطلبی وجود ندارد، اما با توجه به روایت‌های رایج در زمان ظهور اسلام، می‌دانیم که چنین داستانی در ایرانِ عصر ساسانی بر سر زبان‌ها بوده است و احتمالا همچون خودِ رستم، در عصر اشکانی ریشه داشته است. در متون پهلوی تنها به این نکته اشاره رفته که پس از گشتاسپ آشوب بر جهان حاکم شد و از میان نوادگان وی تنها به حکومت بهمن پسر همای اشاره رفته است. در شاهنامه، کشته شدنِ [[اسفندیار]] ناشی از جاه طلبی گشتاسپ دانسته شده است. فردوسی گشتاسپ را شاهی دلبسته‌ی تاج و تخت تصویر کرده است که فرزند تناورش اسفندیار مرتب چشم به راه کناره‌گیری او و سپردن تاج و تخت به وی است. گشتاسپ به همین دلیل پس از نخستین نبرد ایرانیان و تورانیان که اسفندیار در آن دلاوری بسیار به خرج می‌دهد، او را با سعی یکی از سردارانش زندانی می‌کند، و پس از آن هم وقتی پافشاری او بر گرفتن مقام سلطنت را می‌بیند، او را به نبرد با رستم گسیل می‌کند. یعنی ماموریتی که مادرش کتایون در گفتگویی التماس‌آمیز آن را مرگبار میداند و خواهانِ تن زدنِ پسرش از آن است. در هر حال، با کشته شدن اسفندیار عصر پهلوانی شاهنامه پایان می‌یابد و دورانی تاریخی آغاز می‌شود که کمابیش با تاریخ عصر هخامنشی منطبق می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[گناهکاری کی‌گشتاسپ به روایت فردوسی]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت &#039;&#039;&#039;[[فردوسی]]&#039;&#039;&#039; از گشتاسپ نشان می‌دهد که دست کم روایت‌هایی در مورد گناهکار بودن این واپسین شاه کیانی نیز وجود داشته است. در متون پهلوی می‌خوانیم که گشتاسپ خود نیز خویشتن را گناهکار می‌داند. چون وقتی زرتشت برای بار نخست دین خویش را به او عرضه می‌کند، میگوید که در سه نبرد هزار تن،دو هزار تن و سه هزار تن را به قتل رسانده است. زرتشت جواب می‌دهد که اگر به دین مزدا بپیوندد و در این راه بکوشد گناهانش بخشیده خواهد شد. و گشتاسپ بار دیگر می‌گوید که گناهانش نابخشودنی است چون در سه نبرد دیگر چهار هزار تن، پنج هزار تن، و شش هزار تن را کشته است. و زرتشت بار دیگر می‌گوید که کشته شدگان فرزندان گرگ بوده‌اند و گناهان وی بخشیده خواهد شد . بنابراین گشتاسپ را نیز می‌تواندر میان شاهانی قلمداد کرد که گناهکار شمرده می‌شدند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%BE&amp;diff=4388</id>
		<title>کی گشتاسپ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%BE&amp;diff=4388"/>
		<updated>2022-08-02T11:24:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;واپسین شاه کیانی، کی‌گشتاسپ است که به خاطر همزمانی‌اش با ظهور [[زرتشت]]، در ادبیات زرتشتی جایگاهی پرارج دارد و به خاطر تصویر کاملا متفاوتی که از او در شاهنامه بازنموده شده، موضوع بحث و سخن بسیار بوده است. &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، یا چنان که در پارسی باستان و اوستایی رواج داشته، ویشتاسپ، فرزند [[کی‌لهراسپ]] بود. برادرِ نامداری به نام زریر داشت، که نخستین &#039;&#039;&#039;حماسه‌ی ایرانی&#039;&#039;&#039; در شرح نبردهای او برای دفاع از دین زرتشتی پرداخته شده است. وزیر خردمندش [[جاماسپ]] نام داشت و خویشاوند او نیز به شمار میرفت. [[اسفندیار]] دلاور که نخستین جهان پهلوان زرتشتی است، فرزند این شاه-پهلوان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
====[[کی‌گشتاسپ در گاهان]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039; محور مرکزی سرودهای گاهانی است و با مرور این کهنترین اشعار ایرانی می‌توان دریافت که زرتشت به پشتگرمی او موفق به ترویج آیین خویش شده است . در [[گاهان]]، او عضوی از گروه پیروان خاص [[زرتشت]] یعنی &#039;&#039;&#039;انجمن [[مغان]]&#039;&#039;&#039; (مَگَه) است ، و به او وعده داده شده که با سرودهای &#039;&#039;منش نیک&#039;&#039; و نیروی این گروه به اقتدار و پیروزی دست خواهد یافت . او آشکارا شاهی پهلوان و رزم‌آور بوده، چون زمانی که در زمیاد یشت ستوده می‌شود، از گرزِ سنگینش، قدرتش در چیرگی بر دیوپرستانی مانند &#039;&#039;ارجاسپ&#039;&#039; و پشن سخن در میان است. همچنین او را بازو و پناه دین زرتشت نامیده‌اند . در ضمن در همین بندها به این موضوع اشاره شده که گرزِ او، همان گرزی است که [[فریدون]] از آن برای کوبیدن سر ضحاک استفاده کرد و بعدها برای کیخسرو به ارث رسید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[کی‌گشتاسپ در اوستا]]===&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در یکی از بخش‌های [[اوستا]] به نام [[آبان یشت]]، فهرستی از [[شاه-پهلوانان]] ذکر شده که برای آناهیتا قربانی گزاردند و چیرگی بر دشمنان و به دست آوردن قدرت سیاسی را خواستار شدند. در میان سیاهه نام ایشان، تنها یک استثنا وجود دارد و آن هم زرتشت است. او تنها کسی است که در &#039;&#039;&#039;آبان یشت&#039;&#039;&#039; [[آناهیتا]] را ستایش می‌کند، ولی برایش قربانی نمی‌گزارد، و در ضمن تنها کسی است که در میان فهرست ستایندگان ناهید نامش آمده، بی آن که شاه یا سردار جنگی باشد. خواسته‌ی او نیز ویژه و متفاوت با بقیه بود، چون پادشاهی و قدرت را برای خود نخواست، و تغییر رفتار در شاهی را آرزو کرد.  زرتشت تنها با زبانِ پرخردِ منترَه، و با اندیشه و گفتار و کردار نیک &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; را نماز برد و از او خواست تا کی‌گشتاسپ همواره بر اساس دین او بیندیشد، بر مبنای دین او سخن بگوید و سازگار با دین او رفتار کند ، و آناهیتا این خواسته را برآورده کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[گرویدن کی‌گشتاسپ به آیین زرتشت]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
زرتشت برای آن که گشتاسپ را به دین خویش درآورد، مراسم درون یشتی برای وی برگزار کرد. گشتاسپ از او چهار خواسته داشت که عبارت بود از عمر جاویدان، &#039;&#039;&#039;رویین‌تن&#039;&#039;&#039; شدن، دانشِ فراگیر و  خطاناپذیر، و آگاهی بر جایگاه خویش در دنیای مینویی. زرتشت مراسم درون یشت را برای او برگزار کرد و از نوشابه‌ای توهم‌زا که بعدها &#039;&#039;منگ یا بنگِ گشتاسپی&#039;&#039; نام گرفت، به او خوراند. به این ترتیب گشتاسپ به جهان مینویی رفت و به جایگاه خویش در آنجا آگاه شد و روان بزرگان دین را دید و به آیین زرتشت گروید.پشوتن، اسفندیار، و جاماسپ نیز از سه خواسته‌ی دیگر شاه برخوردار شدند و جاویدان، رویین تن و همه چیزدان گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب، آشکار است که زرتشت با اجرای مراسمی &#039;&#039;&#039;شمنی&#039;&#039;&#039;، که با مصرف مواد توهم‌آور همراه بوده است، درست به همان شکلی که بعدها مانی در مورد برادر شاهنشاه ساسانی عمل کرد، روان گشتاسپ را به سفری مینویی برده است و به این ترتیب حقانیت دین خویش را اثبات کرده است. البته ناگفته نماند که روایت‌های دیگری در دست است که تلاش زرتشت در این مورد را دشوارتر جلوه می‌دهد، و از برگزاری آزمون وَری خبر میدهد که زرتشت در آن شرکت کرد و قبول کرد تا برای اثبات راستگویی‌اش، بر سینه‌اش فلز گداخته بریزند. از آنجا که فلز گداخته به زرتشت صدمه‌ای نزد، همگان به راستی وی ایمان آوردند و در دربار گشتاسپ جایگاهی بلندمرتبه یافت. &lt;br /&gt;
گشتاسپ به این ترتیب نخستین شاه زرتشتی است، و به دلیل پیوندی که با این پیامبر ایرانی و توسعه‌ی آیین او دارد، مقدس پنداشته می‌شود. گذشته از این رابطه با امر قدسی، گشتاسپ شاهی فرهمند هم بود و فره کیانی که افراسیاب در پی آن بود و بدان نرسید، در نهایت به تملک او در آمد . در ویسپرد بندی  وجود دارد که گردآمدن فره هر سه طبقه در شخصیت گشتاسپ را به ذهن متبادر می‌کند. در آنجا که زرتشت هنگام دعا کردن برای او، از اهورامزدا می‌خواهد تا ده پسر نصیب وی نماید، که سه تا ارتشتار، سه تا موبد، سه تا کشاورز و یکی همچون خودِ او باشد ، که گویا به معنای بهره‌وری از هر سه فره طبقات است و به اسفندیار اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
====[[روایت شاه شدن کی‌گشتاسپ ]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اوستا، اشاره‌ای به دوران جوانی و کودکی گشتاسپ وجود ندارد، و او را ولیعهدی تصویر کرده‌اند که در زمان حیات پدرش ازسوی او به پادشاهی برگزیده می‌شود. در شاهنامه اما، ماجراهای دوران جوانی گشتاسپ و زمانی که هنوز شاه نشده بوده، با آب و تاب روایت شده است و این نشانه‌ی آن است که مجموعه‌ای از روایت‌های مردمی در مورد این شاه-پهلوان وجود داشته است. به روایت فردوسی، گشتاسپ جوانی سرکش و جاه طلب بود که خود خواهان تاج و تخت پدر بود، و چون دید &#039;&#039;&#039;لهراسپ&#039;&#039;&#039; با این خواست وی همدل نیست، به حالت قهر دربار ایران را ترک کرد و رو به سوی سرزمین روم نهاد. در آنجا اژدهایی که مایه‌ی آزار و هراس مردم بود را از پا در آورد و به این ترتیب در میان پهلوانان اژدها اوژن شاهنامه جایی برای خود گشود. پس از آن، با دختر شاه روم که کتایون نام داشت نرد عشق باخت و هنگامی که به مرتبه‌ای بلند در درگاه رومیان رسیده بود، به کشور خویش بازگشت. در این هنگام لهراسپ پیر شده بود و در برابر خود فرزندی داشت که دلاوری و فرهمندی خویش را در سرزمینه‌ای دوردست به اثبات رسانده بود. پس تاج و تخت را به وی سپرد و از سنت فریدون و [[کیخسرو]] پیروی کرد. گشتاسپ سی سال پیش از ظهور زرتشت سلطنت کرد، و پس از پذیرفتن آیین وی نیز نود سال دیگر بر گاه و تخت باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[جنگ کی‌گشتاسپ با همسایگان]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
گشتاسپ، پس از آن که بر تخت نشست و دین زرتشت را پذیرفت، با دشمنی همسایگانش روبرو شد. این همسایگان قبایل ایرانی نژادِ کوچگردی بودند که در یادگار زریران و اوستا با نام &#039;&#039;&#039;خیونان&#039;&#039;&#039; مورد اشاره واقع شده‌اند. بزرگترین فرمانروای خیونان، شاهی بود به نام &#039;&#039;&#039;[[ارجاسپ]]&#039;&#039;&#039; که با شنیدن پشت کردنِ گشتاسپ به دین کهن آریاییان، دو پیک را به دربار وی فرستاد و از او خواست تا به آیین کهن باز گردد و از پشتیبانیِ زرتشت دست بردارد. دو پیکِ خیون که نامخواست و بیدرفش جادو نام داشتند، در ضمن از سوی ارجاسپ تهدید کردند که اگر گشتاسپ چنین نکند، به ایران زمین خواهند تاخت و آن را غارت خواهند کرد. زریر که مانند برادرش پیام خیونان را توهین‌آمیز یافته بود، به ایشان وعده کرد که در میدان نبرد با ایشان روبرو خواهد شد و میدانی را برای رویارویی با ایشان تعیین کرد. پس از آن، گشتاسپ سپاهی گران بسیج کرد و رو به سوی نبرد نهاد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از در گرفتن نبرد، گشتاسپ از جاماسپ که همه چیز را میدانست، خواست تا سرنوشت روز نخستِ نبرد را پیشگویی کند. جاماسپ با ترس و لرز به شاه گفت که از میان پسران و برادران شاه بیست و سه تن در نخستین روز نبرد کشته خواهند شد که زریر و پادخسرو برادران شاه، و فرشاورد پسرش در آن میان خواهند بود. گشتاسپ که از این پیشگویی خشمگین و نگران شده بود، به جاماسپ پرخاش کرد و از تخت برخاست و بر زمین نشست و حاضر نشد بار دیگر بر تخت بنشیند. زریر نزد او رفت و بر عهده گرفت که فردای آن روز صد و پنجاه هزار از خیونان را نابود کند. اما گشتاسپ بر نخاست. آنگاه &#039;&#039;&#039;پادخسرو&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;فرشاورد&#039;&#039;&#039;  نزد وی رفتند و به ترتیب کشتن صد و چهل و صد و سی هزار تن از خیونان را بر گردن گرفتند، اما باز گشتاسپ برنخاست. تا آن که پسر رویین‌تناش اسفندیار پیش رفت و برعهده گرفت که تمام خیونان را از دم تیغ بگذراند. آنگاه گشتاسپ برخاست و بار دیگر بر تخت نشست و سوگند خورد که حتی اگر تمام خویشاوندانش هم کشته شوند دین جدید را رها نکند. پس از آن در جایی به نام سپید بیشه که به روایت بندهش در منطقه‌ی کومش (قومس در دامغان امروزین قرار داشت) ، نبردی بسیار مهم در میان دو گروه در گرفت که به آسیب فراوان به هردو سو انجامید. اما در نهایت ایرانیان در آن پیروز شدند و دین زرتشت برقرار ماند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ی‌گشتاسپ و مرگ اسفندیار]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
گشتاسپ در روزگار پیری با فاجعه‌ای بزرگ روبرو شد، و آن هم کشته شدن پسرش به دست [[رستم]] بود. در متون &#039;&#039;اوستایی&#039;&#039; در این مورد مطلبی وجود ندارد، اما با توجه به روایت‌های رایج در زمان ظهور اسلام، می‌دانیم که چنین داستانی در ایرانِ عصر ساسانی بر سر زبان‌ها بوده است و احتمالا همچون خودِ رستم، در عصر اشکانی ریشه داشته است. در متون پهلوی تنها به این نکته اشاره رفته که پس از گشتاسپ آشوب بر جهان حاکم شد و از میان نوادگان وی تنها به حکومت بهمن پسر همای اشاره رفته است. در شاهنامه، کشته شدنِ [[اسفندیار]] ناشی از جاه طلبی گشتاسپ دانسته شده است. فردوسی گشتاسپ را شاهی دلبسته‌ی تاج و تخت تصویر کرده است که فرزند تناورش اسفندیار مرتب چشم به راه کناره‌گیری او و سپردن تاج و تخت به وی است. گشتاسپ به همین دلیل پس از نخستین نبرد ایرانیان و تورانیان که اسفندیار در آن دلاوری بسیار به خرج می‌دهد، او را با سعی یکی از سردارانش زندانی می‌کند، و پس از آن هم وقتی پافشاری او بر گرفتن مقام سلطنت را می‌بیند، او را به نبرد با رستم گسیل می‌کند. یعنی ماموریتی که مادرش کتایون در گفتگویی التماس‌آمیز آن را مرگبار میداند و خواهانِ تن زدنِ پسرش از آن است. در هر حال، با کشته شدن اسفندیار عصر پهلوانی شاهنامه پایان می‌یابد و دورانی تاریخی آغاز می‌شود که کمابیش با تاریخ عصر هخامنشی منطبق می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[گناهکاری کی‌گشتاسپ به روایت فردوسی]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت &#039;&#039;&#039;[[فردوسی]]&#039;&#039;&#039; از گشتاسپ نشان می‌دهد که دست کم روایت‌هایی در مورد گناهکار بودن این واپسین شاه کیانی نیز وجود داشته است. در متون پهلوی می‌خوانیم که گشتاسپ خود نیز خویشتن را گناهکار می‌داند. چون وقتی زرتشت برای بار نخست دین خویش را به او عرضه می‌کند، میگوید که در سه نبرد هزار تن،دو هزار تن و سه هزار تن را به قتل رسانده است. زرتشت جواب می‌دهد که اگر به دین مزدا بپیوندد و در این راه بکوشد گناهانش بخشیده خواهد شد. و گشتاسپ بار دیگر می‌گوید که گناهانش نابخشودنی است چون در سه نبرد دیگر چهار هزار تن، پنج هزار تن، و شش هزار تن را کشته است. و زرتشت بار دیگر می‌گوید که کشته شدگان فرزندان گرگ بوده‌اند و گناهان وی بخشیده خواهد شد . بنابراین گشتاسپ را نیز می‌تواندر میان شاهانی قلمداد کرد که گناهکار شمرده می‌شدند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=4252</id>
		<title>کی کیکاووس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=4252"/>
		<updated>2022-07-06T10:50:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;کی‌کاووس&amp;lt;/big&amp;gt;، کی‌کاووس، نامدارترین شخصیت از میان &#039;&#039;&#039;شاهان کیانی&#039;&#039;&#039; است و داستان زندگی‌اش بیش از دیگران با روایت های عامیانه و قصه های مردمی آمیخته است. نامش در اوستا به صورت اوسَذَن یا اوسُن ثبت شده که به همراه لقبِ &#039;&#039;&#039;شاهان کَوی، به کَوی-نوسن&#039;&#039;&#039; تبدیل شده و در فارسی دری به کاووس شکل داده است. این نام را اقوام سامی نیز وامگیری کرده‌اند و نام‌های &#039;&#039;&#039;قابوس&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;قاووس&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;کاووس&#039;&#039;&#039; همه از نام او مشتق شده اند. در روایت های اساطیری ایرانی، پیشوند &#039;&#039;&#039;کی&#039;&#039;&#039; در نام او به تدریج همچون بخشی از نام در نظر گرفته شده به همین دلیل هم نام [[کی‌کاووس]] پدید آمده است که در واقع دو بار لقب کی را در خود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
====[[معنی نام کی‌کاووس]]====&lt;br /&gt;
درباره معنای نام کی‌کاووس، دو تفسیر وجود دارد. بارتلومه اوسن و اوسذن را در زبان اوستایی به چشمه سار ترجمه کرده است و به این ترتیب کوی-اوسن، سرور چشمه سارها معنا می دهد. بعد از او یوستی تفسیری نو به دست داده و بخش دوم نام این شاه را از ریشه‌ی &amp;quot;اوس&amp;quot; به معنای آرزو و خواست مشتق دانسته و به ترتیب کی اوسن را شاه بااراده و دارنده‌ی خواست نیرومند ترجمه کرده است.‌&lt;br /&gt;
اشپیگل نیز همین تفسیر را پذیرفته است و ما نیز در اینجا همین روایت را قبول می کنیم، چون گذشته از قوت زبانشناختی بیشتر، با ساختار اسطوره‌ی کیکاووس هم بیشتر همخوانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کیکاووس]] به روایت &#039;&#039;&#039;دینکرت&#039;&#039;&#039; شاهی نامدار بوده و نخستین نسک از اوستای گمشده‌ی عصر ساسانیان-&#039;&#039;&#039;سوتکر نسک&#039;&#039;&#039;- به شرح ماجراهای زندگی او ختصاص داشته اشت. او فرزند بزرگتر &#039;&#039;&#039;کی‌اپیوَه&#039;&#039;&#039; است، که خود یکی از شاهان گمنام کیانی است. او را دارای سه برادر دانسته اند، و در میان فرزندانش دو پهلوان نامدار وجود دارند که یکی از آنها بُرزَفَری-به معنای دارنده فره بلندمرتبه-، و دیگری سیاورشن است. در اوستا، سیاورشن  شاهی مستقل است و خود لقب &#039;&#039;&#039;کی&#039;&#039;&#039; دارد. اما در شاهنامه این دو در قالب فریبرز و سیاوش ثبت شده‌اند و هر دو فرزند [[کی‌کاووس]] هستند و هیچ یک به سلطنت نمیرسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کیکاووس]] از نخستین شاهانی است که سابقه‌اش به پس از دو شاخه شدن اقوام آریایی و جدایی هندیان از ایرانیان باز می‌گردد. روایت های مربوط به او کاملا ایرانی هستند و هرچند عناصری از آن به &#039;&#039;&#039;ریگ‌ودا&#039;&#039;&#039; نیز راه یافته است، ام آن را می توان ناشی از وامگیری دانست نه ریشه مشترک. به هر صورت، نام او در ریگ‌ودا به صورت &#039;&#039;&#039;اوساناس کاویا&#039;&#039;&#039; ذکر شده و این درمیان شاهان کیانی به دورانِ جدا شدن این دو از هم مربوط می شوند و نام هیچ شاه کیانی دیگری نیست که در وداها نقل شده باشد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شخصیت کی‌کاووس]]====&lt;br /&gt;
از ورای داستان‌های [[کی‌کاووس]]، تصویری به نسبت دقیق از شخصیت او ترسیم می شود. ماجراجویی های او همواره نزدیک است با نوعی شکست پایان یابد، اما با یاری [[رستم]] پیروزمندانه ختم می شود. او خود مردی شجاع و دلاور است که بی‌باکی‌اش با  بی‌خردی تنه می زند. &#039;&#039;&#039;گودرز&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;پیران&#039;&#039;&#039; و [[رستم]] بارها در شاهنامه او را برای تند خویی و ناسنجیده رفتار کردن سرزنش می کنند و حق هم دارند. چرا که مثلا وقتی خطر [[سهراب]] ایران زمین را تهدید می کند و &#039;&#039;&#039;گیو&#039;&#039;&#039; را برای احضار [[رستم]] می‌فرستد، رستم چهار روز دیر به دربار میرسد و شاه که از دیر کردنش آزرده شده، او را از خود میراند  خیرا سرانه فرمان می دهد که او را به دار بزنند. فرمانی که البته از سر خشم صادر شده و قرار نیست اجرا شود. با این وجود چنین حرفی به روشتی برای کسی که بارها جان وی را در شرایط دشوار نجات داده، سنگین است.  &lt;br /&gt;
	وزین ناسگالیده بدخواه نو                دلم گشت باریک چون ماه نو&lt;br /&gt;
	بدین چاره جستن ترا خواستم               چو دیر آمدی تندی آراستم&lt;br /&gt;
	چو آزرده گشتی تو ای پیلتن               پشیمان شدم خاکم اندر دهن&lt;br /&gt;
	بدو گفت رستم که گیهان تراست             همه کهترانیم و فرمان تراست&lt;br /&gt;
	کنون آمدم تا چه فرمان دهی               روانت ز دانش مبادا تهی&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
از همین مکالمه‌ی کوتاه که با هنرمندی تمام ترسیم شده، میتوان به لحن دو طرف پی برد. یک سو پادشاهی نیرومند و پرخاشجو و تندخو که زود از رفتار ناسنجیده‌اش پشیمان می‌شود، و در طرف دیگر ابرپهلوانی که بزرگوارانه به رفع خطرِ تهدیدگرِ ایران می‌اندیشد، و به طعنه‌ای ملایم بسنده می‌کند که&#039;&#039;روانت ز دانش مبادا تهی&#039;&#039;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
کی‌کاووس به این ترتیب، آشکارا مردی تندخو و بی‌پروا است. خودبزرگ بین است و وقتی عزم فتح مازندران را دارد و پهلوانان دربارش از فتح ناشده ماندنِ آن قلمرو در عصر [[جمشید]] سخن می‌گویند، خود را از جمشید برتر می‌داند. قدرت و حکومت نیز برایش مهم است و وقتی سهرابِ زخم خورده به نوشدارو نیازدارد، با این محاسبه که شاید درمان شدنش سلطنت او را تهدید کند، در فرستادن دارو سستی به خرج میدهد.&lt;br /&gt;
با این وجود، با مرور رفتارهایش روشن می‌شود که روی هم رفته مردی نیک رفتار است. وقتی مازندران را فتح می‌کند، به خاطر قولی که رستم به راهنمای بومی‌اش داده، حکومت آنجا را به اولاد می‌سپارد، و با وجود دیوانه‌بازی‌هایش، همواره با گوشزد اطرافیانش به خود می‌آید و به خاطر تندروی‌هایش خویش را سرزنش می‌کند. دلبستگی‌اش به تاج و تخت هم چندان افراطی نیست و در دوران پیری قدرت را به نوه‌اش کیخسرو واگذار می‌کند و خود به کنج عزلت پناه می‌برد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	‌‌&lt;br /&gt;
با وجود این فرجامِ پارسایانه در کل مردی خوشگذران و سخاوتمند هم هست و هرگاه که مشغول لشکرکشی به اینسو و آنسو نیست، در مجلس بزم و در کنار رامگشران می‌بینمش و در عین حال نسبت به جنس زن هم گرایشی طبیعی دارد. &lt;br /&gt;
شاید به دلیل همین آمیختگی قدرت‌های فراانسانی با ضعف‌های بشری بوده که کاووس در روایت‌های مردمی چهره‌ای محبوب تلقی شده و مجموعه‌ای چنین انبوه از داستان‌ها در موردش وجود دارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[کی‌کاووس و فره ایزدی]]====&lt;br /&gt;
کی‌کاووس شاهی فرهمند بود و سهمی از فره [[جمشید]] به او رسیده بود. در زمیادیشت از سرنوشت سومین بهره از فره جمشیدی سخن رفته است، که بر خلاف دو بهره دیگر -که به [[فریدون]] و [[گرشاسپ]] پیوستند،-سرنوشت ساده‌ای نیافت، و ایزد آذر و [[آژیدهاک]] هر دو برای گرفتن آن خیز برداشتند. اما به ظاهر هردو هم زور بودند و هرگاه یکی از آنها برای گرفتن فره دست پیش می برد، دیگری او را به مرگ تهدید می‌کرد. در نتیجه هردو از دسترسی به فره بازماندند، تا آن که &#039;&#039;&#039;ایزد اپام نپات&#039;&#039;&#039; که همان [[آبان]] است و بر آب‌ها حکومت دارد، فره را گرفت و در دل خود پنهان کرد. پس از آن [[افراسیاب]] تورانی با تمام زورمندی  خویش لباس از تن درآورد و به درون دریای &#039;&#039;&#039;فراخکرت&#039;&#039;&#039; که گرداگرد کل زمین‌ها را فرا گرفته بود، جست تا فره را به چنگ آورد. اما هر سه باری که در این راه کوشید، ناکام ماند. فره در نهایت در نی‌های کنار دریاچه‌ی کیسانیه حلول کرد و چون گاوی مقدس از آن خورد، به شیر آن گاو منتقل شد و به بدن دختری بنام &#039;&#039;&#039;فرانک&#039;&#039;&#039; وارد شد. پدر فرانک گاو را به سودای منتقل شدن فره به خاندانش در کنار دریاچه می‌چراند و انتظار داشت یکی از سه پسرش از شیر گاو بخورند و صاحب فره ایزدی شوند. اما وقتی فهمید دخترش آن را تصاحب کرده، کوشید با او درآمیزد تا فرزندی از پشت خودش با فره کیانی داشته باشد. اما فرانک از او گریخت و به این ترتیب فره از فرانک به فرزندش  از [[کی‌قباد]] منتقل شد و فرهمندی دودمان پیشدادیان بار دیگر در دودمان کیانیان تداوم یافت. در اوستا نام کی‌قباد، &#039;&#039;&#039;کی‌اپیوه&#039;&#039;&#039;، و کی‌کاووس اشاره شده و ایشان به همراه سایر کیانیان صاحب فره ایزدی و از این رو زورمند و چالاک و پرهیزگار دانسته شده اند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب کی‌کاووس وارث بخشی از فره جمشیدی بود. زورمندی و اقتدارش قدری بود که در رساله &amp;quot;آفرین پیغامبر زرتشت&amp;quot;، پیامبر ایرانی را در شرایطی تصویر کرده اند که برای گشتاسپ، اقتدار و زورمندی‌ای همچو کاووس آرزو می کند. شاید از این روست که در مینوی خرد او را نیز به همراه جمشید و فریدون صاجب موهبت نامیرایی دانسته اند، و البته او نیز همچو دو پیشگام خویش، این نعمت را از دست داد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
====[[لشکر کشی کی‌کاووس به مازندران]]====&lt;br /&gt;
در شاهنامه داستان کی‌کاووس با خوانده شدن سرودی آغاز می شود. این سرود را، رامشگری از دختران مازندرانی در مجلس بزمِ کی‌کاووس می خواند و با بیت‌هایی مشهور، سرزمین خویش را یاد می کند:&lt;br /&gt;
	که مازندران شهر ما یاد باد                          همیشه بر و بومش آباد باد&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
کی‌کاووس باشنیدن وصف این سرزمین و دانستن این که آن قلمرو زیر فرمان خودش نیست، عزم فتح آن سامان را می کند و به سخنان زال و سایر پهلوانان توجهی نمی کند.  در نهایت این لشکر کشی با فاجعه پایان می‌یابد و &#039;&#039;&#039;دیو سپید&#039;&#039;&#039; و یارانش ایرانیان را کور کرده و در زندانی به بند می کشند. پس از آن، رستم به صحنه وارد می شود و این نخستین حضور ابرپهلوانی است که کل شاهنامه را تحت تاثیر قرار داده است. &#039;&#039;&#039;هفت خوان رستم&#039;&#039;&#039; در واقع تلاشی است برای رهاندن کاووس از بند، که با موفقیت انجام می‌پذیرد. &lt;br /&gt;
کی‌کاووس که به این ترتیب نجات یافته بود، پس از نبردهایی انتقام‌جویانه مازندران را فتح کرد. این نکته که فردوس ورود قهرمان بزرگش رستم را در ابتدای حمله‌ی کی‌کاووس و دیوان مازندرانی قرار داده است، بی دلیل هم نیست. در اساطیر کهن ایرانی این نبرد اهمیتی بسیار داشته، و بتدریج داستانهای مربوط به آن از یاد رفته باشد. نبرد کی‌کاووس با دشمنان‌ش چندان مهم دانسته شده و چنین آمده که در &#039;&#039;&#039;زند بهمن یسن&#039;&#039;&#039; یکی از سه نبرد بزرگ تاریخ جهان، جنگ کی‌کاووس با دیوان دانسته شده و چنین آمده که در این نبرد &#039;&#039;&#039;امشاسپندان&#039;&#039;&#039; از این شاه کیانی پشتیبانی میکرده اند. این نبرد در کنار جنگهایی آشارا مذهبی مانند نبرد زرتشت با &#039;&#039;&#039;ارجاسپ تورانی&#039;&#039;&#039; و نبرد [[سوشیانس]] در آخر زمان گنجانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[لشکر کشی کی‌کاووس به یمن]]====&lt;br /&gt;
کی‌کاووس بار دیگر با شنیدن وصف دختر شاه &#039;&#039;&#039;هاماوران&#039;&#039;&#039; در یمن، که همان سودابه باشد، تصمیم گرفت به آنجا لشکر کشی کند. پس به آنسو رفت تا دختر را به زور از پدرش خواستگاری کند. اما پدر دختر با نیرنگی او را اسیر کرد. ابر دیگر این [[رستم]] بود که شاه را از بند رهاند و بر پهلوانان یمن و هم پیمانان‌شان چیره شد. &lt;br /&gt;
کیکاووس بعد از این ماجراجویی ها، باز آرام نگرفت و این بار با گردونه‌ای که با عقاب‌ها کشیده می شد به آسمان پرواز کرد، اما سرنگون شد و نزدیک بود خود را به کشتن دهد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
پس از فرو افتادن از آسمان، کی‌کاووس کم کم آرام گرفت. نبردهای گاه و بیگاه با تورانیان را به پهلوانان بزرگش سپرد، خود تا حدودی از عرصه کشمکش‌ها دور ماند. تا آن که فرزندش [[سیاوش]] که به خاطر تندخوبیی او و خیانت سودابه به توران گریخته بود، به دست [[افراسیاب]] کشته شد. در این هنگام رهبری رسمی نبردهای کین‌خواهی را بر عهده گرفت، هرچند سازمان دهنده‌ی اصلی این جنگ‌ها، پدرخوانده‌ی سیاوش یعنی رستم بود. وقتی [[کی‌خسرو]] را از توران به ایران آورد، و بین او و عمویش &#039;&#039;&#039;فریبرز&#039;&#039;&#039; بر سر تاج و تخت کشمکش در گرفت، کی‌کاووس همچون زمانی که سیاوش مورد اتهام واقع شده بود، به برگزاری آیین &#039;&#039;&#039;ور&#039;&#039;&#039; فرمان داد. کی‌خسرو کسی بود که از این آزمون سربلند بیرون آمده، و در نتیجه کی‌کاووس تاج و تخت خویش را به او سپرد و خودش از سلطنت کناره گرفت.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
====[[کی‌کاووس در شاهنامه]]====&lt;br /&gt;
در شاهنامه، کی‌کاووس یکی از مهمترین شاهان است. بخش عمده‌ی حوادث عصر پهلوانی در زمان او صروت می‌پذیرد و هفت خوان رستم، نبرد رستم و سهراب و ماجرای سیاوش همه به دوران حکومت وی مربوط می شوند. دوران حکومت او از تمام شاهان دیگر طولانی‌تر روایت شده است.  فردوسی در شاهنامه تصویر رنگی از او به دست داده است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[کی‌کاووس در اوستا]]====&lt;br /&gt;
در اوستا، که کهنترین متنِ دربردارنده‌ی داستان کی‌کاووس است، چند نکته درمورد او نقل شده است. نخست آنکه کی‌کاووس شاهی بسیار فرهمند و نیرومند بود. او نخستین کسی بود که بر هفت کشور چیره شده بود، البته عبارت &#039;&#039;&#039;شاهِ هفت کشور&#039;&#039;&#039; را به طور منظم در مورد او به کار برده اند. منظور از هفت کشور، عبارت است از ایران زمین-سرزمین بهشت آسای خونیرس- که در میانه قرار دارد، و شش سرزمین دیگر که گرداگرد آن قرار دارند. به این ترتیب، کی‌کاووس شاهی بوده که مانند فریدون و جشمید بر تمام گیتی فرمانروایی داشته است. کیکاووس برای دستیابی به این قدرت، بر فراز کوه &#039;&#039;&#039;اِرِزیفیَه&#039;&#039;&#039; برای آناهیتا قربانی گذارذ و از او خواست تا بر تمام کشورها و سرزمین‌ها و همه دیوان و پریان و آدمیان مسلط شود، و ایزدبانوی آبها نیز این خواسته‌ی او را بر آورده کرد. مراسم قربانی کی‌کاووس دقیقا با آنچه که در مورد جمشید و فریدون دیدیم برابر است. او نیز صد اسب و زار گاو و ده هزار گوسفند را قربانی کرد و با همان واژگانی که جمشید نیاز خود را طلب کرده بود، از ایردبانو تقاضای قدرت نمود.&lt;br /&gt;
کی‌کاووس پادشاهی پرجلال و جبروت است و به ویژه به خاطر ساختن هفت کاخ بر فراز کوه البرز شهرت دارد. کاخهای هفتگانه‌ی او جنس‌هایی مختلف داشتند، یکی از زر، دو تا از سیم، دوتا از بلور، و دو تا از پولاد ساخته شده بودند. به روایت منقول از &#039;&#039;سِوتکرنسک&#039;&#039;، این کاخها ویژگی عجیبی داشتند و آن هم این که اگر پیرمرد یا پیرزنی رو به مرگ را از یکی از درهای آن وارد می کردند و در آن می‌گرداندند . از دری دیگر خارج می‌نمودند، پیری و مرض از بدن آن شخص دور می‌شد و به جوانی پانزده ساله تبدیل می‌شد. ساختن این دژ ها تنها فعالیت سازنده این شاه نبود، چون بنیان نهادن آبادی‌های دیگری از جمله شهر سمرقند را نیز به کی‌کاووس نسبت داده اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====[[از دست دادن فره ایزدی ]]=====&lt;br /&gt;
هرچند در شاهنامه تصویری چنین دوپهلو از کی‌کاووس به دست داده شده است. اما در اوستا تصویر او مسطح‌تر و یکسویه‌تر است. دلیل محرومیت کی‌کاووس از فره در اوستا به روشنی، گناه کردن ذکر شده است. این گناه، برخلاف خطر کردن‌های سبکسرانه‌ی شاهنامه، خصلتی کاملا دینی و اخلاقی دارد. کی‌کاووس در اوستا به خاطر سه گناه سزاوارِ از دست دادنِ فره و موهبت میرایی دانسته شده است:&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
نخستین گناه آن بود که کیکاووس گاوی بزرگ را که اهورامزدا برای تعیین مرز میان ایران و توران آفریده بود، به کشتن داد. اهورامزدا وقتی دید کشمکش‌های مرزی میان این دو سرزمین دارد ادامه پیدا می‌کند، گاوی بزرگ را آفرید که در مرز دو سرزمین اقامت می‌کرد و هرگاه اختلافی بروز می‌کرد، با کشیدن سمش بر زمین مرز را مشخص می‌کرد، و ایرانیان و تورانیان هم او را مقدس می‌دانستند و داوریاش را گردن می‌نهادند. اما کی‌کاووس که سودای تاخت و تاز در کشور همسایه را در سر داشت، از وجود این گاو خوشنود نبود. پس پهلوانی به نام تریته را – که کریستنسن به نادرست او را با تریته‌ی پزشک یکی گرفته- واداشت تا او را بکشد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
دومین گناه کی‌کاووس آن بود که وزیر دانا و فرهمند خویش اوشنر را به قتل رساند. &#039;&#039;&#039;اوشنر&#039;&#039;&#039;، دانشمندی همه چیزدان بود که بخشی از فره جمشیدی را در خود داشت و هنگامی که در شکم مادر بود به تمام زبانها سخن می‌گفت. کی‌کاووس به دلیل ناشناخته‌ای امر به کشتن وی داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
سومین گناه کی‌کاووس، که احتمالا هسته‌ی مرکزی اسطوره‌ی گناهکاری وی بوده، آن است که وقتی بر هفت کشور چیره شد و در زمین هماوردی برای خویش نیافت، تصمیم گرفت به آسمان برود و قلمرو زبرین را نیز تسخیر کند. پس با سپاهی به البرز کوه رفت و دستور داد تا صندوقی مسلح به نیزه برایش بسازند و در آن نشست و عقاب‌هایی را که برای کشیدن گردونه‌اش تعلیم داده بودند را به آن بست و بر سر نیزه‌ها گوشت‌هایی را آویخت و به این ترتیب گردونه به هوا برخاست. اما پیش از آن که کی‌کاووس به قلمرو خدایان برسد، اهورامزدا به وی خشم گرفت و به این ترتیب از آسمان به زمین سرنگون شد. سقوط کی‌کاووس با نابودی سپاهیانش در البرز کوه همراه بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
در اینجا نیز مانند اسطوره‌ی جمشید، گناه اصلی پا را از گلیم خود فراتر نهادن، و تلاش برای چیرگی بر قلمرو خدایان در آسمان است. به عبارت دیگر، کی‌کاووس نیز مانند پیشینیان خود پس از حکومت بر کل زمین به غرور و خودبینی دچار آمده و برای برکنار کردن خدایان از تخت سلطنت آسمان به آنسو لشکر می‌کشد. در مورد کاووس نکته‌ی جالب آن است که برکنده شدن فره از او به ظاهر آسیبی به اقتدار و سلطنتش وارد نکرد، و زمامداری‌اش بی اختلال خاصی همچنان ادامه یافت. بر خلاف جمشید که پس از بی‌فره شدن به سرعت شکست خورد و مرد، فرو افتادن کی‌کاووس در آسمان در میانه‌ی دوران پادشاهی وی رخ داد، چندان که از صد و پنجاه سالِ سلطنت وی، نیمی را به پیش از این حادثه و نیم دیگر را به پس از آن منسوب دانسته‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=4251</id>
		<title>کی کیکاووس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=4251"/>
		<updated>2022-07-06T10:49:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;کی‌کاووس&amp;lt;/big&amp;gt;، کی‌کاووس، نامدارترین شخصیت از میان &#039;&#039;&#039;شاهان کیانی&#039;&#039;&#039; است و داستان زندگی‌اش بیش از دیگران با روایت های عامیانه و قصه های مردمی آمیخته است. نامش در اوستا به صورت اوسَذَن یا اوسُن ثبت شده که به همراه لقبِ &#039;&#039;&#039;شاهان کَوی، به کَوی-نوسن&#039;&#039;&#039; تبدیل شده و در فارسی دری به کاووس شکل داده است. این نام را اقوام سامی نیز وامگیری کرده‌اند و نام‌های &#039;&#039;&#039;قابوس&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;قاووس&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;کاووس&#039;&#039;&#039; همه از نام او مشتق شده اند. در روایت های اساطیری ایرانی، پیشوند &#039;&#039;&#039;کی&#039;&#039;&#039; در نام او به تدریج همچون بخشی از نام در نظر گرفته شده به همین دلیل هم نام [[کی‌کاووس]] پدید آمده است که در واقع دو بار لقب کی را در خود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
====[[معنی نام کی‌کاووس]]====&lt;br /&gt;
درباره معنای نام کی‌کاووس، دو تفسیر وجود دارد. بارتلومه اوسن و اوسذن را در زبان اوستایی به چشمه سار ترجمه کرده است و به این ترتیب کوی-اوسن، سرور چشمه سارها معنا می دهد. بعد از او یوستی تفسیری نو به دست داده و بخش دوم نام این شاه را از ریشه‌ی &amp;quot;اوس&amp;quot; به معنای آرزو و خواست مشتق دانسته و به ترتیب کی اوسن را شاه بااراده و دارنده‌ی خواست نیرومند ترجمه کرده است.‌&lt;br /&gt;
اشپیگل نیز همین تفسیر را پذیرفته است و ما نیز در اینجا همین روایت را قبول می کنیم، چون گذشته از قوت زبانشناختی بیشتر، با ساختار اسطوره‌ی کیکاووس هم بیشتر همخوانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کیکاووس]] به روایت &#039;&#039;&#039;دینکرت&#039;&#039;&#039; شاهی نامدار بوده و نخستین نسک از اوستای گمشده‌ی عصر ساسانیان-&#039;&#039;&#039;سوتکر نسک&#039;&#039;&#039;- به شرح ماجراهای زندگی او ختصاص داشته اشت. او فرزند بزرگتر &#039;&#039;&#039;کی‌اپیوَه&#039;&#039;&#039; است، که خود یکی از شاهان گمنام کیانی است. او را دارای سه برادر دانسته اند، و در میان فرزندانش دو پهلوان نامدار وجود دارند که یکی از آنها بُرزَفَری-به معنای دارنده فره بلندمرتبه-، و دیگری سیاورشن است. در اوستا، سیاورشن  شاهی مستقل است و خود لقب &#039;&#039;&#039;کی&#039;&#039;&#039; دارد. اما در شاهنامه این دو در قالب فریبرز و سیاوش ثبت شده‌اند و هر دو فرزند [[کی‌کاووس]] هستند و هیچ یک به سلطنت نمیرسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کیکاووس]] از نخستین شاهانی است که سابقه‌اش به پس از دو شاخه شدن اقوام آریایی و جدایی هندیان از ایرانیان باز می‌گردد. روایت های مربوط به او کاملا ایرانی هستند و هرچند عناصری از آن به &#039;&#039;&#039;ریگ‌ودا&#039;&#039;&#039; نیز راه یافته است، ام آن را می توان ناشی از وامگیری دانست نه ریشه مشترک. به هر صورت، نام او در ریگ‌ودا به صورت &#039;&#039;&#039;اوساناس کاویا&#039;&#039;&#039; ذکر شده و این درمیان شاهان کیانی به دورانِ جدا شدن این دو از هم مربوط می شوند و نام هیچ شاه کیانی دیگری نیست که در وداها نقل شده باشد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شخصیت کی‌کاووس]]====&lt;br /&gt;
از ورای داستان‌های [[کی‌کاووس]]، تصویری به نسبت دقیق از شخصیت او ترسیم می شود. ماجراجویی های او همواره نزدیک است با نوعی شکست پایان یابد، اما با یاری [[رستم]] پیروزمندانه ختم می شود. او خود مردی شجاع و دلاور است که بی‌باکی‌اش با  بی‌خردی تنه می زند. &#039;&#039;&#039;گودرز&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;پیران&#039;&#039;&#039; و [[رستم]] بارها در شاهنامه او را برای تند خویی و ناسنجیده رفتار کردن سرزنش می کنند و حق هم دارند. چرا که مثلا وقتی خطر [[سهراب]] ایران زمین را تهدید می کند و &#039;&#039;&#039;گیو&#039;&#039;&#039; را برای احضار [[رستم]] می‌فرستد، رستم چهار روز دیر به دربار میرسد و شاه که از دیر کردنش آزرده شده، او را از خود میراند  خیرا سرانه فرمان می دهد که او را به دار بزنند. فرمانی که البته از سر خشم صادر شده و قرار نیست اجرا شود. با این وجود چنین حرفی به روشتی برای کسی که بارها جان وی را در شرایط دشوار نجات داده، سنگین است.  &lt;br /&gt;
	وزین ناسگالیده بدخواه نو                دلم گشت باریک چون ماه نو&lt;br /&gt;
	بدین چاره جستن ترا خواستم               چو دیر آمدی تندی آراستم&lt;br /&gt;
	چو آزرده گشتی تو ای پیلتن               پشیمان شدم خاکم اندر دهن&lt;br /&gt;
	بدو گفت رستم که گیهان تراست             همه کهترانیم و فرمان تراست&lt;br /&gt;
	کنون آمدم تا چه فرمان دهی               روانت ز دانش مبادا تهی&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
از همین مکالمه‌ی کوتاه که با هنرمندی تمام ترسیم شده، میتوان به لحن دو طرف پی برد. یک سو پادشاهی نیرومند و پرخاشجو و تندخو که زود از رفتار ناسنجیده‌اش پشیمان می‌شود، و در طرف دیگر ابرپهلوانی که بزرگوارانه به رفع خطرِ تهدیدگرِ ایران می‌اندیشد، و به طعنه‌ای ملایم بسنده می‌کند که&#039;&#039;روانت ز دانش مبادا تهی&#039;&#039;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
کی‌کاووس به این ترتیب، آشکارا مردی تندخو و بی‌پروا است. خودبزرگ بین است و وقتی عزم فتح مازندران را دارد و پهلوانان دربارش از فتح ناشده ماندنِ آن قلمرو در عصر [[جمشید]] سخن می‌گویند، خود را از جمشید برتر می‌داند. قدرت و حکومت نیز برایش مهم است و وقتی سهرابِ زخم خورده به نوشدارو نیازدارد، با این محاسبه که شاید درمان شدنش سلطنت او را تهدید کند، در فرستادن دارو سستی به خرج میدهد.&lt;br /&gt;
با این وجود، با مرور رفتارهایش روشن می‌شود که روی هم رفته مردی نیک رفتار است. وقتی مازندران را فتح می‌کند، به خاطر قولی که رستم به راهنمای بومی‌اش داده، حکومت آنجا را به اولاد می‌سپارد، و با وجود دیوانه‌بازی‌هایش، همواره با گوشزد اطرافیانش به خود می‌آید و به خاطر تندروی‌هایش خویش را سرزنش می‌کند. دلبستگی‌اش به تاج و تخت هم چندان افراطی نیست و در دوران پیری قدرت را به نوه‌اش کیخسرو واگذار می‌کند و خود به کنج عزلت پناه می‌برد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	‌‌&lt;br /&gt;
با وجود این فرجامِ پارسایانه در کل مردی خوشگذران و سخاوتمند هم هست و هرگاه که مشغول لشکرکشی به اینسو و آنسو نیست، در مجلس بزم و در کنار رامگشران می‌بینمش و در عین حال نسبت به جنس زن هم گرایشی طبیعی دارد. &lt;br /&gt;
شاید به دلیل همین آمیختگی قدرت‌های فراانسانی با ضعف‌های بشری بوده که کاووس در روایت‌های مردمی چهره‌ای محبوب تلقی شده و مجموعه‌ای چنین انبوه از داستان‌ها در موردش وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[کی‌کاووس و فره ایزدی]]====&lt;br /&gt;
کی‌کاووس شاهی فرهمند بود و سهمی از فره [[جمشید]] به او رسیده بود. در زمیادیشت از سرنوشت سومین بهره از فره جمشیدی سخن رفته است، که بر خلاف دو بهره دیگر -که به [[فریدون]] و [[گرشاسپ]] پیوستند،-سرنوشت ساده‌ای نیافت، و ایزد آذر و [[آژیدهاک]] هر دو برای گرفتن آن خیز برداشتند. اما به ظاهر هردو هم زور بودند و هرگاه یکی از آنها برای گرفتن فره دست پیش می برد، دیگری او را به مرگ تهدید می‌کرد. در نتیجه هردو از دسترسی به فره بازماندند، تا آن که &#039;&#039;&#039;ایزد اپام نپات&#039;&#039;&#039; که همان [[آبان]] است و بر آب‌ها حکومت دارد، فره را گرفت و در دل خود پنهان کرد. پس از آن [[افراسیاب]] تورانی با تمام زورمندی  خویش لباس از تن درآورد و به درون دریای &#039;&#039;&#039;فراخکرت&#039;&#039;&#039; که گرداگرد کل زمین‌ها را فرا گرفته بود، جست تا فره را به چنگ آورد. اما هر سه باری که در این راه کوشید، ناکام ماند. فره در نهایت در نی‌های کنار دریاچه‌ی کیسانیه حلول کرد و چون گاوی مقدس از آن خورد، به شیر آن گاو منتقل شد و به بدن دختری بنام &#039;&#039;&#039;فرانک&#039;&#039;&#039; وارد شد. پدر فرانک گاو را به سودای منتقل شدن فره به خاندانش در کنار دریاچه می‌چراند و انتظار داشت یکی از سه پسرش از شیر گاو بخورند و صاحب فره ایزدی شوند. اما وقتی فهمید دخترش آن را تصاحب کرده، کوشید با او درآمیزد تا فرزندی از پشت خودش با فره کیانی داشته باشد. اما فرانک از او گریخت و به این ترتیب فره از فرانک به فرزندش  از [[کی‌قباد]] منتقل شد و فرهمندی دودمان پیشدادیان بار دیگر در دودمان کیانیان تداوم یافت. در اوستا نام کی‌قباد، &#039;&#039;&#039;کی‌اپیوه&#039;&#039;&#039;، و کی‌کاووس اشاره شده و ایشان به همراه سایر کیانیان صاحب فره ایزدی و از این رو زورمند و چالاک و پرهیزگار دانسته شده اند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب کی‌کاووس وارث بخشی از فره جمشیدی بود. زورمندی و اقتدارش قدری بود که در رساله &amp;quot;آفرین پیغامبر زرتشت&amp;quot;، پیامبر ایرانی را در شرایطی تصویر کرده اند که برای گشتاسپ، اقتدار و زورمندی‌ای همچو کاووس آرزو می کند. شاید از این روست که در مینوی خرد او را نیز به همراه جمشید و فریدون صاجب موهبت نامیرایی دانسته اند، و البته او نیز همچو دو پیشگام خویش، این نعمت را از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
====[[لشکر کشی کی‌کاووس به مازندران]]====&lt;br /&gt;
در شاهنامه داستان کی‌کاووس با خوانده شدن سرودی آغاز می شود. این سرود را، رامشگری از دختران مازندرانی در مجلس بزمِ کی‌کاووس می خواند و با بیت‌هایی مشهور، سرزمین خویش را یاد می کند:&lt;br /&gt;
	که مازندران شهر ما یاد باد                          همیشه بر و بومش آباد باد&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
کی‌کاووس باشنیدن وصف این سرزمین و دانستن این که آن قلمرو زیر فرمان خودش نیست، عزم فتح آن سامان را می کند و به سخنان زال و سایر پهلوانان توجهی نمی کند.  در نهایت این لشکر کشی با فاجعه پایان می‌یابد و &#039;&#039;&#039;دیو سپید&#039;&#039;&#039; و یارانش ایرانیان را کور کرده و در زندانی به بند می کشند. پس از آن، رستم به صحنه وارد می شود و این نخستین حضور ابرپهلوانی است که کل شاهنامه را تحت تاثیر قرار داده است. &#039;&#039;&#039;هفت خوان رستم&#039;&#039;&#039; در واقع تلاشی است برای رهاندن کاووس از بند، که با موفقیت انجام می‌پذیرد. &lt;br /&gt;
کی‌کاووس که به این ترتیب نجات یافته بود، پس از نبردهایی انتقام‌جویانه مازندران را فتح کرد. این نکته که فردوس ورود قهرمان بزرگش رستم را در ابتدای حمله‌ی کی‌کاووس و دیوان مازندرانی قرار داده است، بی دلیل هم نیست. در اساطیر کهن ایرانی این نبرد اهمیتی بسیار داشته، و بتدریج داستانهای مربوط به آن از یاد رفته باشد. نبرد کی‌کاووس با دشمنان‌ش چندان مهم دانسته شده و چنین آمده که در &#039;&#039;&#039;زند بهمن یسن&#039;&#039;&#039; یکی از سه نبرد بزرگ تاریخ جهان، جنگ کی‌کاووس با دیوان دانسته شده و چنین آمده که در این نبرد &#039;&#039;&#039;امشاسپندان&#039;&#039;&#039; از این شاه کیانی پشتیبانی میکرده اند. این نبرد در کنار جنگهایی آشارا مذهبی مانند نبرد زرتشت با &#039;&#039;&#039;ارجاسپ تورانی&#039;&#039;&#039; و نبرد [[سوشیانس]] در آخر زمان گنجانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[لشکر کشی کی‌کاووس به یمن]]====&lt;br /&gt;
کی‌کاووس بار دیگر با شنیدن وصف دختر شاه &#039;&#039;&#039;هاماوران&#039;&#039;&#039; در یمن، که همان سودابه باشد، تصمیم گرفت به آنجا لشکر کشی کند. پس به آنسو رفت تا دختر را به زور از پدرش خواستگاری کند. اما پدر دختر با نیرنگی او را اسیر کرد. ابر دیگر این [[رستم]] بود که شاه را از بند رهاند و بر پهلوانان یمن و هم پیمانان‌شان چیره شد. &lt;br /&gt;
کیکاووس بعد از این ماجراجویی ها، باز آرام نگرفت و این بار با گردونه‌ای که با عقاب‌ها کشیده می شد به آسمان پرواز کرد، اما سرنگون شد و نزدیک بود خود را به کشتن دهد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
پس از فرو افتادن از آسمان، کی‌کاووس کم کم آرام گرفت. نبردهای گاه و بیگاه با تورانیان را به پهلوانان بزرگش سپرد، خود تا حدودی از عرصه کشمکش‌ها دور ماند. تا آن که فرزندش [[سیاوش]] که به خاطر تندخوبیی او و خیانت سودابه به توران گریخته بود، به دست [[افراسیاب]] کشته شد. در این هنگام رهبری رسمی نبردهای کین‌خواهی را بر عهده گرفت، هرچند سازمان دهنده‌ی اصلی این جنگ‌ها، پدرخوانده‌ی سیاوش یعنی رستم بود. وقتی [[کی‌خسرو]] را از توران به ایران آورد، و بین او و عمویش &#039;&#039;&#039;فریبرز&#039;&#039;&#039; بر سر تاج و تخت کشمکش در گرفت، کی‌کاووس همچون زمانی که سیاوش مورد اتهام واقع شده بود، به برگزاری آیین &#039;&#039;&#039;ور&#039;&#039;&#039; فرمان داد. کی‌خسرو کسی بود که از این آزمون سربلند بیرون آمده، و در نتیجه کی‌کاووس تاج و تخت خویش را به او سپرد و خودش از سلطنت کناره گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
====[[کی‌کاووس در شاهنامه]]====&lt;br /&gt;
در شاهنامه، کی‌کاووس یکی از مهمترین شاهان است. بخش عمده‌ی حوادث عصر پهلوانی در زمان او صروت می‌پذیرد و هفت خوان رستم، نبرد رستم و سهراب و ماجرای سیاوش همه به دوران حکومت وی مربوط می شوند. دوران حکومت او از تمام شاهان دیگر طولانی‌تر روایت شده است.  فردوسی در شاهنامه تصویر رنگی از او به دست داده است. &lt;br /&gt;
====[[کی‌کاووس در اوستا]]====&lt;br /&gt;
در اوستا، که کهنترین متنِ دربردارنده‌ی داستان کی‌کاووس است، چند نکته درمورد او نقل شده است. نخست آنکه کی‌کاووس شاهی بسیار فرهمند و نیرومند بود. او نخستین کسی بود که بر هفت کشور چیره شده بود، البته عبارت &#039;&#039;&#039;شاهِ هفت کشور&#039;&#039;&#039; را به طور منظم در مورد او به کار برده اند. منظور از هفت کشور، عبارت است از ایران زمین-سرزمین بهشت آسای خونیرس- که در میانه قرار دارد، و شش سرزمین دیگر که گرداگرد آن قرار دارند. به این ترتیب، کی‌کاووس شاهی بوده که مانند فریدون و جشمید بر تمام گیتی فرمانروایی داشته است. کیکاووس برای دستیابی به این قدرت، بر فراز کوه &#039;&#039;&#039;اِرِزیفیَه&#039;&#039;&#039; برای آناهیتا قربانی گذارذ و از او خواست تا بر تمام کشورها و سرزمین‌ها و همه دیوان و پریان و آدمیان مسلط شود، و ایزدبانوی آبها نیز این خواسته‌ی او را بر آورده کرد. مراسم قربانی کی‌کاووس دقیقا با آنچه که در مورد جمشید و فریدون دیدیم برابر است. او نیز صد اسب و زار گاو و ده هزار گوسفند را قربانی کرد و با همان واژگانی که جمشید نیاز خود را طلب کرده بود، از ایردبانو تقاضای قدرت نمود.&lt;br /&gt;
کی‌کاووس پادشاهی پرجلال و جبروت است و به ویژه به خاطر ساختن هفت کاخ بر فراز کوه البرز شهرت دارد. کاخهای هفتگانه‌ی او جنس‌هایی مختلف داشتند، یکی از زر، دو تا از سیم، دوتا از بلور، و دو تا از پولاد ساخته شده بودند. به روایت منقول از &#039;&#039;سِوتکرنسک&#039;&#039;، این کاخها ویژگی عجیبی داشتند و آن هم این که اگر پیرمرد یا پیرزنی رو به مرگ را از یکی از درهای آن وارد می کردند و در آن می‌گرداندند . از دری دیگر خارج می‌نمودند، پیری و مرض از بدن آن شخص دور می‌شد و به جوانی پانزده ساله تبدیل می‌شد. ساختن این دژ ها تنها فعالیت سازنده این شاه نبود، چون بنیان نهادن آبادی‌های دیگری از جمله شهر سمرقند را نیز به کی‌کاووس نسبت داده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====[[از دست دادن فره ایزدی ]]=====&lt;br /&gt;
هرچند در شاهنامه تصویری چنین دوپهلو از کی‌کاووس به دست داده شده است. اما در اوستا تصویر او مسطح‌تر و یکسویه‌تر است. دلیل محرومیت کی‌کاووس از فره در اوستا به روشنی، گناه کردن ذکر شده است. این گناه، برخلاف خطر کردن‌های سبکسرانه‌ی شاهنامه، خصلتی کاملا دینی و اخلاقی دارد. کی‌کاووس در اوستا به خاطر سه گناه سزاوارِ از دست دادنِ فره و موهبت میرایی دانسته شده است:&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
نخستین گناه آن بود که کیکاووس گاوی بزرگ را که اهورامزدا برای تعیین مرز میان ایران و توران آفریده بود، به کشتن داد. اهورامزدا وقتی دید کشمکش‌های مرزی میان این دو سرزمین دارد ادامه پیدا می‌کند، گاوی بزرگ را آفرید که در مرز دو سرزمین اقامت می‌کرد و هرگاه اختلافی بروز می‌کرد، با کشیدن سمش بر زمین مرز را مشخص می‌کرد، و ایرانیان و تورانیان هم او را مقدس می‌دانستند و داوریاش را گردن می‌نهادند. اما کی‌کاووس که سودای تاخت و تاز در کشور همسایه را در سر داشت، از وجود این گاو خوشنود نبود. پس پهلوانی به نام تریته را – که کریستنسن به نادرست او را با تریته‌ی پزشک یکی گرفته- واداشت تا او را بکشد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
دومین گناه کی‌کاووس آن بود که وزیر دانا و فرهمند خویش اوشنر را به قتل رساند. &#039;&#039;&#039;اوشنر&#039;&#039;&#039;، دانشمندی همه چیزدان بود که بخشی از فره جمشیدی را در خود داشت و هنگامی که در شکم مادر بود به تمام زبانها سخن می‌گفت. کی‌کاووس به دلیل ناشناخته‌ای امر به کشتن وی داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
سومین گناه کی‌کاووس، که احتمالا هسته‌ی مرکزی اسطوره‌ی گناهکاری وی بوده، آن است که وقتی بر هفت کشور چیره شد و در زمین هماوردی برای خویش نیافت، تصمیم گرفت به آسمان برود و قلمرو زبرین را نیز تسخیر کند. پس با سپاهی به البرز کوه رفت و دستور داد تا صندوقی مسلح به نیزه برایش بسازند و در آن نشست و عقاب‌هایی را که برای کشیدن گردونه‌اش تعلیم داده بودند را به آن بست و بر سر نیزه‌ها گوشت‌هایی را آویخت و به این ترتیب گردونه به هوا برخاست. اما پیش از آن که کی‌کاووس به قلمرو خدایان برسد، اهورامزدا به وی خشم گرفت و به این ترتیب از آسمان به زمین سرنگون شد. سقوط کی‌کاووس با نابودی سپاهیانش در البرز کوه همراه بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
در اینجا نیز مانند اسطوره‌ی جمشید، گناه اصلی پا را از گلیم خود فراتر نهادن، و تلاش برای چیرگی بر قلمرو خدایان در آسمان است. به عبارت دیگر، کی‌کاووس نیز مانند پیشینیان خود پس از حکومت بر کل زمین به غرور و خودبینی دچار آمده و برای برکنار کردن خدایان از تخت سلطنت آسمان به آنسو لشکر می‌کشد. در مورد کاووس نکته‌ی جالب آن است که برکنده شدن فره از او به ظاهر آسیبی به اقتدار و سلطنتش وارد نکرد، و زمامداری‌اش بی اختلال خاصی همچنان ادامه یافت. بر خلاف جمشید که پس از بی‌فره شدن به سرعت شکست خورد و مرد، فرو افتادن کی‌کاووس در آسمان در میانه‌ی دوران پادشاهی وی رخ داد، چندان که از صد و پنجاه سالِ سلطنت وی، نیمی را به پیش از این حادثه و نیم دیگر را به پس از آن منسوب دانسته‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=4250</id>
		<title>کی کیکاووس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=4250"/>
		<updated>2022-07-06T09:54:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;کی‌کاووس&amp;lt;/big&amp;gt;، کی‌کاووس، نامدارترین شخصیت از میان &#039;&#039;&#039;شاهان کیانی&#039;&#039;&#039; است و داستان زندگی‌اش بیش از دیگران با روایت های عامیانه و قصه های مردمی آمیخته است. نامش در اوستا به صورت اوسَذَن یا اوسُن ثبت شده که به همراه لقبِ &#039;&#039;&#039;شاهان کَوی، به کَوی-نوسن&#039;&#039;&#039; تبدیل شده و در فارسی دری به کاووس شکل داده است. این نام را اقوام سامی نیز وامگیری کرده‌اند و نام‌های &#039;&#039;&#039;قابوس&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;قاووس&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;کاووس&#039;&#039;&#039; همه از نام او مشتق شده اند. در روایت های اساطیری ایرانی، پیشوند &#039;&#039;&#039;کی&#039;&#039;&#039; در نام او به تدریج همچون بخشی از نام در نظر گرفته شده به همین دلیل هم نام [[کی‌کاووس]] پدید آمده است که در واقع دو بار لقب کی را در خود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
====[[معنی نام کی‌کاووس]]====&lt;br /&gt;
====[[شخصیت کی‌کاووس]]====&lt;br /&gt;
====[[کی‌کاووس و فره ایزدی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
====[[لشکر کشی کی‌کاووس به مازندران]]====&lt;br /&gt;
====[[لشکر کشی کی‌کاووس به یمن]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
====[[کی‌کاووس در شاهنامه]]====&lt;br /&gt;
====[[کی‌کاووس در اوستا]]====&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=4249</id>
		<title>کی کیکاووس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=4249"/>
		<updated>2022-07-06T09:54:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;کی‌کاووس&amp;lt;/big&amp;gt;، کی‌کاووس، نامدارترین شخصیت از میان &#039;&#039;&#039;شاهان کیانی&#039;&#039;&#039; است و داستان زندگی‌اش بیش از دیگران با روایت های عامیانه و قصه های مردمی آمیخته است. نامش در اوستا به صورت اوسَذَن یا اوسُن ثبت شده که به همراه لقبِ &#039;&#039;&#039;شاهان کَوی، به کَوی-نوسن&#039;&#039;&#039; تبدیل شده و در فارسی دری به کاووس شکل داده است. این نام را اقوام سامی نیز وامگیری کرده‌اند و نام‌های &#039;&#039;&#039;قابوس&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;قاووس&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;کاووس&#039;&#039;&#039; همه از نام او مشتق شده اند. در روایت های اساطیری ایرانی، پیشوند &#039;&#039;&#039;کی&#039;&#039;&#039; در نام او به تدریج همچون بخشی از نام در نظر گرفته شده به همین دلیل هم نام [[کی‌کاووس]] پدید آمده است که در واقع دو بار لقب کی را در خود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
====[[معنی نام کی‌کاووس]]====&lt;br /&gt;
===[[شخصیت کی‌کاووس]]===&lt;br /&gt;
====[[کی‌کاووس و فره ایزدی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
====[[لشکر کشی کی‌کاووس به مازندران]]====&lt;br /&gt;
====[[لشکر کشی کی‌کاووس به یمن]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
====[[کی‌کاووس در شاهنامه]]====&lt;br /&gt;
====[[کی‌کاووس در اوستا]]====&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=4247</id>
		<title>کی کیکاووس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=4247"/>
		<updated>2022-07-06T09:46:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;کی‌کاووس&amp;lt;/big&amp;gt;، کی‌کاووس، نامدارترین شخصیت از میان &#039;&#039;&#039;شاهان کیانی&#039;&#039;&#039; است و داستان زندگی‌اش بیش از دیگران با روایت های عامیانه و قصه های مردمی آمیخته است. نامش در اوستا به صورت اوسَذَن یا اوسُن ثبت شده که به همراه لقبِ &#039;&#039;&#039;شاهان کَوی، به کَوی-نوسن&#039;&#039;&#039; تبدیل شده و در فارسی دری به کاووس شکل داده است. این نام را اقوام سامی نیز وامگیری کرده‌اند و نام‌های &#039;&#039;&#039;قابوس&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;قاووس&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;کاووس&#039;&#039;&#039; همه از نام او مشتق شده اند. در روایت های اساطیری ایرانی، پیشوند &#039;&#039;&#039;کی&#039;&#039;&#039; در نام او به تدریج همچون بخشی از نام در نظر گرفته شده به همین دلیل هم نام [[کی‌کاووس]] پدید آمده است که در واقع دو بار لقب کی را در خود دارد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3926</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3926"/>
		<updated>2022-06-10T19:43:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: /* زایش فریدون= */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
====[[تبار فریدون]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[زایش فریدون]]===&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
====[[برخواستن کاوه]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون در آن هنگام که برای لشکر کشی بر ضد ضحاک به حرکت در آمده بود، توانایی جادویی خویش را در برابر قایقرانی به نام &#039;&#039;&#039;پائور&#039;&#039;&#039; به نمایش در آورد. این قایقران شاید بدان دلیل که از هواداران ضحاک بود، از گذران فریدون از رودخانه ای سرباز زد و در نتیجه فریدون او را به هوا پرتاب کرد. عبارتی که در &#039;&#039;&#039;اوستا&#039;&#039;&#039; برای فعل فریدون به کار گرفته شده است، &amp;quot;به پرواز واداشتن&amp;quot; یا به هوا فرستادند معنا میدهد و درست معلوم نیست فریدون او را به هوا پرتاب کرده، یا با جادو او را به موجودی پرنده تبدیل کرده است. به هر صورت امکان دوم قوی تر است. چرا که در بند بعدی ذکر شده که &#039;&#039;&#039;پائورو&#039;&#039;&#039; سه روز مانند کرکسی در هوا به سوی خانه خود در پرواز بود و نمی توانست خانه‌اش را بیابد، تا آن که به درگاه آناهیتا نیاز برد و از او درخواست کمک کرد. در نهایت هم &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; بود که او را برگرفت و به سلامت بر روی زمین گذارد و به خانمانش رساند.&lt;br /&gt;
فریدون درست مانند [[جمشید]]، برای &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد و از او خواست تا بر ضحاک چیره شود. خواستهای او از این ایزدبانو، آنچه که جمشید خواسته بود تفاوت داشت. او پیروزی بر ضحاکِ سه پوزه‌ی شش چشم را، و به دست آوردن سنگهوک و اَرِنوک را میخواست. این دو، همسران (به روایت اوستا) یا خواهران (طبق متون پهلوی) یا دختران (به قول فردوسی و منوچهری) جمشید بودند که ضحاک پس از کشتن پدرشان ایشان را به زنی گرفته بود. نام این دو در شاهنامه به صورت &#039;&#039;&#039;[[ارونواز]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[شهرناز]]&#039;&#039;&#039; ثبت شده که شهرت بیشتری دارد. با وجود آن که ضحاک نیز قربانی مشابهی را برای آناهیتا گذارده بود، در نهایت در خواست فریدون بود که مورد پذیرش واقع شد.&lt;br /&gt;
در اوستا فریدون همچنین برای &#039;&#039;&#039;وای&#039;&#039;&#039; (خدای باد) نیز قربانی میگزارد. او در سرزمین چهار گوش ورن، در حالی که بر تخت زرین، بالش زرین، و بر سمِ گسترده نشسته، از او چیرگی بر ضحاک را طلب می‌کند. فریدون قربانی مشابهی را برای &#039;&#039;&#039;درواسپ-ایزد نگهبان گله ها-&#039;&#039;&#039; گذارد و همین خواست ها را از او نیز طلب کرد، و درواسپ نیز به او پاسخ مثبت داد. می بینمی که در اینجا هم ارتباط میان فریدون و چهاپایان و ایزد حامی گله ها به روشنی دیده می شود و این را نیز باید در کنار ارتباط نیاکیان او با توتم گاو و گله های گاو دانست.&lt;br /&gt;
همچنین فریدون قربانی مشابهی را برای اَشی (ایزد ثروت و کامیابی) هم گذارد. بنابراین سه ایزدِ حامی آبها، چهارپایان، و ثروت از سوی او به یاری خوانده شدند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[پیروزی بر ضحاک]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون پس از برخورداری از پشتیبانی این ایزدان، و به دنبال جنگ های بسیار بر [[ضحاک]] چیره شد، و بر ارنواز و شهرناز دست یافت. ضحاک شکست خورده که از این موضوع با خبر شده بود، پنهانی به کاخ خود بزگشت و با دیدن این دو دختر که با فریدون همداستان شده اند و از او رویگردان گشته‌اند، بی احتیاطی کرد و برای کشتن ایشان به حرکت در آمد. اما فریدون با او درگیر شد و با گرزه  گاوسر، او را شکست داد و سرِ مارهایش را فرو کوفت. اما وقتی خواست او را بکشد، [[اهورامزدا]] جلویش را گرفت و از او خواست تا چنین نکند. چرا که با کشته شدن ضحاک، جانوران موذی فراوانی که در بدنش لانه کرده بودند در گیتی پراکنده می شدند و همه جا را می‌آلودند. در &#039;&#039;بندهش&#039;&#039; همین ماجرا با این عبارت ساده ختم شده که فریدون قادر به کشستن ضحاک نبود.&lt;br /&gt;
به همین دلیل، فریدون با راهنمایی ایزدان ضحاک را به کوه دماوند برد و او را در آنجا به بند کشید. این نکته که ضحاک تا پایان زمان زنده خواهد ماند، نشانگر آن است که او نیز از نعمت نامیرایی بهرهمند بوده است. هرچند در پایان زمان &#039;&#039;سام&#039;&#039; یا &#039;&#039;کرشاسپ&#039;&#039; برای کشتن وی از خواب برخواهند خواست و او را نابود خواهند کرد. فریدون در مهر روز از مهر ماه بر تخت نشست و تاج گذاری کرد و به این ترتیب جشن مهرگان را بنیان نهاد.	&lt;br /&gt;
همچنین گویا سلطنت ضحاک با شکلی از نفی مالکیت شخصی همراه بوده است و مردم را از دارایی هایشان محروم کرده است. چون ابوریحان بیرونی هم در شرح جشن آبانگاه، می نویسد: &#039;&#039;در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب(ضحاک-آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند.&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
برای نخستین بار ظهور پهلوانان نامداری روبرو هستیم که در خدمت شاه هستند، اما خودشان تاج و تختی ندارند. نخستین نمونه از این قهرمانان، بی تردید [[کاوه]] است که داستان محضر دریدن و درفش ساختنش شهرت دارد. [[گرشاسپ]] نیز در همین دوران به عرصه ی اساطیر وارد می شود. چنان که در گرشاسپ نامه، این پهلوان نماینده ی فریدون در ایران غربی و کاوه سپهسالار وی در ایران غربی دانسته شده است.&lt;br /&gt;
پس از آن، فریدون با عدل و داد بر زمین فرمان راند. دوران سلطنت فریدون، پانصد سال را در بر می گیرد که بر مبنای اساطیر دوازده هزار ساله ی ایران، از 8000 تا 8500 پس از آفرینش را در بر می گیرد. &lt;br /&gt;
عظمت فریدون به قدری بود که در دوران بعد از اسلام او را با شاهان افسانه ای سامی مانند نمرود یکی دانستند. چنان که مثلا دینوری در اخبار الطوال او را همان نمرود می داند. این درحالی است که طبری نمرود را به شکلی واژگون با ضحاک یکی دانسته و فریدون را بخاطر دارا بودن سه پسر، همتای نوح دانسته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون وقتی به سن پیری رسید، از  سلطنت کناره گرفت و زمین را میان سه پسر خویش تقسیم کرد. این سه عبارت بودند از &#039;&#039;سلم، تور و ایرج&#039;&#039;. سلم و تور از شهرناز و ایرج از ارنواز زاده شده بودند. سلم که در اوستا نامش به صورت &amp;quot;سَئیرمَه&amp;quot; آمده، همان است که بر سرزمین های غرب ایران زمین حاکم شد و نامش را با &amp;quot;روم&amp;quot; همریشه دانسته اند. تور، که نامش &#039;&#039;دلاور و شجاع&#039;&#039; معنا می دهد، بر سرزمین های شرقی ایران زمین چیره شد، و ایرج که نامش از بنواژه &amp;quot;ایر&amp;quot; (ایرانی، آریایی) گرفته شده و برخی نامش را شکل ساده شده ی اَئیریَه و جَینگَه (همان ایرانویج) دانسته اند، بر ایران زمین سروری یافت.&lt;br /&gt;
فریدون پیش از سپردن حکومت این سرزمینها به ایشان، آنان را برای ازدواج با دختران شاه یمن به این سرزمین روانه کرد.&lt;br /&gt;
این سه برادر در راه رسیدن به سه دختر شاه یمن از دو آزمون سربلند بیرون آمدند. نخست، معماهای شاه یمن را حل کردند، و بعد با اژدهایی درگیر شدند، که در واقع خود فریدون بود و برای ارزیابی قدرت سه فرزندش تغییر شکل یافته بود و بر سر راهشان کمین کرده بود. آنگاه سه برادر به وصال سه دختر شاه یمن رسیدند. &amp;quot;ایرج&amp;quot; با سهی ازدواج کرد، &amp;quot;آرزوی&amp;quot; نصیب سلم شد و تور با &amp;quot;ماه&amp;quot; وصلت کرد. &lt;br /&gt;
اما ماجرای آزمون سه برادر به مکر فریدون، چنین بود که وقتی در سفر یمن بودند، همچو اژدهایی دژم تغییر شکل داد و راه را بر ایشان بست. سه برادر در برخورد با اژدها خوی خویش را آشکار کردند. چنان که سلم از رویارویی با اژدها ترسید و گریخت، تور با بی بی پروایی کمان خود را برداشت و به او حمله برد، و تنها ایرج بود که هم در برابرش ایستادگی کرد و هم به سخن گفتن با او و تلاش برای پرهیز از درگیر دست یازید. در نتیجه حکومت ایران زمین که از سایر سرزمینها بهتر بود، به او رسید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====روایت های مربوط به تقسیم زمین بین سه پسر=====&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
این داستان بخش شدن جهان بین سه پسر شاه پهلوانی بزرگ به احتمال زیاد خاستگاهی &#039;&#039;سکایی&#039;&#039; داشته است. چرا که شاخه شاخه شدن قلمرو ها و چراگاه ها به ویژه در قبایل کوچگرد مرسوم است و در این نظام‌های اجتماعی است که اگر اندازه ی و شمار اعضای یک قبیله از حدی بزرگتر شود، قبیله به چند شاخه ی موازی تقسیم می شود و هر یک توسط یکی از پسران رئیس قبلی قبیله رهبری می شود. مشابه این قضیه در منابع تاریخی درمورد قبایل متاخرتر ترک و مغول بسیار دیده ایم و به دلایل جامعه شناختی پذیرفتنی است که الگویی عام در میان کل قبایل کوچگرد بوده باشد. در این حالت بهترین قبایل ایران ای که کوچگرد هم باشند و این داستان سه پسر فریدون را تولید کنند، قاعدتا سکاها بوده اند. نکته جالب آن که هرودوت در مورد اسطوره ای آفرینش سکاها داستانی را نقل می کند که بسیار به ماجرای فریدون شباهت دارد.&lt;br /&gt;
هردوت می‌گوید که از دید سکاها، نخستین انسان مردی بود به نام &#039;&#039;تارگیتائوس&#039;&#039; که بنیانگذار قبایل سکا بود. او سه پسر داشت به نامهای ایپوخائیس، آرپوخوائیس وکولاخائیس. او زمین را میان این سه تقسیم کرد. اما بین سه برادر اختلاف افتاد و قرار شد داوری میان شان به نشانه های آسمانی واگذار شود. به این ترتیب سه نشانه ی فرهمندی، یعنی گردونه ی زرین، تبر و جام از آسمان فرو فرستاده شد و در اختیار کولاخائیس قرار گرفت که کوچکترین پسر و محبوب پدر بود.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
داستان مشابه دیگری را در اساطیر کلاسیک یونان داریم. برمبنای این داستانها، هراکلس به سرزمین سکاها سفر کرد و در آنجا با زنی جادوگر که بدنی همچو مار داشت در آمیخت. در نتیجه سه فرزند دلاور و سهمگین از او زاده شد که یکی از آنها اسکیتس نام گرفت، که اسم یونانی سکاهاست.همچنین بر اساس تحلیل کریتن سن میدانیم که در ادبیات بازمانده از دوران اشکانی، تقسیم زمین در آسمان سرم و تورچ و اِرِج از داستانهای محبوب عامیانه بوده است. از این رو می توان پذیرفت که داستان بخش شدن زمین بین سه برادر مضمونی جدیدتر بوده و به همراه قبایل کوچگرد سکا و احتمالا در عصر اشکانی وارد ایران زمین شده استو به تدریج به داستان فریدون پیوند خورده است. ناگفته نماند که داستان نوح و سه پسرش که برداشتی دینی و مربوط به عقوبت گناه را حکل می کند نیز به این ماجرا شباهت دارد، هرچند عناصر اصلی داستان یعنی بخش شدن جهان بین سه برادر و اختلاف میان آنها را فاقد است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====مرگ ایرج===== &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما این تقسیم قلمرو مورد قبول دو برادر واقع نشد و در نتیجه او را با مکر به قتل رساندن و سرش را برای فریدون فرستادند. در نهایت، هفتمین نواده ی دختری ایرج، که منوچهر بود، بالید و برای گرفتن انتقام پدر خویش به حرکت در آمد و با پشتیبانی فریدون بر دو عموی خویش چیره شد و هر دو را کشت. فریدون در شرایطی عمر خویش را به پایان رساند که به خاطر از دست دادن هر سه پسرش غمگین بود، و تاج و تحت خویش را مدتی پیش به منوچهر، واپسین شاه پیشدادی سپرده بود. غیاث‌الدین خواندمیر، پایان عصر فریدون را به این شکل آورده که این شاه نامدار در زمان پیری از قدرت کناره گرفت و عمر خود را به عبادت و در عزلت گذراند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
شخصیت فریدون، بخاطر ارتباط ویژه اش با عنصر انتقام، در میان شاه-پهلوان شاخص است. او کسی است که انتقام نیاز بزرگش، پدرش، و پرورنده‌اش را از ضحاک می گیرد و از نوه اش که انتقامی مشابه را از عموهایش می‌کشید، پشتیبانی می‌کند. پیوند او با عناصر چوپانی و رمه دارانه هم چنان که گفتیم نیرومند است. به همین شکل باید از خصلت جادوگرانه و درمانگرانه ی وی نیز یاد کرد. فریدون در رفتاری که با پائوروی قایقران کرد، و تغییر شکل یافتنش به صورت یک اژدها، نشان داد که جادوگری چیره دست است. در اوستا به توانایی وی به پزشکی اشاره شده است. فرگرد بیستم وندیداد، با این جمله آغاز می شود:&lt;br /&gt;
زرتشت از اهورامزدا پرسید: &#039;&#039;ای اهورامزدا، ای سپندترین مینو، ای دادار جهان استومند، ای اَشَون، چه کسی بود نخستین پزشک خردمند، فرخنده، توانگر، فرهمند، رویین تن، و پیشداد؟ چه کسی بود که بیماری را به بیماری بازگرداند؟ چه کسی بود که مرگ را به مرگ بازگرداند؟ چه کسی بود که نخستین بار نوک دشنه و آتش تب را از تن مردمان دور راند؟&#039;&#039;&lt;br /&gt;
اهورامزدا پاسخ میدهد: &#039;&#039;ثریته بود آن نخستین پزشک خردمند، فرخنده، توانگر، فرهمند، رویین تن و پیشداد که بیماری را به بیمار بازگرداند، که مرگ را به مرگ بازگرداند، که نخستین بار نوک دشنه و آتش تب را از تن مردمان دور راند&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
ارتباط فریدون با دانش پزشکی، تا حدود به پیوند خاص او با ایزد هوم باز میگردد، که درمیان ایرانیان کهن جاودانگی روح دانسته می شد. هوم که در متون سانسکریت به شکل سومه ثبت شده، ایزدی گیاهی و بسیار کهن است، که با آیین‌های مشابه در میان ایرانیان و هندیان ستوده می شد و بنابراین از خدایان دیرینه‌ی آریایی است که پیش از جدایی این دو قوم در میانشان ریشه داشته است. هوم را امروز با شاهدانه یا گیاهی مشابه یکسان گرفته اند. هرچند ماهیت دقیق آن به درستی روشن نیست. تنها می دانیم گیاهی توهم زا و نیروبخش بوده و کاهنانش عصاره اش را در آیینهایی صاف کرده و می نوشیدند و به ترتیب در قدرت او سهیم می شدند. در ریگ ودا سومه نوشابه ی خدایان است و همان عاملی است که جاودانگی را در ایشان به وجود می آورد. در اوستا نیز صفت هوم &#039;&#039;دور دارنده‌ی مرگ&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
آبتین پدر فریدون یکی از سه تیماردار نخستین هوم بود و به پاداش این کارش فرزندی دلاور چون فریدون به دست آورد. در ریگ ودا، کنش عمل آوردنِ عصاره ی سومه به طور خاص به تریته منسوب شده است. ناگفته نماند که نام کامل فریدون در ریگ ودا &amp;quot;تریته آپته&amp;quot; است که &amp;quot;سومین فرزند آبها&amp;quot; معنا می‌دهد. بخش دوم نام او، یعنی آپتیه همان است که در اساطیر ایرانی به کشلی جداگانه تشخص یافته و به صورت آبتین به عنوان پدر فریدون معرفی شده است. بنابراین آبتین یسنا در شکلِ کهنترِ خود به فریدون اشاره می کرده است.&lt;br /&gt;
هوم گذشته از ارتباطش با جاودانگی و دفع مرگ و بیماری، با نظام طبقاتی جامعه نیز پیوند دارد، چرا که در هوم یشت چنین آمده که هرکس از قربانی های ویژه ی هوم بدزدد &amp;quot;در خانه اش آتُربان (موبد) و ارتشتار و برزیگر زاده نشود. در خانه اش دَهاک (نفرین شده/داغ خورده) و مورَکَه(کند ذهن/تنبل) و وَرشَن(دزد/گناهکار) زاده شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
به این ترتیب، ارتباط فریدون با نظم طبقاتی از مجرای ایزد هوم انجام می‌پذیرد، و از یاد نبریم که جمشید نیر که موسس این نظم است، فرزند پرونده ی دیگر هوم محسوب می شود و خود از نیایشگران اوست.&lt;br /&gt;
ارتباط فریدون با پزشکی و نظم بخشی دوباره به گیتی-که احیای نظم طبقاتی نمونه ای از آن است،- در اساطیر دوران اسلامی در قالب جادوگری یا کهانت فهمیده شده است. این عناصر جادوگرانه گویا در دوران پیش از اسلام هم وجود داشته باشد. چنان که در دینکرت، چنین آمده که فریدون هنگام نبرد با دیوهای مازنی، دو بار به شدت از سوراخهای بینی اش به دیوها دمید و یک بار بادی بسیار سرد و بار دیگر بادی بسیار گرم برخاست که با خاک پای گاو پرمایه در آمیخته بود و دیوان را از میان برد.&lt;br /&gt;
همچنین ذر فرجام نبرد فریدون، چنین آمده که ضحاک به ارنواز و شهرناز جادوگری آموخته بود، و این که فریدون پس از وصلت با ایشان، آنان را از جادوی ضحاک پاکیزه کرد. ضحاک خود نمادی از قدرتهای جادویی تاریک ضلمانی بود، و بنابراین ارتباط این دو با ارنواز و شهرناز را می توان به تقابل دو شیوه از جادوگری ترجمه کرد. ضحاک، از قدرت جادویی خود برای برهم زدن نظم طبیعت و ایجاد رنج استفاده می کرد، نماینده جادوی سیاه است، و فریدون که از همین نیرو برای شفاگری و بازگرداندن نیکبختی به مردمان سود می جست، موسس جادوی سپید است. ارنواز و شهرناز در واقع گرانیگاه هایی هستند که این دو نیروی جادویی باهم در آنجا تلاقی می کنند، و البته این فریدون است که در نهایت بر ضحاک چیره می شود.&lt;br /&gt;
بیرونی هنگام نقل داستان فریدون، به او لقب موبد می دهد، و بنابراین وی را از طایفه ی مغان محسوب می کند، که به داشتن توانایی های جادویی شهرت داشتند و اصولا واژه ی جادو در زبان های اروپایی (magique/magic) از نامشان مشتق شده است. حمزه بن حسن او را بنیان گذار فن جادوگری می داند، در دساتیر او را پیامبری دانسته اند که کتابی به اسم &amp;quot;نامه شت وخشور فریدون&amp;quot; هم داشته است.&lt;br /&gt;
سهروردی نیز که برای فریدون در نظام اشراقی خویش اعتباری بسیار قایل است، او را &amp;quot;خداوند نیرنگ&amp;quot; می داند، و نیرنگ چنان که می دانیم در زبان فارسی باستان به معنای &amp;quot;دعا&amp;quot; و &amp;quot;ورد شفابخش&amp;quot; بوده است. سهروردی در کتاب فهلویین چنین آورده که فریدون صاحب انوار سلوک-یعنی فره ایزدی- بوده است و کسی بوده که از نور طامس خبر میداده و در نورالانوار غرقه بوده است.&lt;br /&gt;
پیوند فریدون با پزشکی نیز بیشتر این متنها آشکار است،و جادوی او از رده ی جادوی سپید و فنون درمانگری دانسته شده است. حتی امروز نیز در هندوستان طلسمی به نام &amp;quot;افسون شاه فریدون&amp;quot; وجود دارد که از آن برای درمان بیماریها استفاده می شود و گروه بزرگی از مردم به آن اعتقاد کامل دارند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3925</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3925"/>
		<updated>2022-06-10T19:42:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
====[[تبار فریدون]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[زایش فریدون]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
====[[برخواستن کاوه]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون در آن هنگام که برای لشکر کشی بر ضد ضحاک به حرکت در آمده بود، توانایی جادویی خویش را در برابر قایقرانی به نام &#039;&#039;&#039;پائور&#039;&#039;&#039; به نمایش در آورد. این قایقران شاید بدان دلیل که از هواداران ضحاک بود، از گذران فریدون از رودخانه ای سرباز زد و در نتیجه فریدون او را به هوا پرتاب کرد. عبارتی که در &#039;&#039;&#039;اوستا&#039;&#039;&#039; برای فعل فریدون به کار گرفته شده است، &amp;quot;به پرواز واداشتن&amp;quot; یا به هوا فرستادند معنا میدهد و درست معلوم نیست فریدون او را به هوا پرتاب کرده، یا با جادو او را به موجودی پرنده تبدیل کرده است. به هر صورت امکان دوم قوی تر است. چرا که در بند بعدی ذکر شده که &#039;&#039;&#039;پائورو&#039;&#039;&#039; سه روز مانند کرکسی در هوا به سوی خانه خود در پرواز بود و نمی توانست خانه‌اش را بیابد، تا آن که به درگاه آناهیتا نیاز برد و از او درخواست کمک کرد. در نهایت هم &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; بود که او را برگرفت و به سلامت بر روی زمین گذارد و به خانمانش رساند.&lt;br /&gt;
فریدون درست مانند [[جمشید]]، برای &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد و از او خواست تا بر ضحاک چیره شود. خواستهای او از این ایزدبانو، آنچه که جمشید خواسته بود تفاوت داشت. او پیروزی بر ضحاکِ سه پوزه‌ی شش چشم را، و به دست آوردن سنگهوک و اَرِنوک را میخواست. این دو، همسران (به روایت اوستا) یا خواهران (طبق متون پهلوی) یا دختران (به قول فردوسی و منوچهری) جمشید بودند که ضحاک پس از کشتن پدرشان ایشان را به زنی گرفته بود. نام این دو در شاهنامه به صورت &#039;&#039;&#039;[[ارونواز]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[شهرناز]]&#039;&#039;&#039; ثبت شده که شهرت بیشتری دارد. با وجود آن که ضحاک نیز قربانی مشابهی را برای آناهیتا گذارده بود، در نهایت در خواست فریدون بود که مورد پذیرش واقع شد.&lt;br /&gt;
در اوستا فریدون همچنین برای &#039;&#039;&#039;وای&#039;&#039;&#039; (خدای باد) نیز قربانی میگزارد. او در سرزمین چهار گوش ورن، در حالی که بر تخت زرین، بالش زرین، و بر سمِ گسترده نشسته، از او چیرگی بر ضحاک را طلب می‌کند. فریدون قربانی مشابهی را برای &#039;&#039;&#039;درواسپ-ایزد نگهبان گله ها-&#039;&#039;&#039; گذارد و همین خواست ها را از او نیز طلب کرد، و درواسپ نیز به او پاسخ مثبت داد. می بینمی که در اینجا هم ارتباط میان فریدون و چهاپایان و ایزد حامی گله ها به روشنی دیده می شود و این را نیز باید در کنار ارتباط نیاکیان او با توتم گاو و گله های گاو دانست.&lt;br /&gt;
همچنین فریدون قربانی مشابهی را برای اَشی (ایزد ثروت و کامیابی) هم گذارد. بنابراین سه ایزدِ حامی آبها، چهارپایان، و ثروت از سوی او به یاری خوانده شدند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[پیروزی بر ضحاک]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون پس از برخورداری از پشتیبانی این ایزدان، و به دنبال جنگ های بسیار بر [[ضحاک]] چیره شد، و بر ارنواز و شهرناز دست یافت. ضحاک شکست خورده که از این موضوع با خبر شده بود، پنهانی به کاخ خود بزگشت و با دیدن این دو دختر که با فریدون همداستان شده اند و از او رویگردان گشته‌اند، بی احتیاطی کرد و برای کشتن ایشان به حرکت در آمد. اما فریدون با او درگیر شد و با گرزه  گاوسر، او را شکست داد و سرِ مارهایش را فرو کوفت. اما وقتی خواست او را بکشد، [[اهورامزدا]] جلویش را گرفت و از او خواست تا چنین نکند. چرا که با کشته شدن ضحاک، جانوران موذی فراوانی که در بدنش لانه کرده بودند در گیتی پراکنده می شدند و همه جا را می‌آلودند. در &#039;&#039;بندهش&#039;&#039; همین ماجرا با این عبارت ساده ختم شده که فریدون قادر به کشستن ضحاک نبود.&lt;br /&gt;
به همین دلیل، فریدون با راهنمایی ایزدان ضحاک را به کوه دماوند برد و او را در آنجا به بند کشید. این نکته که ضحاک تا پایان زمان زنده خواهد ماند، نشانگر آن است که او نیز از نعمت نامیرایی بهرهمند بوده است. هرچند در پایان زمان &#039;&#039;سام&#039;&#039; یا &#039;&#039;کرشاسپ&#039;&#039; برای کشتن وی از خواب برخواهند خواست و او را نابود خواهند کرد. فریدون در مهر روز از مهر ماه بر تخت نشست و تاج گذاری کرد و به این ترتیب جشن مهرگان را بنیان نهاد.	&lt;br /&gt;
همچنین گویا سلطنت ضحاک با شکلی از نفی مالکیت شخصی همراه بوده است و مردم را از دارایی هایشان محروم کرده است. چون ابوریحان بیرونی هم در شرح جشن آبانگاه، می نویسد: &#039;&#039;در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب(ضحاک-آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند.&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
برای نخستین بار ظهور پهلوانان نامداری روبرو هستیم که در خدمت شاه هستند، اما خودشان تاج و تختی ندارند. نخستین نمونه از این قهرمانان، بی تردید [[کاوه]] است که داستان محضر دریدن و درفش ساختنش شهرت دارد. [[گرشاسپ]] نیز در همین دوران به عرصه ی اساطیر وارد می شود. چنان که در گرشاسپ نامه، این پهلوان نماینده ی فریدون در ایران غربی و کاوه سپهسالار وی در ایران غربی دانسته شده است.&lt;br /&gt;
پس از آن، فریدون با عدل و داد بر زمین فرمان راند. دوران سلطنت فریدون، پانصد سال را در بر می گیرد که بر مبنای اساطیر دوازده هزار ساله ی ایران، از 8000 تا 8500 پس از آفرینش را در بر می گیرد. &lt;br /&gt;
عظمت فریدون به قدری بود که در دوران بعد از اسلام او را با شاهان افسانه ای سامی مانند نمرود یکی دانستند. چنان که مثلا دینوری در اخبار الطوال او را همان نمرود می داند. این درحالی است که طبری نمرود را به شکلی واژگون با ضحاک یکی دانسته و فریدون را بخاطر دارا بودن سه پسر، همتای نوح دانسته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون وقتی به سن پیری رسید، از  سلطنت کناره گرفت و زمین را میان سه پسر خویش تقسیم کرد. این سه عبارت بودند از &#039;&#039;سلم، تور و ایرج&#039;&#039;. سلم و تور از شهرناز و ایرج از ارنواز زاده شده بودند. سلم که در اوستا نامش به صورت &amp;quot;سَئیرمَه&amp;quot; آمده، همان است که بر سرزمین های غرب ایران زمین حاکم شد و نامش را با &amp;quot;روم&amp;quot; همریشه دانسته اند. تور، که نامش &#039;&#039;دلاور و شجاع&#039;&#039; معنا می دهد، بر سرزمین های شرقی ایران زمین چیره شد، و ایرج که نامش از بنواژه &amp;quot;ایر&amp;quot; (ایرانی، آریایی) گرفته شده و برخی نامش را شکل ساده شده ی اَئیریَه و جَینگَه (همان ایرانویج) دانسته اند، بر ایران زمین سروری یافت.&lt;br /&gt;
فریدون پیش از سپردن حکومت این سرزمینها به ایشان، آنان را برای ازدواج با دختران شاه یمن به این سرزمین روانه کرد.&lt;br /&gt;
این سه برادر در راه رسیدن به سه دختر شاه یمن از دو آزمون سربلند بیرون آمدند. نخست، معماهای شاه یمن را حل کردند، و بعد با اژدهایی درگیر شدند، که در واقع خود فریدون بود و برای ارزیابی قدرت سه فرزندش تغییر شکل یافته بود و بر سر راهشان کمین کرده بود. آنگاه سه برادر به وصال سه دختر شاه یمن رسیدند. &amp;quot;ایرج&amp;quot; با سهی ازدواج کرد، &amp;quot;آرزوی&amp;quot; نصیب سلم شد و تور با &amp;quot;ماه&amp;quot; وصلت کرد. &lt;br /&gt;
اما ماجرای آزمون سه برادر به مکر فریدون، چنین بود که وقتی در سفر یمن بودند، همچو اژدهایی دژم تغییر شکل داد و راه را بر ایشان بست. سه برادر در برخورد با اژدها خوی خویش را آشکار کردند. چنان که سلم از رویارویی با اژدها ترسید و گریخت، تور با بی بی پروایی کمان خود را برداشت و به او حمله برد، و تنها ایرج بود که هم در برابرش ایستادگی کرد و هم به سخن گفتن با او و تلاش برای پرهیز از درگیر دست یازید. در نتیجه حکومت ایران زمین که از سایر سرزمینها بهتر بود، به او رسید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====روایت های مربوط به تقسیم زمین بین سه پسر=====&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
این داستان بخش شدن جهان بین سه پسر شاه پهلوانی بزرگ به احتمال زیاد خاستگاهی &#039;&#039;سکایی&#039;&#039; داشته است. چرا که شاخه شاخه شدن قلمرو ها و چراگاه ها به ویژه در قبایل کوچگرد مرسوم است و در این نظام‌های اجتماعی است که اگر اندازه ی و شمار اعضای یک قبیله از حدی بزرگتر شود، قبیله به چند شاخه ی موازی تقسیم می شود و هر یک توسط یکی از پسران رئیس قبلی قبیله رهبری می شود. مشابه این قضیه در منابع تاریخی درمورد قبایل متاخرتر ترک و مغول بسیار دیده ایم و به دلایل جامعه شناختی پذیرفتنی است که الگویی عام در میان کل قبایل کوچگرد بوده باشد. در این حالت بهترین قبایل ایران ای که کوچگرد هم باشند و این داستان سه پسر فریدون را تولید کنند، قاعدتا سکاها بوده اند. نکته جالب آن که هرودوت در مورد اسطوره ای آفرینش سکاها داستانی را نقل می کند که بسیار به ماجرای فریدون شباهت دارد.&lt;br /&gt;
هردوت می‌گوید که از دید سکاها، نخستین انسان مردی بود به نام &#039;&#039;تارگیتائوس&#039;&#039; که بنیانگذار قبایل سکا بود. او سه پسر داشت به نامهای ایپوخائیس، آرپوخوائیس وکولاخائیس. او زمین را میان این سه تقسیم کرد. اما بین سه برادر اختلاف افتاد و قرار شد داوری میان شان به نشانه های آسمانی واگذار شود. به این ترتیب سه نشانه ی فرهمندی، یعنی گردونه ی زرین، تبر و جام از آسمان فرو فرستاده شد و در اختیار کولاخائیس قرار گرفت که کوچکترین پسر و محبوب پدر بود.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
داستان مشابه دیگری را در اساطیر کلاسیک یونان داریم. برمبنای این داستانها، هراکلس به سرزمین سکاها سفر کرد و در آنجا با زنی جادوگر که بدنی همچو مار داشت در آمیخت. در نتیجه سه فرزند دلاور و سهمگین از او زاده شد که یکی از آنها اسکیتس نام گرفت، که اسم یونانی سکاهاست.همچنین بر اساس تحلیل کریتن سن میدانیم که در ادبیات بازمانده از دوران اشکانی، تقسیم زمین در آسمان سرم و تورچ و اِرِج از داستانهای محبوب عامیانه بوده است. از این رو می توان پذیرفت که داستان بخش شدن زمین بین سه برادر مضمونی جدیدتر بوده و به همراه قبایل کوچگرد سکا و احتمالا در عصر اشکانی وارد ایران زمین شده استو به تدریج به داستان فریدون پیوند خورده است. ناگفته نماند که داستان نوح و سه پسرش که برداشتی دینی و مربوط به عقوبت گناه را حکل می کند نیز به این ماجرا شباهت دارد، هرچند عناصر اصلی داستان یعنی بخش شدن جهان بین سه برادر و اختلاف میان آنها را فاقد است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====مرگ ایرج===== &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما این تقسیم قلمرو مورد قبول دو برادر واقع نشد و در نتیجه او را با مکر به قتل رساندن و سرش را برای فریدون فرستادند. در نهایت، هفتمین نواده ی دختری ایرج، که منوچهر بود، بالید و برای گرفتن انتقام پدر خویش به حرکت در آمد و با پشتیبانی فریدون بر دو عموی خویش چیره شد و هر دو را کشت. فریدون در شرایطی عمر خویش را به پایان رساند که به خاطر از دست دادن هر سه پسرش غمگین بود، و تاج و تحت خویش را مدتی پیش به منوچهر، واپسین شاه پیشدادی سپرده بود. غیاث‌الدین خواندمیر، پایان عصر فریدون را به این شکل آورده که این شاه نامدار در زمان پیری از قدرت کناره گرفت و عمر خود را به عبادت و در عزلت گذراند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
شخصیت فریدون، بخاطر ارتباط ویژه اش با عنصر انتقام، در میان شاه-پهلوان شاخص است. او کسی است که انتقام نیاز بزرگش، پدرش، و پرورنده‌اش را از ضحاک می گیرد و از نوه اش که انتقامی مشابه را از عموهایش می‌کشید، پشتیبانی می‌کند. پیوند او با عناصر چوپانی و رمه دارانه هم چنان که گفتیم نیرومند است. به همین شکل باید از خصلت جادوگرانه و درمانگرانه ی وی نیز یاد کرد. فریدون در رفتاری که با پائوروی قایقران کرد، و تغییر شکل یافتنش به صورت یک اژدها، نشان داد که جادوگری چیره دست است. در اوستا به توانایی وی به پزشکی اشاره شده است. فرگرد بیستم وندیداد، با این جمله آغاز می شود:&lt;br /&gt;
زرتشت از اهورامزدا پرسید: &#039;&#039;ای اهورامزدا، ای سپندترین مینو، ای دادار جهان استومند، ای اَشَون، چه کسی بود نخستین پزشک خردمند، فرخنده، توانگر، فرهمند، رویین تن، و پیشداد؟ چه کسی بود که بیماری را به بیماری بازگرداند؟ چه کسی بود که مرگ را به مرگ بازگرداند؟ چه کسی بود که نخستین بار نوک دشنه و آتش تب را از تن مردمان دور راند؟&#039;&#039;&lt;br /&gt;
اهورامزدا پاسخ میدهد: &#039;&#039;ثریته بود آن نخستین پزشک خردمند، فرخنده، توانگر، فرهمند، رویین تن و پیشداد که بیماری را به بیمار بازگرداند، که مرگ را به مرگ بازگرداند، که نخستین بار نوک دشنه و آتش تب را از تن مردمان دور راند&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
ارتباط فریدون با دانش پزشکی، تا حدود به پیوند خاص او با ایزد هوم باز میگردد، که درمیان ایرانیان کهن جاودانگی روح دانسته می شد. هوم که در متون سانسکریت به شکل سومه ثبت شده، ایزدی گیاهی و بسیار کهن است، که با آیین‌های مشابه در میان ایرانیان و هندیان ستوده می شد و بنابراین از خدایان دیرینه‌ی آریایی است که پیش از جدایی این دو قوم در میانشان ریشه داشته است. هوم را امروز با شاهدانه یا گیاهی مشابه یکسان گرفته اند. هرچند ماهیت دقیق آن به درستی روشن نیست. تنها می دانیم گیاهی توهم زا و نیروبخش بوده و کاهنانش عصاره اش را در آیینهایی صاف کرده و می نوشیدند و به ترتیب در قدرت او سهیم می شدند. در ریگ ودا سومه نوشابه ی خدایان است و همان عاملی است که جاودانگی را در ایشان به وجود می آورد. در اوستا نیز صفت هوم &#039;&#039;دور دارنده‌ی مرگ&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
آبتین پدر فریدون یکی از سه تیماردار نخستین هوم بود و به پاداش این کارش فرزندی دلاور چون فریدون به دست آورد. در ریگ ودا، کنش عمل آوردنِ عصاره ی سومه به طور خاص به تریته منسوب شده است. ناگفته نماند که نام کامل فریدون در ریگ ودا &amp;quot;تریته آپته&amp;quot; است که &amp;quot;سومین فرزند آبها&amp;quot; معنا می‌دهد. بخش دوم نام او، یعنی آپتیه همان است که در اساطیر ایرانی به کشلی جداگانه تشخص یافته و به صورت آبتین به عنوان پدر فریدون معرفی شده است. بنابراین آبتین یسنا در شکلِ کهنترِ خود به فریدون اشاره می کرده است.&lt;br /&gt;
هوم گذشته از ارتباطش با جاودانگی و دفع مرگ و بیماری، با نظام طبقاتی جامعه نیز پیوند دارد، چرا که در هوم یشت چنین آمده که هرکس از قربانی های ویژه ی هوم بدزدد &amp;quot;در خانه اش آتُربان (موبد) و ارتشتار و برزیگر زاده نشود. در خانه اش دَهاک (نفرین شده/داغ خورده) و مورَکَه(کند ذهن/تنبل) و وَرشَن(دزد/گناهکار) زاده شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
به این ترتیب، ارتباط فریدون با نظم طبقاتی از مجرای ایزد هوم انجام می‌پذیرد، و از یاد نبریم که جمشید نیر که موسس این نظم است، فرزند پرونده ی دیگر هوم محسوب می شود و خود از نیایشگران اوست.&lt;br /&gt;
ارتباط فریدون با پزشکی و نظم بخشی دوباره به گیتی-که احیای نظم طبقاتی نمونه ای از آن است،- در اساطیر دوران اسلامی در قالب جادوگری یا کهانت فهمیده شده است. این عناصر جادوگرانه گویا در دوران پیش از اسلام هم وجود داشته باشد. چنان که در دینکرت، چنین آمده که فریدون هنگام نبرد با دیوهای مازنی، دو بار به شدت از سوراخهای بینی اش به دیوها دمید و یک بار بادی بسیار سرد و بار دیگر بادی بسیار گرم برخاست که با خاک پای گاو پرمایه در آمیخته بود و دیوان را از میان برد.&lt;br /&gt;
همچنین ذر فرجام نبرد فریدون، چنین آمده که ضحاک به ارنواز و شهرناز جادوگری آموخته بود، و این که فریدون پس از وصلت با ایشان، آنان را از جادوی ضحاک پاکیزه کرد. ضحاک خود نمادی از قدرتهای جادویی تاریک ضلمانی بود، و بنابراین ارتباط این دو با ارنواز و شهرناز را می توان به تقابل دو شیوه از جادوگری ترجمه کرد. ضحاک، از قدرت جادویی خود برای برهم زدن نظم طبیعت و ایجاد رنج استفاده می کرد، نماینده جادوی سیاه است، و فریدون که از همین نیرو برای شفاگری و بازگرداندن نیکبختی به مردمان سود می جست، موسس جادوی سپید است. ارنواز و شهرناز در واقع گرانیگاه هایی هستند که این دو نیروی جادویی باهم در آنجا تلاقی می کنند، و البته این فریدون است که در نهایت بر ضحاک چیره می شود.&lt;br /&gt;
بیرونی هنگام نقل داستان فریدون، به او لقب موبد می دهد، و بنابراین وی را از طایفه ی مغان محسوب می کند، که به داشتن توانایی های جادویی شهرت داشتند و اصولا واژه ی جادو در زبان های اروپایی (magique/magic) از نامشان مشتق شده است. حمزه بن حسن او را بنیان گذار فن جادوگری می داند، در دساتیر او را پیامبری دانسته اند که کتابی به اسم &amp;quot;نامه شت وخشور فریدون&amp;quot; هم داشته است.&lt;br /&gt;
سهروردی نیز که برای فریدون در نظام اشراقی خویش اعتباری بسیار قایل است، او را &amp;quot;خداوند نیرنگ&amp;quot; می داند، و نیرنگ چنان که می دانیم در زبان فارسی باستان به معنای &amp;quot;دعا&amp;quot; و &amp;quot;ورد شفابخش&amp;quot; بوده است. سهروردی در کتاب فهلویین چنین آورده که فریدون صاحب انوار سلوک-یعنی فره ایزدی- بوده است و کسی بوده که از نور طامس خبر میداده و در نورالانوار غرقه بوده است.&lt;br /&gt;
پیوند فریدون با پزشکی نیز بیشتر این متنها آشکار است،و جادوی او از رده ی جادوی سپید و فنون درمانگری دانسته شده است. حتی امروز نیز در هندوستان طلسمی به نام &amp;quot;افسون شاه فریدون&amp;quot; وجود دارد که از آن برای درمان بیماریها استفاده می شود و گروه بزرگی از مردم به آن اعتقاد کامل دارند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3924</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3924"/>
		<updated>2022-06-10T19:24:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
====[[تبار فریدون]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[زایش فریدون]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
====[[برخواستن کاوه]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون در آن هنگام که برای لشکر کشی بر ضد ضحاک به حرکت در آمده بود، توانایی جادویی خویش را در برابر قایقرانی به نام &#039;&#039;&#039;پائور&#039;&#039;&#039; به نمایش در آورد. این قایقران شاید بدان دلیل که از هواداران ضحاک بود، از گذران فریدون از رودخانه ای سرباز زد و در نتیجه فریدون او را به هوا پرتاب کرد. عبارتی که در &#039;&#039;&#039;اوستا&#039;&#039;&#039; برای فعل فریدون به کار گرفته شده است، &amp;quot;به پرواز واداشتن&amp;quot; یا به هوا فرستادند معنا میدهد و درست معلوم نیست فریدون او را به هوا پرتاب کرده، یا با جادو او را به موجودی پرنده تبدیل کرده است. به هر صورت امکان دوم قوی تر است. چرا که در بند بعدی ذکر شده که &#039;&#039;&#039;پائورو&#039;&#039;&#039; سه روز مانند کرکسی در هوا به سوی خانه خود در پرواز بود و نمی توانست خانه‌اش را بیابد، تا آن که به درگاه آناهیتا نیاز برد و از او درخواست کمک کرد. در نهایت هم &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; بود که او را برگرفت و به سلامت بر روی زمین گذارد و به خانمانش رساند.&lt;br /&gt;
فریدون درست مانند [[جمشید]]، برای &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد و از او خواست تا بر ضحاک چیره شود. خواستهای او از این ایزدبانو، آنچه که جمشید خواسته بود تفاوت داشت. او پیروزی بر ضحاکِ سه پوزه‌ی شش چشم را، و به دست آوردن سنگهوک و اَرِنوک را میخواست. این دو، همسران (به روایت اوستا) یا خواهران (طبق متون پهلوی) یا دختران (به قول فردوسی و منوچهری) جمشید بودند که ضحاک پس از کشتن پدرشان ایشان را به زنی گرفته بود. نام این دو در شاهنامه به صورت &#039;&#039;&#039;[[ارونواز]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[شهرناز]]&#039;&#039;&#039; ثبت شده که شهرت بیشتری دارد. با وجود آن که ضحاک نیز قربانی مشابهی را برای آناهیتا گذارده بود، در نهایت در خواست فریدون بود که مورد پذیرش واقع شد.&lt;br /&gt;
در اوستا فریدون همچنین برای &#039;&#039;&#039;وای&#039;&#039;&#039; (خدای باد) نیز قربانی میگزارد. او در سرزمین چهار گوش ورن، در حالی که بر تخت زرین، بالش زرین، و بر سمِ گسترده نشسته، از او چیرگی بر ضحاک را طلب می‌کند. فریدون قربانی مشابهی را برای &#039;&#039;&#039;درواسپ-ایزد نگهبان گله ها-&#039;&#039;&#039; گذارد و همین خواست ها را از او نیز طلب کرد، و درواسپ نیز به او پاسخ مثبت داد. می بینمی که در اینجا هم ارتباط میان فریدون و چهاپایان و ایزد حامی گله ها به روشنی دیده می شود و این را نیز باید در کنار ارتباط نیاکیان او با توتم گاو و گله های گاو دانست.&lt;br /&gt;
همچنین فریدون قربانی مشابهی را برای اَشی (ایزد ثروت و کامیابی) هم گذارد. بنابراین سه ایزدِ حامی آبها، چهارپایان، و ثروت از سوی او به یاری خوانده شدند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[پیروزی بر ضحاک]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون پس از برخورداری از پشتیبانی این ایزدان، و به دنبال جنگ های بسیار بر [[ضحاک]] چیره شد، و بر ارنواز و شهرناز دست یافت. ضحاک شکست خورده که از این موضوع با خبر شده بود، پنهانی به کاخ خود بزگشت و با دیدن این دو دختر که با فریدون همداستان شده اند و از او رویگردان گشته‌اند، بی احتیاطی کرد و برای کشتن ایشان به حرکت در آمد. اما فریدون با او درگیر شد و با گرزه  گاوسر، او را شکست داد و سرِ مارهایش را فرو کوفت. اما وقتی خواست او را بکشد، [[اهورامزدا]] جلویش را گرفت و از او خواست تا چنین نکند. چرا که با کشته شدن ضحاک، جانوران موذی فراوانی که در بدنش لانه کرده بودند در گیتی پراکنده می شدند و همه جا را می‌آلودند. در &#039;&#039;بندهش&#039;&#039; همین ماجرا با این عبارت ساده ختم شده که فریدون قادر به کشستن ضحاک نبود.&lt;br /&gt;
به همین دلیل، فریدون با راهنمایی ایزدان ضحاک را به کوه دماوند برد و او را در آنجا به بند کشید. این نکته که ضحاک تا پایان زمان زنده خواهد ماند، نشانگر آن است که او نیز از نعمت نامیرایی بهرهمند بوده است. هرچند در پایان زمان &#039;&#039;سام&#039;&#039; یا &#039;&#039;کرشاسپ&#039;&#039; برای کشتن وی از خواب برخواهند خواست و او را نابود خواهند کرد. فریدون در مهر روز از مهر ماه بر تخت نشست و تاج گذاری کرد و به این ترتیب جشن مهرگان را بنیان نهاد.	&lt;br /&gt;
همچنین گویا سلطنت ضحاک با شکلی از نفی مالکیت شخصی همراه بوده است و مردم را از دارایی هایشان محروم کرده است. چون ابوریحان بیرونی هم در شرح جشن آبانگاه، می نویسد: &#039;&#039;در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب(ضحاک-آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند.&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
برای نخستین بار ظهور پهلوانان نامداری روبرو هستیم که در خدمت شاه هستند، اما خودشان تاج و تختی ندارند. نخستین نمونه از این قهرمانان، بی تردید [[کاوه]] است که داستان محضر دریدن و درفش ساختنش شهرت دارد. [[گرشاسپ]] نیز در همین دوران به عرصه ی اساطیر وارد می شود. چنان که در گرشاسپ نامه، این پهلوان نماینده ی فریدون در ایران غربی و کاوه سپهسالار وی در ایران غربی دانسته شده است.&lt;br /&gt;
پس از آن، فریدون با عدل و داد بر زمین فرمان راند. دوران سلطنت فریدون، پانصد سال را در بر می گیرد که بر مبنای اساطیر دوازده هزار ساله ی ایران، از 8000 تا 8500 پس از آفرینش را در بر می گیرد. &lt;br /&gt;
عظمت فریدون به قدری بود که در دوران بعد از اسلام او را با شاهان افسانه ای سامی مانند نمرود یکی دانستند. چنان که مثلا دینوری در اخبار الطوال او را همان نمرود می داند. این درحالی است که طبری نمرود را به شکلی واژگون با ضحاک یکی دانسته و فریدون را بخاطر دارا بودن سه پسر، همتای نوح دانسته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون وقتی به سن پیری رسید، از  سلطنت کناره گرفت و زمین را میان سه پسر خویش تقسیم کرد. این سه عبارت بودند از &#039;&#039;سلم، تور و ایرج&#039;&#039;. سلم و تور از شهرناز و ایرج از ارنواز زاده شده بودند. سلم که در اوستا نامش به صورت &amp;quot;سَئیرمَه&amp;quot; آمده، همان است که بر سرزمین های غرب ایران زمین حاکم شد و نامش را با &amp;quot;روم&amp;quot; همریشه دانسته اند. تور، که نامش &#039;&#039;دلاور و شجاع&#039;&#039; معنا می دهد، بر سرزمین های شرقی ایران زمین چیره شد، و ایرج که نامش از بنواژه &amp;quot;ایر&amp;quot; (ایرانی، آریایی) گرفته شده و برخی نامش را شکل ساده شده ی اَئیریَه و جَینگَه (همان ایرانویج) دانسته اند، بر ایران زمین سروری یافت.&lt;br /&gt;
فریدون پیش از سپردن حکومت این سرزمینها به ایشان، آنان را برای ازدواج با دختران شاه یمن به این سرزمین روانه کرد.&lt;br /&gt;
این سه برادر در راه رسیدن به سه دختر شاه یمن از دو آزمون سربلند بیرون آمدند. نخست، معماهای شاه یمن را حل کردند، و بعد با اژدهایی درگیر شدند، که در واقع خود فریدون بود و برای ارزیابی قدرت سه فرزندش تغییر شکل یافته بود و بر سر راهشان کمین کرده بود. آنگاه سه برادر به وصال سه دختر شاه یمن رسیدند. &amp;quot;ایرج&amp;quot; با سهی ازدواج کرد، &amp;quot;آرزوی&amp;quot; نصیب سلم شد و تور با &amp;quot;ماه&amp;quot; وصلت کرد. &lt;br /&gt;
اما ماجرای آزمون سه برادر به مکر فریدون، چنین بود که وقتی در سفر یمن بودند، همچو اژدهایی دژم تغییر شکل داد و راه را بر ایشان بست. سه برادر در برخورد با اژدها خوی خویش را آشکار کردند. چنان که سلم از رویارویی با اژدها ترسید و گریخت، تور با بی بی پروایی کمان خود را برداشت و به او حمله برد، و تنها ایرج بود که هم در برابرش ایستادگی کرد و هم به سخن گفتن با او و تلاش برای پرهیز از درگیر دست یازید. در نتیجه حکومت ایران زمین که از سایر سرزمینها بهتر بود، به او رسید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مرگ ایرج===== &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3923</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3923"/>
		<updated>2022-06-10T19:23:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
====[[تبار فریدون]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[زایش فریدون]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
====[[برخواستن کاوه]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون در آن هنگام که برای لشکر کشی بر ضد ضحاک به حرکت در آمده بود، توانایی جادویی خویش را در برابر قایقرانی به نام &#039;&#039;&#039;پائور&#039;&#039;&#039; به نمایش در آورد. این قایقران شاید بدان دلیل که از هواداران ضحاک بود، از گذران فریدون از رودخانه ای سرباز زد و در نتیجه فریدون او را به هوا پرتاب کرد. عبارتی که در &#039;&#039;&#039;اوستا&#039;&#039;&#039; برای فعل فریدون به کار گرفته شده است، &amp;quot;به پرواز واداشتن&amp;quot; یا به هوا فرستادند معنا میدهد و درست معلوم نیست فریدون او را به هوا پرتاب کرده، یا با جادو او را به موجودی پرنده تبدیل کرده است. به هر صورت امکان دوم قوی تر است. چرا که در بند بعدی ذکر شده که &#039;&#039;&#039;پائورو&#039;&#039;&#039; سه روز مانند کرکسی در هوا به سوی خانه خود در پرواز بود و نمی توانست خانه‌اش را بیابد، تا آن که به درگاه آناهیتا نیاز برد و از او درخواست کمک کرد. در نهایت هم &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; بود که او را برگرفت و به سلامت بر روی زمین گذارد و به خانمانش رساند.&lt;br /&gt;
فریدون درست مانند [[جمشید]]، برای &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد و از او خواست تا بر ضحاک چیره شود. خواستهای او از این ایزدبانو، آنچه که جمشید خواسته بود تفاوت داشت. او پیروزی بر ضحاکِ سه پوزه‌ی شش چشم را، و به دست آوردن سنگهوک و اَرِنوک را میخواست. این دو، همسران (به روایت اوستا) یا خواهران (طبق متون پهلوی) یا دختران (به قول فردوسی و منوچهری) جمشید بودند که ضحاک پس از کشتن پدرشان ایشان را به زنی گرفته بود. نام این دو در شاهنامه به صورت &#039;&#039;&#039;[[ارونواز]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[شهرناز]]&#039;&#039;&#039; ثبت شده که شهرت بیشتری دارد. با وجود آن که ضحاک نیز قربانی مشابهی را برای آناهیتا گذارده بود، در نهایت در خواست فریدون بود که مورد پذیرش واقع شد.&lt;br /&gt;
در اوستا فریدون همچنین برای &#039;&#039;&#039;وای&#039;&#039;&#039; (خدای باد) نیز قربانی میگزارد. او در سرزمین چهار گوش ورن، در حالی که بر تخت زرین، بالش زرین، و بر سمِ گسترده نشسته، از او چیرگی بر ضحاک را طلب می‌کند. فریدون قربانی مشابهی را برای &#039;&#039;&#039;درواسپ-ایزد نگهبان گله ها-&#039;&#039;&#039; گذارد و همین خواست ها را از او نیز طلب کرد، و درواسپ نیز به او پاسخ مثبت داد. می بینمی که در اینجا هم ارتباط میان فریدون و چهاپایان و ایزد حامی گله ها به روشنی دیده می شود و این را نیز باید در کنار ارتباط نیاکیان او با توتم گاو و گله های گاو دانست.&lt;br /&gt;
همچنین فریدون قربانی مشابهی را برای اَشی (ایزد ثروت و کامیابی) هم گذارد. بنابراین سه ایزدِ حامی آبها، چهارپایان، و ثروت از سوی او به یاری خوانده شدند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[پیروزی بر ضحاک]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون پس از برخورداری از پشتیبانی این ایزدان، و به دنبال جنگ های بسیار بر [[ضحاک]] چیره شد، و بر ارنواز و شهرناز دست یافت. ضحاک شکست خورده که از این موضوع با خبر شده بود، پنهانی به کاخ خود بزگشت و با دیدن این دو دختر که با فریدون همداستان شده اند و از او رویگردان گشته‌اند، بی احتیاطی کرد و برای کشتن ایشان به حرکت در آمد. اما فریدون با او درگیر شد و با گرزه  گاوسر، او را شکست داد و سرِ مارهایش را فرو کوفت. اما وقتی خواست او را بکشد، [[اهورامزدا]] جلویش را گرفت و از او خواست تا چنین نکند. چرا که با کشته شدن ضحاک، جانوران موذی فراوانی که در بدنش لانه کرده بودند در گیتی پراکنده می شدند و همه جا را می‌آلودند. در &#039;&#039;بندهش&#039;&#039; همین ماجرا با این عبارت ساده ختم شده که فریدون قادر به کشستن ضحاک نبود.&lt;br /&gt;
به همین دلیل، فریدون با راهنمایی ایزدان ضحاک را به کوه دماوند برد و او را در آنجا به بند کشید. این نکته که ضحاک تا پایان زمان زنده خواهد ماند، نشانگر آن است که او نیز از نعمت نامیرایی بهرهمند بوده است. هرچند در پایان زمان &#039;&#039;سام&#039;&#039; یا &#039;&#039;کرشاسپ&#039;&#039; برای کشتن وی از خواب برخواهند خواست و او را نابود خواهند کرد. فریدون در مهر روز از مهر ماه بر تخت نشست و تاج گذاری کرد و به این ترتیب جشن مهرگان را بنیان نهاد.	&lt;br /&gt;
همچنین گویا سلطنت ضحاک با شکلی از نفی مالکیت شخصی همراه بوده است و مردم را از دارایی هایشان محروم کرده است. چون ابوریحان بیرونی هم در شرح جشن آبانگاه، می نویسد: &#039;&#039;در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب(ضحاک-آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند.&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
برای نخستین بار ظهور پهلوانان نامداری روبرو هستیم که در خدمت شاه هستند، اما خودشان تاج و تختی ندارند. نخستین نمونه از این قهرمانان، بی تردید [[کاوه]] است که داستان محضر دریدن و درفش ساختنش شهرت دارد. [[گرشاسپ]] نیز در همین دوران به عرصه ی اساطیر وارد می شود. چنان که در گرشاسپ نامه، این پهلوان نماینده ی فریدون در ایران غربی و کاوه سپهسالار وی در ایران غربی دانسته شده است.&lt;br /&gt;
پس از آن، فریدون با عدل و داد بر زمین فرمان راند. دوران سلطنت فریدون، پانصد سال را در بر می گیرد که بر مبنای اساطیر دوازده هزار ساله ی ایران، از 8000 تا 8500 پس از آفرینش را در بر می گیرد. &lt;br /&gt;
عظمت فریدون به قدری بود که در دوران بعد از اسلام او را با شاهان افسانه ای سامی مانند نمرود یکی دانستند. چنان که مثلا دینوری در اخبار الطوال او را همان نمرود می داند. این درحالی است که طبری نمرود را به شکلی واژگون با ضحاک یکی دانسته و فریدون را بخاطر دارا بودن سه پسر، همتای نوح دانسته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون وقتی به سن پیری رسید، از  سلطنت کناره گرفت و زمین را میان سه پسر خویش تقسیم کرد. این سه عبارت بودند از &#039;&#039;سلم، تور و ایرج&#039;&#039;. سلم و تور از شهرناز و ایرج از ارنواز زاده شده بودند. سلم که در اوستا نامش به صورت &amp;quot;سَئیرمَه&amp;quot; آمده، همان است که بر سرزمین های غرب ایران زمین حاکم شد و نامش را با &amp;quot;روم&amp;quot; همریشه دانسته اند. تور، که نامش &#039;&#039;دلاور و شجاع&#039;&#039; معنا می دهد، بر سرزمین های شرقی ایران زمین چیره شد، و ایرج که نامش از بنواژه &amp;quot;ایر&amp;quot; (ایرانی، آریایی) گرفته شده و برخی نامش را شکل ساده شده ی اَئیریَه و جَینگَه (همان ایرانویج) دانسته اند، بر ایران زمین سروری یافت.&lt;br /&gt;
فریدون پیش از سپردن حکومت این سرزمینها به ایشان، آنان را برای ازدواج با دختران شاه یمن به این سرزمین روانه کرد.&lt;br /&gt;
این سه برادر در راه رسیدن به سه دختر شاه یمن از دو آزمون سربلند بیرون آمدند. نخست، معماهای شاه یمن را حل کردند، و بعد با اژدهایی درگیر شدند، که در واقع خود فریدون بود و برای ارزیابی قدرت سه فرزندش تغییر شکل یافته بود و بر سر راهشان کمین کرده بود. آنگاه سه برادر به وصال سه دختر شاه یمن رسیدند. &amp;quot;ایرج&amp;quot; با سهی ازدواج کرد، &amp;quot;آرزوی&amp;quot; نصیب سلم شد و تور با &amp;quot;ماه&amp;quot; وصلت کرد. &lt;br /&gt;
اما ماجرای آزمون سه برادر به مکر فریدون، چنین بود که وقتی در سفر یمن بودند، همچو اژدهایی دژم تغییر شکل داد و راه را بر ایشان بست. سه برادر در برخورد با اژدها خوی خویش را آشکار کردند. چنان که سلم از رویارویی با اژدها ترسید و گریخت، تور با بی بی پروایی کمان خود را برداشت و به او حمله برد، و تنها ایرج بود که هم در برابرش ایستادگی کرد و هم به سخن گفتن با او و تلاش برای پرهیز از درگیر دست یازید. در نتیجه حکومت ایران زمین که از سایر سرزمینها بهتر بود، به او رسید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3922</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3922"/>
		<updated>2022-06-10T19:22:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
====[[تبار فریدون]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون در آن هنگام که برای لشکر کشی بر ضد ضحاک به حرکت در آمده بود، توانایی جادویی خویش را در برابر قایقرانی به نام &#039;&#039;&#039;پائور&#039;&#039;&#039; به نمایش در آورد. این قایقران شاید بدان دلیل که از هواداران ضحاک بود، از گذران فریدون از رودخانه ای سرباز زد و در نتیجه فریدون او را به هوا پرتاب کرد. عبارتی که در &#039;&#039;&#039;اوستا&#039;&#039;&#039; برای فعل فریدون به کار گرفته شده است، &amp;quot;به پرواز واداشتن&amp;quot; یا به هوا فرستادند معنا میدهد و درست معلوم نیست فریدون او را به هوا پرتاب کرده، یا با جادو او را به موجودی پرنده تبدیل کرده است. به هر صورت امکان دوم قوی تر است. چرا که در بند بعدی ذکر شده که &#039;&#039;&#039;پائورو&#039;&#039;&#039; سه روز مانند کرکسی در هوا به سوی خانه خود در پرواز بود و نمی توانست خانه‌اش را بیابد، تا آن که به درگاه آناهیتا نیاز برد و از او درخواست کمک کرد. در نهایت هم &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; بود که او را برگرفت و به سلامت بر روی زمین گذارد و به خانمانش رساند.&lt;br /&gt;
فریدون درست مانند [[جمشید]]، برای &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد و از او خواست تا بر ضحاک چیره شود. خواستهای او از این ایزدبانو، آنچه که جمشید خواسته بود تفاوت داشت. او پیروزی بر ضحاکِ سه پوزه‌ی شش چشم را، و به دست آوردن سنگهوک و اَرِنوک را میخواست. این دو، همسران (به روایت اوستا) یا خواهران (طبق متون پهلوی) یا دختران (به قول فردوسی و منوچهری) جمشید بودند که ضحاک پس از کشتن پدرشان ایشان را به زنی گرفته بود. نام این دو در شاهنامه به صورت &#039;&#039;&#039;[[ارونواز]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[شهرناز]]&#039;&#039;&#039; ثبت شده که شهرت بیشتری دارد. با وجود آن که ضحاک نیز قربانی مشابهی را برای آناهیتا گذارده بود، در نهایت در خواست فریدون بود که مورد پذیرش واقع شد.&lt;br /&gt;
در اوستا فریدون همچنین برای &#039;&#039;&#039;وای&#039;&#039;&#039; (خدای باد) نیز قربانی میگزارد. او در سرزمین چهار گوش ورن، در حالی که بر تخت زرین، بالش زرین، و بر سمِ گسترده نشسته، از او چیرگی بر ضحاک را طلب می‌کند. فریدون قربانی مشابهی را برای &#039;&#039;&#039;درواسپ-ایزد نگهبان گله ها-&#039;&#039;&#039; گذارد و همین خواست ها را از او نیز طلب کرد، و درواسپ نیز به او پاسخ مثبت داد. می بینمی که در اینجا هم ارتباط میان فریدون و چهاپایان و ایزد حامی گله ها به روشنی دیده می شود و این را نیز باید در کنار ارتباط نیاکیان او با توتم گاو و گله های گاو دانست.&lt;br /&gt;
همچنین فریدون قربانی مشابهی را برای اَشی (ایزد ثروت و کامیابی) هم گذارد. بنابراین سه ایزدِ حامی آبها، چهارپایان، و ثروت از سوی او به یاری خوانده شدند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون پس از برخورداری از پشتیبانی این ایزدان، و به دنبال جنگ های بسیار بر [[ضحاک]] چیره شد، و بر ارنواز و شهرناز دست یافت. ضحاک شکست خورده که از این موضوع با خبر شده بود، پنهانی به کاخ خود بزگشت و با دیدن این دو دختر که با فریدون همداستان شده اند و از او رویگردان گشته‌اند، بی احتیاطی کرد و برای کشتن ایشان به حرکت در آمد. اما فریدون با او درگیر شد و با گرزه  گاوسر، او را شکست داد و سرِ مارهایش را فرو کوفت. اما وقتی خواست او را بکشد، [[اهورامزدا]] جلویش را گرفت و از او خواست تا چنین نکند. چرا که با کشته شدن ضحاک، جانوران موذی فراوانی که در بدنش لانه کرده بودند در گیتی پراکنده می شدند و همه جا را می‌آلودند. در &#039;&#039;بندهش&#039;&#039; همین ماجرا با این عبارت ساده ختم شده که فریدون قادر به کشستن ضحاک نبود.&lt;br /&gt;
به همین دلیل، فریدون با راهنمایی ایزدان ضحاک را به کوه دماوند برد و او را در آنجا به بند کشید. این نکته که ضحاک تا پایان زمان زنده خواهد ماند، نشانگر آن است که او نیز از نعمت نامیرایی بهرهمند بوده است. هرچند در پایان زمان &#039;&#039;سام&#039;&#039; یا &#039;&#039;کرشاسپ&#039;&#039; برای کشتن وی از خواب برخواهند خواست و او را نابود خواهند کرد. فریدون در مهر روز از مهر ماه بر تخت نشست و تاج گذاری کرد و به این ترتیب جشن مهرگان را بنیان نهاد.	&lt;br /&gt;
همچنین گویا سلطنت ضحاک با شکلی از نفی مالکیت شخصی همراه بوده است و مردم را از دارایی هایشان محروم کرده است. چون ابوریحان بیرونی هم در شرح جشن آبانگاه، می نویسد: &#039;&#039;در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب(ضحاک-آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند.&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
برای نخستین بار ظهور پهلوانان نامداری روبرو هستیم که در خدمت شاه هستند، اما خودشان تاج و تختی ندارند. نخستین نمونه از این قهرمانان، بی تردید [[کاوه]] است که داستان محضر دریدن و درفش ساختنش شهرت دارد. [[گرشاسپ]] نیز در همین دوران به عرصه ی اساطیر وارد می شود. چنان که در گرشاسپ نامه، این پهلوان نماینده ی فریدون در ایران غربی و کاوه سپهسالار وی در ایران غربی دانسته شده است.&lt;br /&gt;
پس از آن، فریدون با عدل و داد بر زمین فرمان راند. دوران سلطنت فریدون، پانصد سال را در بر می گیرد که بر مبنای اساطیر دوازده هزار ساله ی ایران، از 8000 تا 8500 پس از آفرینش را در بر می گیرد. &lt;br /&gt;
عظمت فریدون به قدری بود که در دوران بعد از اسلام او را با شاهان افسانه ای سامی مانند نمرود یکی دانستند. چنان که مثلا دینوری در اخبار الطوال او را همان نمرود می داند. این درحالی است که طبری نمرود را به شکلی واژگون با ضحاک یکی دانسته و فریدون را بخاطر دارا بودن سه پسر، همتای نوح دانسته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون وقتی به سن پیری رسید، از  سلطنت کناره گرفت و زمین را میان سه پسر خویش تقسیم کرد. این سه عبارت بودند از &#039;&#039;سلم، تور و ایرج&#039;&#039;. سلم و تور از شهرناز و ایرج از ارنواز زاده شده بودند. سلم که در اوستا نامش به صورت &amp;quot;سَئیرمَه&amp;quot; آمده، همان است که بر سرزمین های غرب ایران زمین حاکم شد و نامش را با &amp;quot;روم&amp;quot; همریشه دانسته اند. تور، که نامش &#039;&#039;دلاور و شجاع&#039;&#039; معنا می دهد، بر سرزمین های شرقی ایران زمین چیره شد، و ایرج که نامش از بنواژه &amp;quot;ایر&amp;quot; (ایرانی، آریایی) گرفته شده و برخی نامش را شکل ساده شده ی اَئیریَه و جَینگَه (همان ایرانویج) دانسته اند، بر ایران زمین سروری یافت.&lt;br /&gt;
فریدون پیش از سپردن حکومت این سرزمینها به ایشان، آنان را برای ازدواج با دختران شاه یمن به این سرزمین روانه کرد.&lt;br /&gt;
این سه برادر در راه رسیدن به سه دختر شاه یمن از دو آزمون سربلند بیرون آمدند. نخست، معماهای شاه یمن را حل کردند، و بعد با اژدهایی درگیر شدند، که در واقع خود فریدون بود و برای ارزیابی قدرت سه فرزندش تغییر شکل یافته بود و بر سر راهشان کمین کرده بود. آنگاه سه برادر به وصال سه دختر شاه یمن رسیدند. &amp;quot;ایرج&amp;quot; با سهی ازدواج کرد، &amp;quot;آرزوی&amp;quot; نصیب سلم شد و تور با &amp;quot;ماه&amp;quot; وصلت کرد. &lt;br /&gt;
اما ماجرای آزمون سه برادر به مکر فریدون، چنین بود که وقتی در سفر یمن بودند، همچو اژدهایی دژم تغییر شکل داد و راه را بر ایشان بست. سه برادر در برخورد با اژدها خوی خویش را آشکار کردند. چنان که سلم از رویارویی با اژدها ترسید و گریخت، تور با بی بی پروایی کمان خود را برداشت و به او حمله برد، و تنها ایرج بود که هم در برابرش ایستادگی کرد و هم به سخن گفتن با او و تلاش برای پرهیز از درگیر دست یازید. در نتیجه حکومت ایران زمین که از سایر سرزمینها بهتر بود، به او رسید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3921</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3921"/>
		<updated>2022-06-10T19:22:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
====تبار فریدون====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون در آن هنگام که برای لشکر کشی بر ضد ضحاک به حرکت در آمده بود، توانایی جادویی خویش را در برابر قایقرانی به نام &#039;&#039;&#039;پائور&#039;&#039;&#039; به نمایش در آورد. این قایقران شاید بدان دلیل که از هواداران ضحاک بود، از گذران فریدون از رودخانه ای سرباز زد و در نتیجه فریدون او را به هوا پرتاب کرد. عبارتی که در &#039;&#039;&#039;اوستا&#039;&#039;&#039; برای فعل فریدون به کار گرفته شده است، &amp;quot;به پرواز واداشتن&amp;quot; یا به هوا فرستادند معنا میدهد و درست معلوم نیست فریدون او را به هوا پرتاب کرده، یا با جادو او را به موجودی پرنده تبدیل کرده است. به هر صورت امکان دوم قوی تر است. چرا که در بند بعدی ذکر شده که &#039;&#039;&#039;پائورو&#039;&#039;&#039; سه روز مانند کرکسی در هوا به سوی خانه خود در پرواز بود و نمی توانست خانه‌اش را بیابد، تا آن که به درگاه آناهیتا نیاز برد و از او درخواست کمک کرد. در نهایت هم &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; بود که او را برگرفت و به سلامت بر روی زمین گذارد و به خانمانش رساند.&lt;br /&gt;
فریدون درست مانند [[جمشید]]، برای &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد و از او خواست تا بر ضحاک چیره شود. خواستهای او از این ایزدبانو، آنچه که جمشید خواسته بود تفاوت داشت. او پیروزی بر ضحاکِ سه پوزه‌ی شش چشم را، و به دست آوردن سنگهوک و اَرِنوک را میخواست. این دو، همسران (به روایت اوستا) یا خواهران (طبق متون پهلوی) یا دختران (به قول فردوسی و منوچهری) جمشید بودند که ضحاک پس از کشتن پدرشان ایشان را به زنی گرفته بود. نام این دو در شاهنامه به صورت &#039;&#039;&#039;[[ارونواز]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[شهرناز]]&#039;&#039;&#039; ثبت شده که شهرت بیشتری دارد. با وجود آن که ضحاک نیز قربانی مشابهی را برای آناهیتا گذارده بود، در نهایت در خواست فریدون بود که مورد پذیرش واقع شد.&lt;br /&gt;
در اوستا فریدون همچنین برای &#039;&#039;&#039;وای&#039;&#039;&#039; (خدای باد) نیز قربانی میگزارد. او در سرزمین چهار گوش ورن، در حالی که بر تخت زرین، بالش زرین، و بر سمِ گسترده نشسته، از او چیرگی بر ضحاک را طلب می‌کند. فریدون قربانی مشابهی را برای &#039;&#039;&#039;درواسپ-ایزد نگهبان گله ها-&#039;&#039;&#039; گذارد و همین خواست ها را از او نیز طلب کرد، و درواسپ نیز به او پاسخ مثبت داد. می بینمی که در اینجا هم ارتباط میان فریدون و چهاپایان و ایزد حامی گله ها به روشنی دیده می شود و این را نیز باید در کنار ارتباط نیاکیان او با توتم گاو و گله های گاو دانست.&lt;br /&gt;
همچنین فریدون قربانی مشابهی را برای اَشی (ایزد ثروت و کامیابی) هم گذارد. بنابراین سه ایزدِ حامی آبها، چهارپایان، و ثروت از سوی او به یاری خوانده شدند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون پس از برخورداری از پشتیبانی این ایزدان، و به دنبال جنگ های بسیار بر [[ضحاک]] چیره شد، و بر ارنواز و شهرناز دست یافت. ضحاک شکست خورده که از این موضوع با خبر شده بود، پنهانی به کاخ خود بزگشت و با دیدن این دو دختر که با فریدون همداستان شده اند و از او رویگردان گشته‌اند، بی احتیاطی کرد و برای کشتن ایشان به حرکت در آمد. اما فریدون با او درگیر شد و با گرزه  گاوسر، او را شکست داد و سرِ مارهایش را فرو کوفت. اما وقتی خواست او را بکشد، [[اهورامزدا]] جلویش را گرفت و از او خواست تا چنین نکند. چرا که با کشته شدن ضحاک، جانوران موذی فراوانی که در بدنش لانه کرده بودند در گیتی پراکنده می شدند و همه جا را می‌آلودند. در &#039;&#039;بندهش&#039;&#039; همین ماجرا با این عبارت ساده ختم شده که فریدون قادر به کشستن ضحاک نبود.&lt;br /&gt;
به همین دلیل، فریدون با راهنمایی ایزدان ضحاک را به کوه دماوند برد و او را در آنجا به بند کشید. این نکته که ضحاک تا پایان زمان زنده خواهد ماند، نشانگر آن است که او نیز از نعمت نامیرایی بهرهمند بوده است. هرچند در پایان زمان &#039;&#039;سام&#039;&#039; یا &#039;&#039;کرشاسپ&#039;&#039; برای کشتن وی از خواب برخواهند خواست و او را نابود خواهند کرد. فریدون در مهر روز از مهر ماه بر تخت نشست و تاج گذاری کرد و به این ترتیب جشن مهرگان را بنیان نهاد.	&lt;br /&gt;
همچنین گویا سلطنت ضحاک با شکلی از نفی مالکیت شخصی همراه بوده است و مردم را از دارایی هایشان محروم کرده است. چون ابوریحان بیرونی هم در شرح جشن آبانگاه، می نویسد: &#039;&#039;در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب(ضحاک-آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند.&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
برای نخستین بار ظهور پهلوانان نامداری روبرو هستیم که در خدمت شاه هستند، اما خودشان تاج و تختی ندارند. نخستین نمونه از این قهرمانان، بی تردید [[کاوه]] است که داستان محضر دریدن و درفش ساختنش شهرت دارد. [[گرشاسپ]] نیز در همین دوران به عرصه ی اساطیر وارد می شود. چنان که در گرشاسپ نامه، این پهلوان نماینده ی فریدون در ایران غربی و کاوه سپهسالار وی در ایران غربی دانسته شده است.&lt;br /&gt;
پس از آن، فریدون با عدل و داد بر زمین فرمان راند. دوران سلطنت فریدون، پانصد سال را در بر می گیرد که بر مبنای اساطیر دوازده هزار ساله ی ایران، از 8000 تا 8500 پس از آفرینش را در بر می گیرد. &lt;br /&gt;
عظمت فریدون به قدری بود که در دوران بعد از اسلام او را با شاهان افسانه ای سامی مانند نمرود یکی دانستند. چنان که مثلا دینوری در اخبار الطوال او را همان نمرود می داند. این درحالی است که طبری نمرود را به شکلی واژگون با ضحاک یکی دانسته و فریدون را بخاطر دارا بودن سه پسر، همتای نوح دانسته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون وقتی به سن پیری رسید، از  سلطنت کناره گرفت و زمین را میان سه پسر خویش تقسیم کرد. این سه عبارت بودند از &#039;&#039;سلم، تور و ایرج&#039;&#039;. سلم و تور از شهرناز و ایرج از ارنواز زاده شده بودند. سلم که در اوستا نامش به صورت &amp;quot;سَئیرمَه&amp;quot; آمده، همان است که بر سرزمین های غرب ایران زمین حاکم شد و نامش را با &amp;quot;روم&amp;quot; همریشه دانسته اند. تور، که نامش &#039;&#039;دلاور و شجاع&#039;&#039; معنا می دهد، بر سرزمین های شرقی ایران زمین چیره شد، و ایرج که نامش از بنواژه &amp;quot;ایر&amp;quot; (ایرانی، آریایی) گرفته شده و برخی نامش را شکل ساده شده ی اَئیریَه و جَینگَه (همان ایرانویج) دانسته اند، بر ایران زمین سروری یافت.&lt;br /&gt;
فریدون پیش از سپردن حکومت این سرزمینها به ایشان، آنان را برای ازدواج با دختران شاه یمن به این سرزمین روانه کرد.&lt;br /&gt;
این سه برادر در راه رسیدن به سه دختر شاه یمن از دو آزمون سربلند بیرون آمدند. نخست، معماهای شاه یمن را حل کردند، و بعد با اژدهایی درگیر شدند، که در واقع خود فریدون بود و برای ارزیابی قدرت سه فرزندش تغییر شکل یافته بود و بر سر راهشان کمین کرده بود. آنگاه سه برادر به وصال سه دختر شاه یمن رسیدند. &amp;quot;ایرج&amp;quot; با سهی ازدواج کرد، &amp;quot;آرزوی&amp;quot; نصیب سلم شد و تور با &amp;quot;ماه&amp;quot; وصلت کرد. &lt;br /&gt;
اما ماجرای آزمون سه برادر به مکر فریدون، چنین بود که وقتی در سفر یمن بودند، همچو اژدهایی دژم تغییر شکل داد و راه را بر ایشان بست. سه برادر در برخورد با اژدها خوی خویش را آشکار کردند. چنان که سلم از رویارویی با اژدها ترسید و گریخت، تور با بی بی پروایی کمان خود را برداشت و به او حمله برد، و تنها ایرج بود که هم در برابرش ایستادگی کرد و هم به سخن گفتن با او و تلاش برای پرهیز از درگیر دست یازید. در نتیجه حکومت ایران زمین که از سایر سرزمینها بهتر بود، به او رسید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3920</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3920"/>
		<updated>2022-06-10T19:21:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
===تبار فریدون===&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون در آن هنگام که برای لشکر کشی بر ضد ضحاک به حرکت در آمده بود، توانایی جادویی خویش را در برابر قایقرانی به نام &#039;&#039;&#039;پائور&#039;&#039;&#039; به نمایش در آورد. این قایقران شاید بدان دلیل که از هواداران ضحاک بود، از گذران فریدون از رودخانه ای سرباز زد و در نتیجه فریدون او را به هوا پرتاب کرد. عبارتی که در &#039;&#039;&#039;اوستا&#039;&#039;&#039; برای فعل فریدون به کار گرفته شده است، &amp;quot;به پرواز واداشتن&amp;quot; یا به هوا فرستادند معنا میدهد و درست معلوم نیست فریدون او را به هوا پرتاب کرده، یا با جادو او را به موجودی پرنده تبدیل کرده است. به هر صورت امکان دوم قوی تر است. چرا که در بند بعدی ذکر شده که &#039;&#039;&#039;پائورو&#039;&#039;&#039; سه روز مانند کرکسی در هوا به سوی خانه خود در پرواز بود و نمی توانست خانه‌اش را بیابد، تا آن که به درگاه آناهیتا نیاز برد و از او درخواست کمک کرد. در نهایت هم &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; بود که او را برگرفت و به سلامت بر روی زمین گذارد و به خانمانش رساند.&lt;br /&gt;
فریدون درست مانند [[جمشید]]، برای &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد و از او خواست تا بر ضحاک چیره شود. خواستهای او از این ایزدبانو، آنچه که جمشید خواسته بود تفاوت داشت. او پیروزی بر ضحاکِ سه پوزه‌ی شش چشم را، و به دست آوردن سنگهوک و اَرِنوک را میخواست. این دو، همسران (به روایت اوستا) یا خواهران (طبق متون پهلوی) یا دختران (به قول فردوسی و منوچهری) جمشید بودند که ضحاک پس از کشتن پدرشان ایشان را به زنی گرفته بود. نام این دو در شاهنامه به صورت &#039;&#039;&#039;[[ارونواز]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[شهرناز]]&#039;&#039;&#039; ثبت شده که شهرت بیشتری دارد. با وجود آن که ضحاک نیز قربانی مشابهی را برای آناهیتا گذارده بود، در نهایت در خواست فریدون بود که مورد پذیرش واقع شد.&lt;br /&gt;
در اوستا فریدون همچنین برای &#039;&#039;&#039;وای&#039;&#039;&#039; (خدای باد) نیز قربانی میگزارد. او در سرزمین چهار گوش ورن، در حالی که بر تخت زرین، بالش زرین، و بر سمِ گسترده نشسته، از او چیرگی بر ضحاک را طلب می‌کند. فریدون قربانی مشابهی را برای &#039;&#039;&#039;درواسپ-ایزد نگهبان گله ها-&#039;&#039;&#039; گذارد و همین خواست ها را از او نیز طلب کرد، و درواسپ نیز به او پاسخ مثبت داد. می بینمی که در اینجا هم ارتباط میان فریدون و چهاپایان و ایزد حامی گله ها به روشنی دیده می شود و این را نیز باید در کنار ارتباط نیاکیان او با توتم گاو و گله های گاو دانست.&lt;br /&gt;
همچنین فریدون قربانی مشابهی را برای اَشی (ایزد ثروت و کامیابی) هم گذارد. بنابراین سه ایزدِ حامی آبها، چهارپایان، و ثروت از سوی او به یاری خوانده شدند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون پس از برخورداری از پشتیبانی این ایزدان، و به دنبال جنگ های بسیار بر [[ضحاک]] چیره شد، و بر ارنواز و شهرناز دست یافت. ضحاک شکست خورده که از این موضوع با خبر شده بود، پنهانی به کاخ خود بزگشت و با دیدن این دو دختر که با فریدون همداستان شده اند و از او رویگردان گشته‌اند، بی احتیاطی کرد و برای کشتن ایشان به حرکت در آمد. اما فریدون با او درگیر شد و با گرزه  گاوسر، او را شکست داد و سرِ مارهایش را فرو کوفت. اما وقتی خواست او را بکشد، [[اهورامزدا]] جلویش را گرفت و از او خواست تا چنین نکند. چرا که با کشته شدن ضحاک، جانوران موذی فراوانی که در بدنش لانه کرده بودند در گیتی پراکنده می شدند و همه جا را می‌آلودند. در &#039;&#039;بندهش&#039;&#039; همین ماجرا با این عبارت ساده ختم شده که فریدون قادر به کشستن ضحاک نبود.&lt;br /&gt;
به همین دلیل، فریدون با راهنمایی ایزدان ضحاک را به کوه دماوند برد و او را در آنجا به بند کشید. این نکته که ضحاک تا پایان زمان زنده خواهد ماند، نشانگر آن است که او نیز از نعمت نامیرایی بهرهمند بوده است. هرچند در پایان زمان &#039;&#039;سام&#039;&#039; یا &#039;&#039;کرشاسپ&#039;&#039; برای کشتن وی از خواب برخواهند خواست و او را نابود خواهند کرد. فریدون در مهر روز از مهر ماه بر تخت نشست و تاج گذاری کرد و به این ترتیب جشن مهرگان را بنیان نهاد.	&lt;br /&gt;
همچنین گویا سلطنت ضحاک با شکلی از نفی مالکیت شخصی همراه بوده است و مردم را از دارایی هایشان محروم کرده است. چون ابوریحان بیرونی هم در شرح جشن آبانگاه، می نویسد: &#039;&#039;در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب(ضحاک-آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند.&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
برای نخستین بار ظهور پهلوانان نامداری روبرو هستیم که در خدمت شاه هستند، اما خودشان تاج و تختی ندارند. نخستین نمونه از این قهرمانان، بی تردید [[کاوه]] است که داستان محضر دریدن و درفش ساختنش شهرت دارد. [[گرشاسپ]] نیز در همین دوران به عرصه ی اساطیر وارد می شود. چنان که در گرشاسپ نامه، این پهلوان نماینده ی فریدون در ایران غربی و کاوه سپهسالار وی در ایران غربی دانسته شده است.&lt;br /&gt;
پس از آن، فریدون با عدل و داد بر زمین فرمان راند. دوران سلطنت فریدون، پانصد سال را در بر می گیرد که بر مبنای اساطیر دوازده هزار ساله ی ایران، از 8000 تا 8500 پس از آفرینش را در بر می گیرد. &lt;br /&gt;
عظمت فریدون به قدری بود که در دوران بعد از اسلام او را با شاهان افسانه ای سامی مانند نمرود یکی دانستند. چنان که مثلا دینوری در اخبار الطوال او را همان نمرود می داند. این درحالی است که طبری نمرود را به شکلی واژگون با ضحاک یکی دانسته و فریدون را بخاطر دارا بودن سه پسر، همتای نوح دانسته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون وقتی به سن پیری رسید، از  سلطنت کناره گرفت و زمین را میان سه پسر خویش تقسیم کرد. این سه عبارت بودند از &#039;&#039;سلم، تور و ایرج&#039;&#039;. سلم و تور از شهرناز و ایرج از ارنواز زاده شده بودند. سلم که در اوستا نامش به صورت &amp;quot;سَئیرمَه&amp;quot; آمده، همان است که بر سرزمین های غرب ایران زمین حاکم شد و نامش را با &amp;quot;روم&amp;quot; همریشه دانسته اند. تور، که نامش &#039;&#039;دلاور و شجاع&#039;&#039; معنا می دهد، بر سرزمین های شرقی ایران زمین چیره شد، و ایرج که نامش از بنواژه &amp;quot;ایر&amp;quot; (ایرانی، آریایی) گرفته شده و برخی نامش را شکل ساده شده ی اَئیریَه و جَینگَه (همان ایرانویج) دانسته اند، بر ایران زمین سروری یافت.&lt;br /&gt;
فریدون پیش از سپردن حکومت این سرزمینها به ایشان، آنان را برای ازدواج با دختران شاه یمن به این سرزمین روانه کرد.&lt;br /&gt;
این سه برادر در راه رسیدن به سه دختر شاه یمن از دو آزمون سربلند بیرون آمدند. نخست، معماهای شاه یمن را حل کردند، و بعد با اژدهایی درگیر شدند، که در واقع خود فریدون بود و برای ارزیابی قدرت سه فرزندش تغییر شکل یافته بود و بر سر راهشان کمین کرده بود. آنگاه سه برادر به وصال سه دختر شاه یمن رسیدند. &amp;quot;ایرج&amp;quot; با سهی ازدواج کرد، &amp;quot;آرزوی&amp;quot; نصیب سلم شد و تور با &amp;quot;ماه&amp;quot; وصلت کرد. &lt;br /&gt;
اما ماجرای آزمون سه برادر به مکر فریدون، چنین بود که وقتی در سفر یمن بودند، همچو اژدهایی دژم تغییر شکل داد و راه را بر ایشان بست. سه برادر در برخورد با اژدها خوی خویش را آشکار کردند. چنان که سلم از رویارویی با اژدها ترسید و گریخت، تور با بی بی پروایی کمان خود را برداشت و به او حمله برد، و تنها ایرج بود که هم در برابرش ایستادگی کرد و هم به سخن گفتن با او و تلاش برای پرهیز از درگیر دست یازید. در نتیجه حکومت ایران زمین که از سایر سرزمینها بهتر بود، به او رسید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3919</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3919"/>
		<updated>2022-06-10T19:20:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
===تبار فریدون===&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون در آن هنگام که برای لشکر کشی بر ضد ضحاک به حرکت در آمده بود، توانایی جادویی خویش را در برابر قایقرانی به نام &#039;&#039;&#039;پائور&#039;&#039;&#039; به نمایش در آورد. این قایقران شاید بدان دلیل که از هواداران ضحاک بود، از گذران فریدون از رودخانه ای سرباز زد و در نتیجه فریدون او را به هوا پرتاب کرد. عبارتی که در &#039;&#039;&#039;اوستا&#039;&#039;&#039; برای فعل فریدون به کار گرفته شده است، &amp;quot;به پرواز واداشتن&amp;quot; یا به هوا فرستادند معنا میدهد و درست معلوم نیست فریدون او را به هوا پرتاب کرده، یا با جادو او را به موجودی پرنده تبدیل کرده است. به هر صورت امکان دوم قوی تر است. چرا که در بند بعدی ذکر شده که &#039;&#039;&#039;پائورو&#039;&#039;&#039; سه روز مانند کرکسی در هوا به سوی خانه خود در پرواز بود و نمی توانست خانه‌اش را بیابد، تا آن که به درگاه آناهیتا نیاز برد و از او درخواست کمک کرد. در نهایت هم &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; بود که او را برگرفت و به سلامت بر روی زمین گذارد و به خانمانش رساند.&lt;br /&gt;
فریدون درست مانند [[جمشید]]، برای &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد و از او خواست تا بر ضحاک چیره شود. خواستهای او از این ایزدبانو، آنچه که جمشید خواسته بود تفاوت داشت. او پیروزی بر ضحاکِ سه پوزه‌ی شش چشم را، و به دست آوردن سنگهوک و اَرِنوک را میخواست. این دو، همسران (به روایت اوستا) یا خواهران (طبق متون پهلوی) یا دختران (به قول فردوسی و منوچهری) جمشید بودند که ضحاک پس از کشتن پدرشان ایشان را به زنی گرفته بود. نام این دو در شاهنامه به صورت &#039;&#039;&#039;[[ارونواز]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[شهرناز]]&#039;&#039;&#039; ثبت شده که شهرت بیشتری دارد. با وجود آن که ضحاک نیز قربانی مشابهی را برای آناهیتا گذارده بود، در نهایت در خواست فریدون بود که مورد پذیرش واقع شد.&lt;br /&gt;
در اوستا فریدون همچنین برای &#039;&#039;&#039;وای&#039;&#039;&#039; (خدای باد) نیز قربانی میگزارد. او در سرزمین چهار گوش ورن، در حالی که بر تخت زرین، بالش زرین، و بر سمِ گسترده نشسته، از او چیرگی بر ضحاک را طلب می‌کند. فریدون قربانی مشابهی را برای &#039;&#039;&#039;درواسپ-ایزد نگهبان گله ها-&#039;&#039;&#039; گذارد و همین خواست ها را از او نیز طلب کرد، و درواسپ نیز به او پاسخ مثبت داد. می بینمی که در اینجا هم ارتباط میان فریدون و چهاپایان و ایزد حامی گله ها به روشنی دیده می شود و این را نیز باید در کنار ارتباط نیاکیان او با توتم گاو و گله های گاو دانست.&lt;br /&gt;
همچنین فریدون قربانی مشابهی را برای اَشی (ایزد ثروت و کامیابی) هم گذارد. بنابراین سه ایزدِ حامی آبها، چهارپایان، و ثروت از سوی او به یاری خوانده شدند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون پس از برخورداری از پشتیبانی این ایزدان، و به دنبال جنگ های بسیار بر [[ضحاک]] چیره شد، و بر ارنواز و شهرناز دست یافت. ضحاک شکست خورده که از این موضوع با خبر شده بود، پنهانی به کاخ خود بزگشت و با دیدن این دو دختر که با فریدون همداستان شده اند و از او رویگردان گشته‌اند، بی احتیاطی کرد و برای کشتن ایشان به حرکت در آمد. اما فریدون با او درگیر شد و با گرزه  گاوسر، او را شکست داد و سرِ مارهایش را فرو کوفت. اما وقتی خواست او را بکشد، [[اهورامزدا]] جلویش را گرفت و از او خواست تا چنین نکند. چرا که با کشته شدن ضحاک، جانوران موذی فراوانی که در بدنش لانه کرده بودند در گیتی پراکنده می شدند و همه جا را می‌آلودند. در &#039;&#039;بندهش&#039;&#039; همین ماجرا با این عبارت ساده ختم شده که فریدون قادر به کشستن ضحاک نبود.&lt;br /&gt;
به همین دلیل، فریدون با راهنمایی ایزدان ضحاک را به کوه دماوند برد و او را در آنجا به بند کشید. این نکته که ضحاک تا پایان زمان زنده خواهد ماند، نشانگر آن است که او نیز از نعمت نامیرایی بهرهمند بوده است. هرچند در پایان زمان &#039;&#039;سام&#039;&#039; یا &#039;&#039;کرشاسپ&#039;&#039; برای کشتن وی از خواب برخواهند خواست و او را نابود خواهند کرد. فریدون در مهر روز از مهر ماه بر تخت نشست و تاج گذاری کرد و به این ترتیب جشن مهرگان را بنیان نهاد.	&lt;br /&gt;
همچنین گویا سلطنت ضحاک با شکلی از نفی مالکیت شخصی همراه بوده است و مردم را از دارایی هایشان محروم کرده است. چون ابوریحان بیرونی هم در شرح جشن آبانگاه، می نویسد: &#039;&#039;در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب(ضحاک-آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند.&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
برای نخستین بار ظهور پهلوانان نامداری روبرو هستیم که در خدمت شاه هستند، اما خودشان تاج و تختی ندارند. نخستین نمونه از این قهرمانان، بی تردید [[کاوه]] است که داستان محضر دریدن و درفش ساختنش شهرت دارد. [[گرشاسپ]] نیز در همین دوران به عرصه ی اساطیر وارد می شود. چنان که در گرشاسپ نامه، این پهلوان نماینده ی فریدون در ایران غربی و کاوه سپهسالار وی در ایران غربی دانسته شده است.&lt;br /&gt;
پس از آن، فریدون با عدل و داد بر زمین فرمان راند. دوران سلطنت فریدون، پانصد سال را در بر می گیرد که بر مبنای اساطیر دوازده هزار ساله ی ایران، از 8000 تا 8500 پس از آفرینش را در بر می گیرد. &lt;br /&gt;
عظمت فریدون به قدری بود که در دوران بعد از اسلام او را با شاهان افسانه ای سامی مانند نمرود یکی دانستند. چنان که مثلا دینوری در اخبار الطوال او را همان نمرود می داند. این درحالی است که طبری نمرود را به شکلی واژگون با ضحاک یکی دانسته و فریدون را بخاطر دارا بودن سه پسر، همتای نوح دانسته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون وقتی به سن پیری رسید، از  سلطنت کناره گرفت و زمین را میان سه پسر خویش تقسیم کرد. این سه عبارت بودند از &#039;&#039;سلم، تور و ایرج&#039;&#039;. سلم و تور از شهرناز و ایرج از ارنواز زاده شده بودند. سلم که در اوستا نامش به صورت &amp;quot;سَئیرمَه&amp;quot; آمده، همان است که بر سرزمین های غرب ایران زمین حاکم شد و نامش را با &amp;quot;روم&amp;quot; همریشه دانسته اند. تور، که نامش &#039;&#039;دلاور و شجاع&#039;&#039; معنا می دهد، بر سرزمین های شرقی ایران زمین چیره شد، و ایرج که نامش از بنواژه &amp;quot;ایر&amp;quot; (ایرانی، آریایی) گرفته شده و برخی نامش را شکل ساده شده ی اَئیریَه و جَینگَه (همان ایرانویج) دانسته اند، بر ایران زمین سروری یافت.&lt;br /&gt;
فریدون پیش از سپردن حکومت این سرزمینها به ایشان، آنان را برای ازدواج با دختران شاه یمن به این سرزمین روانه کرد.&lt;br /&gt;
این سه برادر در راه رسیدن به سه دختر شاه یمن از دو آزمون سربلند بیرون آمدند. نخست، معماهای شاه یمن را حل کردند، و بعد با اژدهایی درگیر شدند، که در واقع خود فریدون بود و برای ارزیابی قدرت سه فرزندش تغییر شکل یافته بود و بر سر راهشان کمین کرده بود. آنگاه سه برادر به وصال سه دختر شاه یمن رسیدند. &amp;quot;ایرج&amp;quot; با سهی ازدواج کرد، &amp;quot;آرزوی&amp;quot; نصیب سلم شد و تور با &amp;quot;ماه&amp;quot; وصلت کرد. &lt;br /&gt;
اما ماجرای آزمون سه برادر به مکر فریدون، چنین بود که وقتی در سفر یمن بودند، همچو اژدهایی دژم تغییر شکل داد و راه را بر ایشان بست. سه برادر در برخورد با اژدها خوی خویش را آشکار کردند. چنان که سلم از رویارویی با اژدها ترسید و گریخت، تور با بی بی پروایی کمان خود را برداشت و به او حمله برد، و تنها ایرج بود که هم در برابرش ایستادگی کرد و هم به سخن گفتن با او و تلاش برای پرهیز از درگیر دست یازید. در نتیجه حکومت ایران زمین که از سایر سرزمینها بهتر بود، به او رسید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3918</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3918"/>
		<updated>2022-06-10T19:20:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
===[[تبار فریدون]]===&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون در آن هنگام که برای لشکر کشی بر ضد ضحاک به حرکت در آمده بود، توانایی جادویی خویش را در برابر قایقرانی به نام &#039;&#039;&#039;پائور&#039;&#039;&#039; به نمایش در آورد. این قایقران شاید بدان دلیل که از هواداران ضحاک بود، از گذران فریدون از رودخانه ای سرباز زد و در نتیجه فریدون او را به هوا پرتاب کرد. عبارتی که در &#039;&#039;&#039;اوستا&#039;&#039;&#039; برای فعل فریدون به کار گرفته شده است، &amp;quot;به پرواز واداشتن&amp;quot; یا به هوا فرستادند معنا میدهد و درست معلوم نیست فریدون او را به هوا پرتاب کرده، یا با جادو او را به موجودی پرنده تبدیل کرده است. به هر صورت امکان دوم قوی تر است. چرا که در بند بعدی ذکر شده که &#039;&#039;&#039;پائورو&#039;&#039;&#039; سه روز مانند کرکسی در هوا به سوی خانه خود در پرواز بود و نمی توانست خانه‌اش را بیابد، تا آن که به درگاه آناهیتا نیاز برد و از او درخواست کمک کرد. در نهایت هم &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; بود که او را برگرفت و به سلامت بر روی زمین گذارد و به خانمانش رساند.&lt;br /&gt;
فریدون درست مانند [[جمشید]]، برای &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد و از او خواست تا بر ضحاک چیره شود. خواستهای او از این ایزدبانو، آنچه که جمشید خواسته بود تفاوت داشت. او پیروزی بر ضحاکِ سه پوزه‌ی شش چشم را، و به دست آوردن سنگهوک و اَرِنوک را میخواست. این دو، همسران (به روایت اوستا) یا خواهران (طبق متون پهلوی) یا دختران (به قول فردوسی و منوچهری) جمشید بودند که ضحاک پس از کشتن پدرشان ایشان را به زنی گرفته بود. نام این دو در شاهنامه به صورت &#039;&#039;&#039;[[ارونواز]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[شهرناز]]&#039;&#039;&#039; ثبت شده که شهرت بیشتری دارد. با وجود آن که ضحاک نیز قربانی مشابهی را برای آناهیتا گذارده بود، در نهایت در خواست فریدون بود که مورد پذیرش واقع شد.&lt;br /&gt;
در اوستا فریدون همچنین برای &#039;&#039;&#039;وای&#039;&#039;&#039; (خدای باد) نیز قربانی میگزارد. او در سرزمین چهار گوش ورن، در حالی که بر تخت زرین، بالش زرین، و بر سمِ گسترده نشسته، از او چیرگی بر ضحاک را طلب می‌کند. فریدون قربانی مشابهی را برای &#039;&#039;&#039;درواسپ-ایزد نگهبان گله ها-&#039;&#039;&#039; گذارد و همین خواست ها را از او نیز طلب کرد، و درواسپ نیز به او پاسخ مثبت داد. می بینمی که در اینجا هم ارتباط میان فریدون و چهاپایان و ایزد حامی گله ها به روشنی دیده می شود و این را نیز باید در کنار ارتباط نیاکیان او با توتم گاو و گله های گاو دانست.&lt;br /&gt;
همچنین فریدون قربانی مشابهی را برای اَشی (ایزد ثروت و کامیابی) هم گذارد. بنابراین سه ایزدِ حامی آبها، چهارپایان، و ثروت از سوی او به یاری خوانده شدند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون پس از برخورداری از پشتیبانی این ایزدان، و به دنبال جنگ های بسیار بر [[ضحاک]] چیره شد، و بر ارنواز و شهرناز دست یافت. ضحاک شکست خورده که از این موضوع با خبر شده بود، پنهانی به کاخ خود بزگشت و با دیدن این دو دختر که با فریدون همداستان شده اند و از او رویگردان گشته‌اند، بی احتیاطی کرد و برای کشتن ایشان به حرکت در آمد. اما فریدون با او درگیر شد و با گرزه  گاوسر، او را شکست داد و سرِ مارهایش را فرو کوفت. اما وقتی خواست او را بکشد، [[اهورامزدا]] جلویش را گرفت و از او خواست تا چنین نکند. چرا که با کشته شدن ضحاک، جانوران موذی فراوانی که در بدنش لانه کرده بودند در گیتی پراکنده می شدند و همه جا را می‌آلودند. در &#039;&#039;بندهش&#039;&#039; همین ماجرا با این عبارت ساده ختم شده که فریدون قادر به کشستن ضحاک نبود.&lt;br /&gt;
به همین دلیل، فریدون با راهنمایی ایزدان ضحاک را به کوه دماوند برد و او را در آنجا به بند کشید. این نکته که ضحاک تا پایان زمان زنده خواهد ماند، نشانگر آن است که او نیز از نعمت نامیرایی بهرهمند بوده است. هرچند در پایان زمان &#039;&#039;سام&#039;&#039; یا &#039;&#039;کرشاسپ&#039;&#039; برای کشتن وی از خواب برخواهند خواست و او را نابود خواهند کرد. فریدون در مهر روز از مهر ماه بر تخت نشست و تاج گذاری کرد و به این ترتیب جشن مهرگان را بنیان نهاد.	&lt;br /&gt;
همچنین گویا سلطنت ضحاک با شکلی از نفی مالکیت شخصی همراه بوده است و مردم را از دارایی هایشان محروم کرده است. چون ابوریحان بیرونی هم در شرح جشن آبانگاه، می نویسد: &#039;&#039;در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب(ضحاک-آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند.&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
برای نخستین بار ظهور پهلوانان نامداری روبرو هستیم که در خدمت شاه هستند، اما خودشان تاج و تختی ندارند. نخستین نمونه از این قهرمانان، بی تردید [[کاوه]] است که داستان محضر دریدن و درفش ساختنش شهرت دارد. [[گرشاسپ]] نیز در همین دوران به عرصه ی اساطیر وارد می شود. چنان که در گرشاسپ نامه، این پهلوان نماینده ی فریدون در ایران غربی و کاوه سپهسالار وی در ایران غربی دانسته شده است.&lt;br /&gt;
پس از آن، فریدون با عدل و داد بر زمین فرمان راند. دوران سلطنت فریدون، پانصد سال را در بر می گیرد که بر مبنای اساطیر دوازده هزار ساله ی ایران، از 8000 تا 8500 پس از آفرینش را در بر می گیرد. &lt;br /&gt;
عظمت فریدون به قدری بود که در دوران بعد از اسلام او را با شاهان افسانه ای سامی مانند نمرود یکی دانستند. چنان که مثلا دینوری در اخبار الطوال او را همان نمرود می داند. این درحالی است که طبری نمرود را به شکلی واژگون با ضحاک یکی دانسته و فریدون را بخاطر دارا بودن سه پسر، همتای نوح دانسته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون وقتی به سن پیری رسید، از  سلطنت کناره گرفت و زمین را میان سه پسر خویش تقسیم کرد. این سه عبارت بودند از &#039;&#039;سلم، تور و ایرج&#039;&#039;. سلم و تور از شهرناز و ایرج از ارنواز زاده شده بودند. سلم که در اوستا نامش به صورت &amp;quot;سَئیرمَه&amp;quot; آمده، همان است که بر سرزمین های غرب ایران زمین حاکم شد و نامش را با &amp;quot;روم&amp;quot; همریشه دانسته اند. تور، که نامش &#039;&#039;دلاور و شجاع&#039;&#039; معنا می دهد، بر سرزمین های شرقی ایران زمین چیره شد، و ایرج که نامش از بنواژه &amp;quot;ایر&amp;quot; (ایرانی، آریایی) گرفته شده و برخی نامش را شکل ساده شده ی اَئیریَه و جَینگَه (همان ایرانویج) دانسته اند، بر ایران زمین سروری یافت.&lt;br /&gt;
فریدون پیش از سپردن حکومت این سرزمینها به ایشان، آنان را برای ازدواج با دختران شاه یمن به این سرزمین روانه کرد.&lt;br /&gt;
این سه برادر در راه رسیدن به سه دختر شاه یمن از دو آزمون سربلند بیرون آمدند. نخست، معماهای شاه یمن را حل کردند، و بعد با اژدهایی درگیر شدند، که در واقع خود فریدون بود و برای ارزیابی قدرت سه فرزندش تغییر شکل یافته بود و بر سر راهشان کمین کرده بود. آنگاه سه برادر به وصال سه دختر شاه یمن رسیدند. &amp;quot;ایرج&amp;quot; با سهی ازدواج کرد، &amp;quot;آرزوی&amp;quot; نصیب سلم شد و تور با &amp;quot;ماه&amp;quot; وصلت کرد. &lt;br /&gt;
اما ماجرای آزمون سه برادر به مکر فریدون، چنین بود که وقتی در سفر یمن بودند، همچو اژدهایی دژم تغییر شکل داد و راه را بر ایشان بست. سه برادر در برخورد با اژدها خوی خویش را آشکار کردند. چنان که سلم از رویارویی با اژدها ترسید و گریخت، تور با بی بی پروایی کمان خود را برداشت و به او حمله برد، و تنها ایرج بود که هم در برابرش ایستادگی کرد و هم به سخن گفتن با او و تلاش برای پرهیز از درگیر دست یازید. در نتیجه حکومت ایران زمین که از سایر سرزمینها بهتر بود، به او رسید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3917</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3917"/>
		<updated>2022-06-10T19:12:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[تبار فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون در آن هنگام که برای لشکر کشی بر ضد ضحاک به حرکت در آمده بود، توانایی جادویی خویش را در برابر قایقرانی به نام &#039;&#039;&#039;پائور&#039;&#039;&#039; به نمایش در آورد. این قایقران شاید بدان دلیل که از هواداران ضحاک بود، از گذران فریدون از رودخانه ای سرباز زد و در نتیجه فریدون او را به هوا پرتاب کرد. عبارتی که در &#039;&#039;&#039;اوستا&#039;&#039;&#039; برای فعل فریدون به کار گرفته شده است، &amp;quot;به پرواز واداشتن&amp;quot; یا به هوا فرستادند معنا میدهد و درست معلوم نیست فریدون او را به هوا پرتاب کرده، یا با جادو او را به موجودی پرنده تبدیل کرده است. به هر صورت امکان دوم قوی تر است. چرا که در بند بعدی ذکر شده که &#039;&#039;&#039;پائورو&#039;&#039;&#039; سه روز مانند کرکسی در هوا به سوی خانه خود در پرواز بود و نمی توانست خانه‌اش را بیابد، تا آن که به درگاه آناهیتا نیاز برد و از او درخواست کمک کرد. در نهایت هم &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; بود که او را برگرفت و به سلامت بر روی زمین گذارد و به خانمانش رساند.&lt;br /&gt;
فریدون درست مانند [[جمشید]]، برای &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد و از او خواست تا بر ضحاک چیره شود. خواستهای او از این ایزدبانو، آنچه که جمشید خواسته بود تفاوت داشت. او پیروزی بر ضحاکِ سه پوزه‌ی شش چشم را، و به دست آوردن سنگهوک و اَرِنوک را میخواست. این دو، همسران (به روایت اوستا) یا خواهران (طبق متون پهلوی) یا دختران (به قول فردوسی و منوچهری) جمشید بودند که ضحاک پس از کشتن پدرشان ایشان را به زنی گرفته بود. نام این دو در شاهنامه به صورت &#039;&#039;&#039;[[ارونواز]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[شهرناز]]&#039;&#039;&#039; ثبت شده که شهرت بیشتری دارد. با وجود آن که ضحاک نیز قربانی مشابهی را برای آناهیتا گذارده بود، در نهایت در خواست فریدون بود که مورد پذیرش واقع شد.&lt;br /&gt;
در اوستا فریدون همچنین برای &#039;&#039;&#039;وای&#039;&#039;&#039; (خدای باد) نیز قربانی میگزارد. او در سرزمین چهار گوش ورن، در حالی که بر تخت زرین، بالش زرین، و بر سمِ گسترده نشسته، از او چیرگی بر ضحاک را طلب می‌کند. فریدون قربانی مشابهی را برای &#039;&#039;&#039;درواسپ-ایزد نگهبان گله ها-&#039;&#039;&#039; گذارد و همین خواست ها را از او نیز طلب کرد، و درواسپ نیز به او پاسخ مثبت داد. می بینمی که در اینجا هم ارتباط میان فریدون و چهاپایان و ایزد حامی گله ها به روشنی دیده می شود و این را نیز باید در کنار ارتباط نیاکیان او با توتم گاو و گله های گاو دانست.&lt;br /&gt;
همچنین فریدون قربانی مشابهی را برای اَشی (ایزد ثروت و کامیابی) هم گذارد. بنابراین سه ایزدِ حامی آبها، چهارپایان، و ثروت از سوی او به یاری خوانده شدند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون پس از برخورداری از پشتیبانی این ایزدان، و به دنبال جنگ های بسیار بر [[ضحاک]] چیره شد، و بر ارنواز و شهرناز دست یافت. ضحاک شکست خورده که از این موضوع با خبر شده بود، پنهانی به کاخ خود بزگشت و با دیدن این دو دختر که با فریدون همداستان شده اند و از او رویگردان گشته‌اند، بی احتیاطی کرد و برای کشتن ایشان به حرکت در آمد. اما فریدون با او درگیر شد و با گرزه  گاوسر، او را شکست داد و سرِ مارهایش را فرو کوفت. اما وقتی خواست او را بکشد، [[اهورامزدا]] جلویش را گرفت و از او خواست تا چنین نکند. چرا که با کشته شدن ضحاک، جانوران موذی فراوانی که در بدنش لانه کرده بودند در گیتی پراکنده می شدند و همه جا را می‌آلودند. در &#039;&#039;بندهش&#039;&#039; همین ماجرا با این عبارت ساده ختم شده که فریدون قادر به کشستن ضحاک نبود.&lt;br /&gt;
به همین دلیل، فریدون با راهنمایی ایزدان ضحاک را به کوه دماوند برد و او را در آنجا به بند کشید. این نکته که ضحاک تا پایان زمان زنده خواهد ماند، نشانگر آن است که او نیز از نعمت نامیرایی بهرهمند بوده است. هرچند در پایان زمان &#039;&#039;سام&#039;&#039; یا &#039;&#039;کرشاسپ&#039;&#039; برای کشتن وی از خواب برخواهند خواست و او را نابود خواهند کرد. فریدون در مهر روز از مهر ماه بر تخت نشست و تاج گذاری کرد و به این ترتیب جشن مهرگان را بنیان نهاد.	&lt;br /&gt;
همچنین گویا سلطنت ضحاک با شکلی از نفی مالکیت شخصی همراه بوده است و مردم را از دارایی هایشان محروم کرده است. چون ابوریحان بیرونی هم در شرح جشن آبانگاه، می نویسد: &#039;&#039;در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب(ضحاک-آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند.&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3916</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3916"/>
		<updated>2022-06-10T19:05:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[تبار فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون در آن هنگام که برای لشکر کشی بر ضد ضحاک به حرکت در آمده بود، توانایی جادویی خویش را در برابر قایقرانی به نام &#039;&#039;&#039;پائور&#039;&#039;&#039; به نمایش در آورد. این قایقران شاید بدان دلیل که از هواداران ضحاک بود، از گذران فریدون از رودخانه ای سرباز زد و در نتیجه فریدون او را به هوا پرتاب کرد. عبارتی که در &#039;&#039;&#039;اوست&#039;&#039;&#039;ا برای فعل فریدون به کار گرفته شده است، &amp;quot;به پرواز واداشتن&amp;quot; یا به هوا فرستادند معنا میدهد و درست معلوم نیست فریدون او را به هوا پرتاب کرده، یا با جادو او را به موجودی پرنده تبدیل کرده است. به هر صورت امکان دوم قوی تر است. چرا که در بند بعدی ذکر شده که &#039;&#039;&#039;پائورو&#039;&#039;&#039; سه روز مانند کرکسی در هوا به سوی خانه خود در پرواز بود و نمی توانست خانه‌اش را بیابد، تا آن که به درگاه آناهیتا نیاز برد و از او درخواست کمک کرد. در نهایت هم &#039;&#039;&#039;آناهیتا&#039;&#039;&#039; بود که او را برگرفت و به سلامت بر روی زمین گذارد و به خانمانش رساند.&lt;br /&gt;
فریدون درست مانند جمشید، برای آناهیتا صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد و از او خواست تا بر ضحاک چیره شود. خواستهای او از این ایزدبانو، آنچه که جمشید خواسته بود تفاوت داشت. او پیروزی بر ضحاکِ سه پوزه‌ی شش چشم را، و به دست آوردن سنگهوک و اَرِنوک را میخواست. این دو، همسران (به روایت اوستا) یا خواهران (طبق متون پهلوی) یا دختران (به قول فردوسی و منوچهری) جمشید بودند که ضحاک پس از کشتن پدرشان ایشان را به زنی گرفته بود. نام این دو در شاهنامه به صورت &#039;&#039;&#039;ارونواز&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;شهرناز&#039;&#039;&#039; ثبت شده که شهرت بیشتری دارد. با وجود آن که ضحاک نیز قربانی مشابهی را برای آناهیتا گذارده بود، در نهایت در خواست فریدون بود که مورد پذیرش واقع شد.&lt;br /&gt;
در اوستا فریدون همچنین برای &#039;&#039;&#039;وای&#039;&#039;&#039; (خدای باد) نیز قربانی میگزارد. او در سرزمین چهار گوش ورن، در حالی که بر تخت زرین، بالش زرین، و بر سمِ گسترده نشسته، از او چیرگی بر ضحاک را طلب می‌کند. فریدون قربانی مشابهی را برای &#039;&#039;&#039;درواسپ-ایزد نگهبان گله ها-&#039;&#039;&#039; گذارد و همین خواست ها را از او نیز طلب کرد، و درواسپ نیز به او پاسخ مثبت داد. می بینمی که در اینجا هم ارتباط میان فریدون و چهاپایان و ایزد حامی گله ها به روشنی دیده می شود و این را نیز باید در کنار ارتباط نیاکیان او با توتم گاو و گله های گاو دانست.&lt;br /&gt;
همچنین فریدون قربانی مشابهی را برای اَشی (ایزد ثروت و کامیابی) هم گذارد. بنابراین سه ایزدِ حامی آبها، چهارپایان، و ثروت از سوی او به یاری خوانده شدند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3915</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3915"/>
		<updated>2022-06-10T16:39:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[تبار فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3914</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3914"/>
		<updated>2022-06-10T16:39:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[تبار فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در همین هنگام که فریدون از اصل و نسب خویش و ستمی که از [[ضحاک]] بر خانواده اش رفته بود خبردار می شد، ضحاک ساده لوحانه دستور داد تا دفتری فراهم کنند و همگان به دادگری اش گواهی دهند. با این تصویر که به این ترتیب، تایید خدایان را به دست خواهد آورد و از خطر فریدونِ فرهمند خواهد رهید. اما در همین محضر، آهنگری به نام &#039;&#039;&#039;کاوه&#039;&#039;&#039; که خورشگران دربار ضحاک همه پسرانش جز یکی را کشته بودند، دفتر را درید و پیشبند چرمینش را بر نیزه ای بلند کرد و مردم را به طغیان فرا خواند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب سپاهی برای یاری به فریدون فراهم آمد. گروه دیگری از مردم نیز به فریدون پیوستند و ایشان کردها بودند، که خاستگاهشان در شاهنامه، از کسانی دانسته شده که با ترفندِ خوالیگرانِ پرهیزگارِ ضحاک، از مرگ میرستند.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارمایل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;گرمایل&#039;&#039;&#039;، که دو آشپز ضحاک بودند و ماموریت داشتند از مغز جوانان برای مارهایش غذا درست کنند از هر دو نفری که در هر روز برای قربانی شدن به نزدشان فرستاده می‌شد، یکی را فراری می‌دادند و به جای او مغز گوسفندی را با غذا می‌آمیختند. به این ترتیب در هزار سالی که ضحاک حکومت کرد، گروهی انبوه از نجات یافتگان در کوه‌ها گرد آمدند و بعد ها کرد نام گرفتند. اینان در کوهستان می‌زیستند. به روایت شاهنامه، فریدون در آن هنگام به چهل سالگی گام نهاد، با پشتیبانی این هواداران بر ضحاک تاخت.	&lt;br /&gt;
فریدون دو برادر به نام های &#039;&#039;&#039;کیانوش&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; داشت که با کامیابی و فرهمندی او حسد می بردند، تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند. پس سنگی را بر جایی که او آرام گرفته بود انداختند. اما سنگ به خاطر برخورداری فریدون از فره‌ایزدی بر جای خود ایستاد و به او آسیبی نرساند. فریدون هم از عقوبت این دو چشم پوشی کرد. برمایه، همان کسی بود که گرزی گاوسر را از آهن برای فریدون ساخت. آشکارا در این سلاح نیز از همان نماد چوپانی و نشان گاو است که تکرار می شود.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3913</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3913"/>
		<updated>2022-06-10T16:09:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[تبار فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3912</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3912"/>
		<updated>2022-06-10T16:09:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[تبار فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز می‌گردد و در وداها هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می‌دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می‌شده است. با توجه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده‌ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بُندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &#039;&#039;&#039;ترا&#039;&#039;&#039; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نام‌ها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می‌کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;ریگ ودا&#039;&#039;&#039; هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به &#039;&#039;&#039;تریته&#039;&#039;&#039; بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابن بلخی&#039;&#039;&#039; نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاکانش می‌دانند. این بلخی همچنین این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای پوپانی است. در میان نویسندگان معاصر &#039;&#039;دارمستتر&#039;&#039; نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن &#039;&#039;&#039;کی‌گشتاسپ&#039;&#039;&#039;، آرزو می‌کند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه‌های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را &#039;&#039;&#039;ورنَه ی چهارگوش&#039;&#039;&#039; است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد مه مقدر بود شاه جهان شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3911</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3911"/>
		<updated>2022-06-10T15:59:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[تبار فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره [[جمشید]] به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام &#039;&#039;&#039;بَرمایه&#039;&#039;&#039; سپردند که در برخی از روایت ها نامش &#039;&#039;&#039;گاوِ پر مایه&#039;&#039;&#039; آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3910</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3910"/>
		<updated>2022-06-10T15:47:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت و [[ضحاک]] به مدت هزار سال بر [[گیتی - مینو|گیتی]] چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در منابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[تبار فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
درمورد زایش فریدون داستان های زیادی وجود دارد. هسته مرکزی این داستان‌ها به چگونگی انتقال فره جمشید به وی مربوط می شود، و این که چگونه فریدون نوزاد از خطرهایی که این فره را تهدید می کرد، جست. &lt;br /&gt;
بر اساس روایت شاهنامه فریدون هنگامی زاده شد که ضحاک جادوگر به دنبال دیدن رویایی هراس انگیز، به تهدید او آگاه شده بود. به همین دلیل هم سربازان ضحاک همه جا را دنبال کودکی با مشخصات او می‌گشتند. آبتین، که توسط ایشان تعقیب می‌شد، کوشید بگریزد، اما اسیر شد و مغزش را خورشِ ماران ضحاک کردند.در این گیر و دار فریدون به کوهستان فرستادند و او را به چوپانی به نام [[بَرمایه]] سپردند که در برخی از روایت ها نامش [[گاوِ پر مایه]] آمده است، و به راستی گاو دانسته شده است.&lt;br /&gt;
طبق روایت های عصر اسلامی این پرمایه نگهبان مرغزاری بود و فریدونِ نوزاد را تا سه سالگی در طبیعت پرورد. در این هنگام بود که هواداران ضحاک و را شناسایی کردند و به سراغش آمدند. فریدون هنگامی از خطر رست که موبدی گوشه گیر که در کوه البرز می‌زیست، سرپرستی اش را بر عهده گرفت. اما پرمایه را سربازان ضحاک گرفتند و کشتند. فریدون تا شانزده سالگی در کوه البرز زیست و تناور شد. آنگاه به شهر خود بازگشت و نزد مادرش رفت و از تبار خویش پرسش کرد. در این هنگام فریدون به توصیف ابن بلخی، درمیان مردم فارس قد و قامت و قوتی یگانه داشت و از پیشانی‌اش نوری بیرون می تراوید که باعث می شد همچو مهتاب بدرخشد. این نور از فره شاهی بر میخاست که از جمشید گسسته و به فریدون پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D8%A2%D8%B1%D8%B4_%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%8A%D8%B1&amp;diff=3909</id>
		<title>آرش کمانگير</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D8%A2%D8%B1%D8%B4_%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%8A%D8%B1&amp;diff=3909"/>
		<updated>2022-06-10T11:59:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: صفحه‌ای جدید حاوی «آرش، یکی از نامدارترین پهلوانانِ شهید در اساطیر ایرانی است. در اوستا اشاره‌...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آرش، یکی از نامدارترین پهلوانانِ شهید در اساطیر ایرانی است. در اوستا اشاره‌هایی جسته و گریخته به او هست و بر مبنای متون یونانی و رومی میدانیم که از کهنترین دوران‌‎ها&lt;br /&gt;
اسطوره‌ی او در میان ایرانیان رواج و محبوبیت داشته است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%BE&amp;diff=3578</id>
		<title>کی گشتاسپ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%BE&amp;diff=3578"/>
		<updated>2022-05-30T16:29:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;واپسین شاه کیانی، کی گشتاسپ است که به خاطر همزمانی‌اش با ظهور زرتشت، در ادبیات زرتشتی جایگاهی پرارج دارد و به خاطر تصویر کاملا متفاوتی که از او در شاهنامه بازنموده شده، موضوع بحث و سخن بسیار بوده است. &lt;br /&gt;
گشتاسپ، یا چنان که در پارسی باستان و اوستایی رواج داشته، ویشتاسپ، فرزند کی لهراسپ بود. برادرِ نامداری به نام زریر داشت، که نخستین حماسه‌ی ایرانی در شرح نبردهای او برای دفاع از دین زرتشتی پرداخته شده است. وزیر خردمندش جاماسپ نام داشت و خویشاوند او نیز به شمار میرفت. اسفندیار دلاور که نخستین جهان پهلوان زرتشتی است، فرزند این شاه-پهلوان بوده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%BE&amp;diff=3577</id>
		<title>کی گشتاسپ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%BE&amp;diff=3577"/>
		<updated>2022-05-30T15:46:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: صفحه‌ای جدید حاوی «واپسین شاه کیانی، کی گشتاسپ است که به خاطر همزمانی‌اش با ظهور زرتشت، در ادبی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;واپسین شاه کیانی، کی گشتاسپ است که به خاطر همزمانی‌اش با ظهور زرتشت، در ادبیات زرتشتی جایگاهی پرارج دارد و به خاطر تصویر کاملا متفاوتی که از او در شاهنامه بازنموده شده، موضوع بحث و سخن بسیار بوده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=3362</id>
		<title>کی کیکاووس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%DA%A9%DB%8C_%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=3362"/>
		<updated>2022-05-23T15:50:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: صفحه‌ای جدید حاوی «&amp;lt;big&amp;gt;کی کاووس&amp;lt;/big&amp;gt;، نامدارترین شخصیت از میات شاهات کیانی است و داستان زندگی اش ب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;کی کاووس&amp;lt;/big&amp;gt;، نامدارترین شخصیت از میات شاهات کیانی است و داستان زندگی اش بیش از دیگران با روایت های عامیانه و قصه های مردمی آمیخته است. نامش در اوستا به صورت اوسَذَن یا اوسُن ثبت شده که به همراه لقبِ شاهانه کَوی، به کَوی-نوسن تبدیل شده و در فارسی دری به کاووس شکل داده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B1_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3078</id>
		<title>تبار فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B1_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3078"/>
		<updated>2022-05-18T09:11:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: صفحه‌ای جدید حاوی «فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِِئَه تَئونَه (ثر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فریدون فرزند آبتین همان کسی است که در متون اوستایی با نام ترِِئَه تَئونَه (ثریتَه) فرزند آتویَه مورد اشاره واقع شده است. قدمت این نام به دوران اشتراک فرهنگی هندیان و ایرانیان باز میگردد و در &#039;&#039;&#039;وداها&#039;&#039;&#039; هم شرح حال آپتیَه و پسرش تریتَنَه را داریم. نام ثریته، &amp;quot;سومی&amp;quot; معنا می دهد، و معمولا در جهان باستان بر سومین پسر نهاده می شده است. با توحه به این که فریدون هم دو برادر دیگر داشته، می توان پذیرفت که نام ثریته که بعد ها به فریدون تبدیل شده، را به این سبب بر او گذاشته اند. آبتین را، دهخدا به صورت &amp;quot;نیکوکار، صاحب گفتار و کردار نیک&amp;quot; معنی کرده است. فریدن نواده ی جمشید بود و ده نسل با او فاصله داشت. در بندهش، تبار او را چنین آورده اند: فریدون پسر اسفیان(آبتین) پسر پورتُرا پسر سیاک ترا، پسر سپِت ترا، پسر گَفرتَرا پسر رَماترا، پسر وَنفَرگَشن پسر جمشید. هر یک از این افراد حدود صد سال زندگی کردند و عمر همه ایشان در عصر پادشاهی ضحاک ماردوش گذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که طبری نیز ذکر کرده، آنچه در نام نیاکان فریدون جلب نظر می کند، تکرار واژه &amp;quot;ترا&amp;quot; در آن است، که گاو معنا میدهد. در واقع اگر نامها را ترجمه کنیم، نیاکان فریدون را به این ترتیب خواهیم داشت: فریدون پسر آبتین پسر پُرگاو(کسی که گاو زیادی دارد)، پسر دارنده گاو سیاه پسر دارنده گاو سپید، پسر دارنده ی گاو تیره، پسر دارنده گاو رمنده (یا دارنده رمه ی گاوها)، پسر ونفرگشتن پسر جمشید. باید به این نکته توجه کرد که گاو در ایران زمین همواره در ساخت اجتماعی کشاورزانه پرورده شده و در رمه های کوچگردان به خاطر اقلیم خاص این سرزمین جایی ندارد. از این رو تکرار شدن نام گاو در میان پدران فریدون از سویی نشانگر پیوند او با قبایل یکجانشین اما رمه دار است، و از سوی دیگر به ارتباطش با مناطق جنگلی و پربارانی دلالت می کند که بومِ گاوهاست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ریگ ودا هم نام فریدون (تریته) در ارتباط با گاوها آمده است: &amp;quot;برای احترام به تریته بشتابید، همچنان که گاوان برای جمع شدن در گاوخانه می شتابند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن بلخی نخستین کسی است که در عصر اسلامی به نکته اول توجه کرده است و تکرار شدن نام گاو در تبارنامه ی او را نشانگر چوپان بودنِ نیاگانش میدانند. ابن بلخی همچنین  این باور بود که گرز، که سلاح مهم فریدون بود و توسط او رواج یافت، شکل تغییر یافته ی عصای چوپانی است. در میان نویسندگان معاصر دارمستتر نیز به این نکته اشاره کرده است و فریدون را از وابستگان به قبایل رمه داران دانسته است. زرتشت نیز هنگان دعا کردن کی گشتاسپ، آرزو میکند که او نیز مانند آبتین گله ها و رمه های بسیار داشته باشد. درمورد نکته دوم نیز، در شاهنامه به روشنی به این که فریدون از خطه گیلان برخاسته اشاره رفته است. در اوستا هم زادگاه فریدون را ورنَه ی چهارگوش است. و این همان واژه ایست که در گویش دری به گیلان تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر فریدون، یعنی آبتین شخصیتی است که در ادبیات ودایی نیز نامش آمده است. با خواندن اوستا معلوم می شود که آبتین نیز مانند ویونگهان کاهن هوم بوده است. او دومین کسی بود که آیین فشردن هوم را میان مردم رواج داد و به پاداش این کار مانند ویونگهان به داشتن پسری سرافراز شد که مقدر بود شاه جهان شود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3077</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3077"/>
		<updated>2022-05-18T08:56:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت وضحاک به مدت هزار سال بر گیتی چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در مناابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش اول==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[تبار فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[زایش فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[برخواستن کاوه]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[رابطه فریدون با خدایان/قدرت جادوی فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[پیروزی بر ضحاک]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش سوم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوران فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[فرزندان فریدون/دوران پیری فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==بخش چهارم==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شخصیت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ارتباط فریدون با پزشکی و نظم طبقاتی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[دوگانه های متضاد معنایی در روایت فریدون]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3076</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3076"/>
		<updated>2022-05-18T08:37:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که [[جمشید]] از میان رفت وضحاک به مدت هزار سال بر گیتی چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در مناابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3075</id>
		<title>فریدون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.soshians.net//index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86&amp;diff=3075"/>
		<updated>2022-05-18T08:35:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;R.fazeli: صفحه‌ای جدید حاوی «پس از آن که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمشید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از میان رفت وضحاک به مدت هزار سال بر گیتی چیره شد، فریدون...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از آن که &#039;&#039;&#039;جمشید&#039;&#039;&#039; از میان رفت وضحاک به مدت هزار سال بر گیتی چیره شد، فریدون ظهور کرد و مردمان را از بلای ضحاک رهاند. داستان فریدون در مناابع گوناگون به اشکال متفاوتی روایت شده است اما درتمام این متون ترکیب بافتی همخوان و سازگار دارد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>R.fazeli</name></author>
	</entry>
</feed>